Tag Archives: آن

آن غیرممکن را انجام بده!


مجله پنجره خلاقیت – ترجمه شادی حسن پور: تمرین خود تخریبی به شما در پاکسازی مسیر کار آفرینی کمک خواهد کرد. «همه ما با موقعیت های فوق العاده زیادی مواجه می شویم که خود را در قالب موقعیت های غیرممکن به ما نشان می دهند.»

سال جدید بهترین فرصت برای ایجاد عادات جدید و به دست آوردن نقطه نظر و دیدگاه های تازه و متفاوت است. چالشی برایتان دارم با افکار و اعمال تان اینقدر خود را تخریب نکنید! اغلب پیش می آید که ما محدودیت هایی برای خود قائل می شویم که ما را از زندگی رویایی مان دور می کنند. این رویاها هر چه که باشند – از رسیدن به آزادی مالی گرفته تا پریدن از هواپیما، کاهش وزن و گسترش دادن روابط اجتماعی – ممکن است خودمان مانع بزرگی برای خود باشیم؛ مشکلی که اغلب، خود نیز از آن بی خبریم. این مسئله به شکل های زیر اتفاق می افتد:

آن غیرممکن را انجام بده!

۱٫ منطقه آسایش

صدای منتقد درونی مان مایل است که ما را در منطقه ای زیبا و امن نگه دارد. مغز ما این کار را به عنوان محافظت شخصی در نظر می گیرد، زیرا می خواهد ما را از احساس آسیب پذیری، اشتباه کردن، قضاوت یا ناامید شدن باز دارد. این صدا چنین چیزهایی به شما می گوید: «نو ارزشمند نیستی» یا «چقدر کار می کنی!» یا «حالا مگر یک تکه دیگر پیتزا چه مشکلی ایجاد می کند؟» ممکن است چنان به این صدا عادت کنید که دیگر چشم بسته حرف های او را بپذیرید.

۲٫ تصور نادرست از خود

این تصویر ممکن است ناشی از مشکلاتی باشد که از دوران سخت کودکی، طلاقی دردناک یا رئیسی بداخلاق سرچشمه گرفته اند و ممکن است چنان با این تصویر خو گرفته باشید که دیگر حتی برای کنار گذاشتن این فکر نیز تلاشی نکنید. ما اسیر الگوها می شویم، سپس کل زندگی مان را بر محوریت این معیارها قرار می دهیم، چرا که به این کار عادت کرده ایم. حصارهایی که برای مراقبت از خود، دورمان کشیده ایم، فقط باعث محدودشدن زندگی و توانایی مان می شود.

۳٫ ترس

هر کاری که در زندگی انجام می دهید، یا از سر ترس یا از سر عشق است. ترس، همان انرژی «منفی» ای است که باعث می شود دست از کار بکشیم، پنهان شویم و در سکوت رنج بکشیم. عشق، همان انرژی مثبتی است که ترغیب می کند، درمانگر است و باعث می شود با آغوش باز چیزی را بپذیریم. ترس از ناشناخته ها، ترس از شکست، ترس از طرد و قضاوت شدن اغلب ما را عقب نگه می دارد. اما اگر نتوانید با این ترس مبارزه کنید، آنگاه دیگر نخواهید دانست که توانایی انجام چه کاری را دارید.

آزمون خودتخریبی

آیا این موارد خودتخریبی برایتان آشنا به نظر می رسیدند؟ اگر چنین است، از شما می خواهم که با من همراه شوید و چند لحظه را به این تمرین خلاقانه اختصاص دهید تا فرضیه های اشتباه خود را کنار بگذارید:

مرحله اول: یک تکه کاغذ را به سه ستون تقسیم کنید.

مرحله دوم: در اولین ستون، فهرستی از تمام کارهایی را بنویسید که اگر امکانش را داشتید، انجام شان می دادید.

مرحله سوم: در ستون دوم و روبه روی هر ک دام از موارد قبلی، موانعی را یادداشت کنید که باعث غیرممکن به نظر رسیدن آن می شوند.

مرحله چهارم: سپس در ستون سوم، فهرستی از روش هایی را بنویسید که برای غلبه بر آن مانع به ذهنتان می رسد. زمانی که دارید این کار را انجام می دهید، به یاد داشته باشید: نباید راه حل هایتان را محدود به کارهایی کنید که فقط خودتان انجام می دهید. به روش هایی که با کمک گرفتن از دیگران نیز قابل اجرا هستند، فکر کنید.

مرحله پنجم: حالا نگاهی به فهرست تان بیندازید. چه چیزی دارید؟ آیا اکنون برخی از آن موقعیت های غیرممکن، «ممكن» به نظر می رسند؟

من می خواهم به شما بگویم که ما خیلی بیشتر از آنچه فکرش را می کنیم، مقاوم هستیم. اجازه ندهید که ترس ها، خودتخریبی یا منطقه آسایش تان، شما را از موفقیت دور نگه دارند. احتمال دارد که چیز جدیدی را امتحان کنید و شکست بخورید. اما من به شدت معتقدم که ما حسرت کارهایی را که انجام داده ایم، نمی خوریم، بلکه چیزهایی که امتحان نکرده ایم هستند که باعث حسرت و اندوه مان خواهند شد.

حالا که اطلاعات بیشتری در مورد این پدیده به دست آوردید، گوشتان را تیز کنید و به مردم گوش دهید که می گویند: «ای کاش می توانستم …»، «غیرممکن است که …» یا «نمی توانم چون …». زمانی که چنین نظراتی را شنیدید، از خود بپرسید که «چه کاری برای حل کردن مشکل این فرد می توانم انجام دهم؟ چه کسب و کاری ممکن است گره از چنین مشکلاتی باز کند؟»

به این شکل، ممکن است ایده کسب و کاری به ذهنتان برسد یا موقعیتی برای کسب ثروت و موفقیت به دست آورید؛ یا حداقل یاد می گیرید که مثل یک کارآفرین فکر کنید.


هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم


وبسایت بدونیم: یکی از اشتباهات آدم های مدرن امروزی این است که ثروتمندتر از آن چیزی که در واقع هستند وانمود می کنند. اما اگر کمی در زندگی آدم های ثروتمند دقت کنید متوجه می شوید که آن ها هرگز به این کارها دست نمی زنند. اگر می خواهید از آدم های ثروتمند تقلید کنید این رفتارها را از آن ها بیاموزید که در زیر به آن ها اشاره کرده ام.

دست دوم خرید کنید

خیلی چیزها را نمی توان دست دوم خرید مثل لباس یا غذا. اما در خریدن خیلی چیزهای دیگه ثروتمندها در صف اول فروشگاه های دست دوم قرار می گیرند. بیشتر ثروتمندها تمایلی به خرید ماشین های برند جدید ندارند. (به خاطر استهلاکی که ماشین های نو در چند سال اول دارند) اگر هم ماشین نو بخرند ۱۰ سال از آن استفاده می کنند تا نهایت استفاده بهینه را از آن برده باشند. ثروتمندها علاقه زیادی به اجناس قدیمی و عتیقه دارند و برای آن ها ارزش زیادی قائل می شوند. هر یک ریالی که برای خرید جنس نو هزینه می شود می تواند برای تامین و تضمین آینده مالی ذخیره و پس انداز شود.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

دارایی های مقرون به صرفه بخرید

ثروتمندها یا نقد خانه می خرند یا نصف مبلغ را بیعانه می پردازند به همین دلیل سراغ خانه های بیش از حد گران قیمت نمی روند. خانه های مولتی میلیون دلاری و گران قیمت برای کسانی است که ارث زیادی برده اند یا در بخت آزمایی برنده شده اند.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

خرید اجناس بادوام

نظریه اشتباه این است که ارزان خرید کردن همیشه خوب است. خرید کفش ۱۰۰ هزار تومانی که ۵ سال عمر می کند بهتر از خرید چند جفت کفش ۲۰ هزار تومانی است که حتی ۱ سال هم عمر نمی کند. پس همیشه بادوام خرید کنید. ثروتمندها هنگام خرید بادوام ترین ها را می خرند.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

منتظر قیمت های مناسب تر بمانید

ثروتمندها ماه ها و گاهی اوقات سال ها منتظر می مانند تا کالای دلخواهشان را در بهترین و مناسب ترین قیمت خرید کنند.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

بازنشسته نشوید

هیچ کس یک شبه ثروتمند نمی شود. انسان های ثروتمند سال ها تلاش کرده اند تا به این جایگاه مالی رسیده اند. آن ها هیچ تمایلی به بازنشستگی ندارند زیرا صاحب بیزنس خودشان هستند و با اشتیاق بیشتری به کاری که متعلق به خودشان است می پردازند. آن ها انسان های فعالی هستند و بازنشستگی برای آن ها کسل کننده است.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

صرفه جو باشید

صرفه جویی نه تنها به مسائل مالی بلکه به مسائل محیطی نیز مربوط می شود. یک انسان صرفه جو هیچ تمایلی به هدر دادن ندارد. صرفه جویی بسیار لذت بخش است. قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

برنامه ریزی مالی داشته باشید

همه افراد ثروتمند برنامه ریزی مالی دارند به خصوص در دنیایی که قیمت ها دائم در حال افزایش هستند. نکته مهم در برنامه ریزی های مالی صداقت است. باید با خودتان صادق باشید. ثروتمندها ساعت ها برنامه ریزی های مالی شان را مطالعه می کنند. در واقع بین زمانی که برای برنامه ریزی صرف می کنید و ثروتی که دارید ارتباطی مستقیم وجود دارد.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

روی دارایی های ملموس سرمایه گذاری کنید

یکی از کارهایی که ثروتمندها انجام می دهند ولی مردم عادی نه این است که قسمتی از پولشان را صرف دارایی های ملموس می کنند. به عنوان یک تابلوی هنری می خرند چون علاقه زیادی به نقاشی دارند. یا سکه طلا می خرند یا هر چیزی که با گذر زمان ارزش آن بیشتر می شود. البته یکی از ویژگی های شخصیتی آن ها این است که در برابر فروش مقاومت می کنند. پول حاضر و آماده خیلی راحت تر از این دارایی های ملموس خرج می شود.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

وانمود نکنید که ثروتمند هستید

یکی از ویژگی های بسیاری از ثروتمندان این است که نمی توان گفت آن ها ثروتمند هستند. چون یک زندگی عادی در همسایگی ما دارند، ماشین قدیمی سوار می شوند و مثل همه ما ساعت ها کار می کنند. کسانی که می بینید زندگی لوکس و بسیار تجملاتی دارند ثروتمند واقعی نیستند و زندگی خود را به چشم و هم چشمی می گذرانند.

هر آن چه باید از ثروتمندان بیاموزیم

رفتارها و کارهای غلط را کنار بگذارید و روی بهترین بخش های زندگی تمرکز کنید. بخش هایی که به زندگی کردن ارزش می دهد و از همه مهم تر اشتیاق داشته باشید در انتهای مسیری که با اشتیاق پیش می روید به شادی واقعی می رسید.


هوش هیجانی و رابطه آن با پیشرفت شغلی


برترین ها – ترجمه از حمید گنجی: اکثر افراد قبول دارند که داشتن یک اخلاق کاری قوی، فداکاری و البته مهارت دقیقا همان چیزهایی هستند که یک کارمند را به موفقیت می‌رسانند. اما یک تحقیق تازه انجام شده نشان می‌دهد که داشتن هوش هیجانی نیز نقشی کلیدی در موفقیت‌های کاری بازی می‌کند.

مقاله‌ای که توسط جوزف سی. رود، استاد مدیریت دانشگاه میامی و همکارانش در مجله رفتار حرفه‌ای منتشر شد، بر این نکته تاکید داشت که هوش هیجانی با دستمزدهای بیشتر و رضایت بیشتر شغلی در ارتباط است.
هرچند که هوش هیجانی به‌تنهایی نمی‌تواند شما را به موفقیت برساند، اما می‌تواند ازلحاظ شغلی شما را خوشحال‌تر و موفق‌تر کند. در این مطلب می‌خواهم ببینیم که هوش هیجانی چیست و چگونه می‎‌توان از آن برای پیشرفت در حوزه کاری استفاده کرد.

 

 هوش هیجانی چیست و چگونه از آن برای پیشرفت شغلی استفاده کنیم؟

هوش هیجانی چیست؟

به گفته لیز بنتلی، بنیان‌گذار Liz Bentley Associates، «هوش هیجانی در ساده‌ترین شکل خود یعنی توانایی ما در همراهی با افراد.» بنتلی می‌گوید که افراد با هوش هیجانی بالا دارای خودآگاهی و آگاهی اجتماعی بالایی هستند و می‌توانند خودشان و دیگران را مدیریت کنند.

جوزف سی. رود نیز تعریفی مشابه برای هوش هیجانی دارد و آن را «توانایی ما در شناخت و مدیریت کردن اطلاعات احساسی» تعریف می‌کند. او می‌گوید: «این نشان‌دهنده تقاطع احساسات و توانایی کلی ذهنی است که به‌عنوان IQ نیز شناخته می‌شود.»

به گفته لیز بنتلی، افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند معمولا خروجی‌ها و نتایج بهتری را نیز کسب می‌کنند، در ماموریت‌ها در کنار افراد قرار می‌گیرند، افراد را پاسخگو نگه می‌دارند، در مواقع که گیر می‌افتند زیردستان و همکاران خود را مدیریت می‌کنند و یک محیط کاری مشارکتی و یکپارچه را ایجاد می‌کنند.

هوش هیجانی و مهارت‌های افراد مرتبط با آن بسیار اهمیت دارد، زیرا افراد بخش مهمی از هر کسب‌وکار هستند. لیز بنتلی می‌گوید: «مردم ارزشمندترین و مهم‌ترین کالای ما هستند. ما همه در کسب‌وکار مردم هستیم. مردم کارفرمایان، زیردستان، اعضای تیم، همکاران، مشتریان، فروشندگان و مصرف‌کنندگان ما هستند.»

به گفته جوزف سی. رود، احساسات بخش مهمی از اطلاعات است که باید در هنگام تصمیم‌گیری مدنظر گرفته شود، حتی اگر به این معنا باشد که یاد بگیرید به آن گوش ندهید و توجه نکنید. او اضافه کرد: «درحالی‌که هوش هیجانی شامل توانایی استفاده از احساسات برای افزایش انگیزه و تمرکز است، اما این هوش هیجانی شامل توانایی ما در جدا شدن از احساسات کوتاه‌مدت قدرتمند برای تمرکز بیشتر روی وظایف در دست انجام نیز می‌شود.»

چگونه از هوش هیجانی برای پیشرفت خود استفاده کنیم؟

مطالعات جوزف سی. رود نشان داد که افراد دارای هوش هیجانی بالا معمولا دستمزدهای بالاتری از افرادی که فاقد این نوع هوش هستند دریافت می‌کنند. برای اندازه‌گیری هوش هیجانی، پروفسور جوزف سی. رود و همکارانش به شرکت‌کنندگانی نیاز داشتند که بتوانند چندین مشکل احساسی حاوی پاسخ‌های صحیح و غلط مانند یک تست IQ را حل کنند. برای مثال، شرکت‌کنندگان باید احساسات نهفته در چهره‌ها یا کارهای هنری و بهترین پاسخ به سناریو‌های مختلف را شناسایی می‌کردند.

جوزف سی. رود در انتهای این تحقیق گفت که: «در ادامه همین تحقیق، ما استدلال کردیم که هوش هیجانی در سطوح بالای سازمانی باید بیشتر به موفقیت- و دستمزد- مرتبط باشد، جایی که رهبری به بخش مهمی از کار یک شخص تبدیل می‌شود.

اما رابطه بین هوش هیجانی بالاتر و دستمزد بیشتر چیست؟ برد فلوور که در زمینه برندینگ کار می‌کند، در این زمینه می‌گوید: «این خصوصیت مهم به شما کمک می‌کند تا شرایط را بخوانید و درخواست‌هایتان را در زمان مناسب مطرح کنید. سخت‌ترین بخش دریافت دستمزد بیشتر درواقع درخواست برای آن است. هوش هیجانی شما را به ابزارهایی مجهز می‌کند که می‌توانید بهترین لحظه برای ثبت این درخواست را شناسایی کنید و درخواست خود را به‌گونه‌ای درست مطرح کنید و البته بتوانید با هر پاسخی که دریافت می‌کنید نیز کنار بیایید.»

جنیفر هانکوک، بنیان‌گذار Humanist Learning Systems، نیز در این زمینه می‌گوید که افراد با هوش هیجانی بالا دستمزدهای بیشتری نیز دریافت می‌کنند، زیرا تمایل دارند که مولد و سازنده باشند. هانکوک اضافه می‌کند که «افرادی که در کار کردن با دیگران و وادار کردن دیگران برای کار کردن با خود خوب هستند می‌توانند کارهای بیشتری را انجام دهند. ازآنجایی‌که افراد دوست دارند با آن‌ها کار کنند، این افراد دارای شهرت خوبی هستند.».


هوش هیجانی و تاثیر آن روی رهبری سازمان


یادداشتی از دکتر محمدحسین اکبرزاده، کارآفرین

مجله پنجره خلاقیت: از زمانی که گاردنر هوش انسان را به ۸ بخش تقسیم کرد (البته عده ای ۹ بخش و ذهن هسته گرا را نیز جزو انواع تقسیم بندی گاردنر می دانند) تاکنون محققان بسیاری در این زمینه فعالیت کرده اند، اما در حال حاضر تقریبا تمامی محققان بر تاثیر هوش هیجانی روی پیشبرد اهداف افراد، اجماع کامل دارند. اما هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی را توانایی شخص در ادراک، ارزشیابی و مدیریت احساسات خویش شامل استرس، خشم، خوشحالی، اندوه و… عنوان می کنند. در حال حاضر محققان معتقدند هوش هیجانی مهم ترین عامل پیشرفت انسان هاست. تفاوت اصلی ضریب هوشی و هوش هیجانی در این است که ما در ضریب هوشی تاثیر زیادی در رشد آن نداریم؛ محققان حداکثر پنج درصد احتمال تغییر در ضریب هوش را به وسیله شخص می دهند، در حالی که ۹۵ درصد آن را مادرزادی می دانند. ولی در هوش هیجانی ما همواره و در هر سن قادر به بالا بردن و رشد دادن هوش خود هستیم. فقط مبحث هوش هیجانی نیازمند مطالعات و تمرین بسیار جهت رشد و پرورش آن است و در این مختصر نوشتار تنها پی زمینه ای را فراهم کردم تا مخاطبان عزیز بعدا تحقیقات بیشتری را انجام دهند.

محققان هوش هیجانی را شامل پنج جزء می دانند:

۱٫ خودآگاهی self- awareness
2. کنترل و مدیریت احساسات و خودتنظیمی  self-regulation
3. ایجاد خودانگیزش self- motivation
4. درک هیجانات دیگران empathy
5. مهارت های اجتماعی social skills

 

هوش هیجانی و تاثیری که روی رهبری سازمانی می گذارد 

۱٫ خودآگاهی

توانایی تشخیص لحظه به وقوع پیوستن احساسات، کلید اساسی در کنترل و مدیریت احساسات است. بنابراین روانشناسان پیشنهاد می کنند تا هر یک از موارد احساسات مانند: خشم، استرس و… را ریز کنید و براساس درون خود بررسی کنید که در چه مواقعی دچار آن احساس می شوید؛ مثلا برای خشم ممکن است شما وقتی مورد انتقاد قرار می گیرید، خشمگین شوید یا وقتی ناعدالتی را می بینید و… تشخیص علت وقوع احساس و آنکه بدانید آن احساس به شما مسلط شده است، شما برای پیشبرد هوش هیجانی تان بسیار کمک می کند.

 

بسیار از افراد را مشاهده کرده اید که شما تشخیص می دهید خشمگین است ولی خودش این باور را ندارد. بنابراین گاهی ما درگیر احساساتمان می شویم؛ در حالی که خودمان از آن آگاهی نداریم. قدم بعدی در این قسمت این است که فهرستی از پیامدهای آن احساس را در خود بدانیم. یعنی بررسی کنیم که مثلا وقتی خشمگین می شویم که علائم فیزیکی و رفتاری بر روی ما ظاهر می شود. در انتها نیز باید بدانید میزان اعتماد به نفس شما نیز محرک خوبی برای اطمینان داشتن به توانایی شما و خودارزش گذاری شماست؛ یعنی شما وقتی اعتماد به نفس خود را افزایش می دهید، این اطمینان را در خود ایجاد می کنید که شما قادر خواهیدبود تا احساسات درونی خود را در موقع لزوم کنترل و مدیریت کنید.

۲٫ کنترل، مدیریت و خودتنظیمی

نکته اول که باید بدانیم این است که بین کنترل و مدیریت احساسات تفاوت وجود دارد. ممکن است ما احساساتمان را بتوانیم کنترل کنیم، مانند فروبردن خشم، اما این به معنای مدیریت احساسات نیست. شما اگر خشمتان را فرو ببرید و بتوانید طرف مقابلتان را نیز عفو کنید، این مدیریت احساسات است وگرنه با تنها فروبردن خشم، شما می توانید یک کینه در درون خودتان تولید کنید که احتمالا در موقعیت بعدی با شدت بیشتری به طرف مقابل خود واکنش نشان دهید.

به نظر محققان به علت آنکه تفکراتمان با رفتارمان رابطه دوجانبه دارد، یعنی هر دو بر هم تاثیرگذار هستند، پس کنترل و مدیریت رفتار شما به صورت خودتنظیم بر تفکر شما تاثیر می گذارد و برعکس، تفکر شما نیز بر رفتار شما. بنابراین برای خودتنظیمی، شما نیازمند مهارت فراوان هستید. براساس تحقیقات، تکنیک هایی که باعث می شود تا شما بتوانید کنترل بیشتری نسبت به کنترل، مدیریت و خودتنظیمی هیجانات داشته باشید عبارت اند از:

– راه رفتن طولانی مدت
– مدیتیشن
– پذیرنده نظرات جدید بودن
– مسئولیت پذیر بودن نسبت به کارکرد و رفتار خویش

۳٫ خودانگیزش بودن

ایجاد هدف و تعیین اهداف روشن باعث می شود تا شما انگیزه بیشتری جهت حرکت کردن به سمت جلو داشته باشید. همواره سعی کنید نسبت به اصلاح رفتار و افزودن دانش و مهارت های رفتار به خود اقدام کنید. آنتونی رابینز دو جمله بسیار زیبا دارد که لازم می دانم در اینجا عنوان کنم؛ جمله اول: حرکت های شما از احساسات شما می آید (Motion comes from emotion). ما بیشتر اوقات با نگاه کردن به حالات فیزیکی افراد، نسبت به حالات روحی آنها قضاوت می کنیم؛ مثلا بی روحیه بودن یا عدم اعتماد به نفس مخاطبمان را از ظاهر و حالت فیزیکی او تشخیص می دهیم؛ جمله دوم ایشان: حرکت باعث احساسات می شود (Motion creates emotion). شاید یکی از عوامل داشتن احساس خوب و پرنشاط بودن همین جمله آخر باشد. در کنترل، مدیریت و خودتنظیمی نیز به اثر پیاده روی اشاره کردیم.

۴٫ درک احساسات و هیجانات دیگران

این مورد و مورد بعدی، یعنی مهارت های اجتماعی، جزو عوامل بیرون از فرد است، یعنی فرد کنترل بر آنها ندارد. بعضی وقت ها هم مشاهده کرده ام که این دو (درک هیجانات دیگران و مهارت های اجتماعی) را به عنوان یک عنصر آورده اند یا مهارت های اجتماعی را به عنوان هوش اجتماعی بخش بندی می کنند؛ اما درک هیجانات دیگران یعنی توانایی آنکه بدانیم دیگران چگونه احساس می کنند. مهارت درک دیگران و ارتباطات آنها در پیش بردن موفقیت های شما در زندگی و مهارت های کارمان بسیار پراهمیت است.

شما با گسترش مهارت درک دیگران می توانید دامنه نفوذ خودتان را در افراد مختلف گسترش دهید. حتما دقت کنید که درک احساسات و هیجانات دیگران با ابراز همدردی کردن تفاوت دارد. وقتی کسی به خاطر ریختن آب جوش بر دستش احساس سوختگی می کند، ما به خاطر داشتن تجربیاتی مشابه می توانیم به راحتی نسبت به درک احساسات و حالت و میزان درد وی پی ببریم، اما در بیشتر موارد بدون درک احساسات طرف مقابلمان فقط اقدام به همراهی و ابراز همدردی می کنیم، نه درک و توجه به احساسات و هیجانات اطرافیانمان.

۵٫ درباره مهارت های اجتماعی

به روز بودن در ارتباط با دنیای امروز اساسی ترین عامل گسترش مهارت های اجتماعی است. البته عده ای نیز معتقد به هوش اجتماعی به صورت مستقل هستند و من نیز آن را برای رعایت اطلاع رسانی کامل به عنوان بند پنجم آورده ام. به هر شکل همه محققان بر تاثیر شگرف و متقابل مهارت های اجتماعی بر هوش هیجانی اذعان دارند.


نشانه‌های «فرسودگی شغلی» و روش‌های اجتناب از آن


برترین ها – ترجمه از حمید گنجی: حتی بهترین شغل‌ها نیز ممکن است به فرسودگی منجر شوند. هرچقدر که سخت‌تر کار کنید و برای موفقیت باانگیزه‌تر باشید، رسیدن به درجه‌ای فرسودگی آسان‌تر خواهد شد.

در سالیان اخیر که فناوری توانسته فاصله بین کار و خانه را از بین ببرد، شیوع فرسودگی نیز افزایش یافته است. یک تحقیق صورت گرفته توسط انجمن روانشناسی آمریکا و مرکز افکار سنجی ملی در دانشگاه شیکاگو، نتایج زیر را مشخص کرد:

۴۸ درصد از آمریکایی‌ها در طول ۵ سال گذشته استرس مضاعف را تجربه کرده‌اند

۳۱ درصد از کارمندان بزرگ‌سال در مدیریت کردن کار و مسئولیت‌های خانوادگی با مشقت روبرو هستند

۵۳ درصد نیز گفته‌اند که کار کردن باعث بیش‌ازحد خسته شدن آن‌ها می‌شود

فرسودگی بیشتر به علت عدم تعادل بین منابع ورودی و خروجی رخ می‌دهد. شما زمانی فرسوده می‌شوید که احساس کنید بیش‌ازحد برای کارتان جدیت به خرج می‌دهد و از این کار نتایج لازم و کافی نصیبتان نمی‌شود. این حالت ممکن است زمانی رخ دهد که شغل شما پاداش نداشته باشد، اما فرسودگی بیشتر ممکن است به این دلیل باشد که شما به خودتان اهمیت نمی‌دهید.

قبل از اینکه بدانید باید چگونه با فرسودگی برخورد و یا از آن اجتناب کنید، باید از نشانه‌های آن آگاه باشید. در ادامه ۱۰ نشانه‌ فرسودگی آورده شده است. اگر این نشانه‌ها را در خود مشاهده کردید، باید بدانید که شما در حال فرسوده‌شدن هستید.

 

 با نشانه‌های فرسودگی و روش‌های اجتناب از آن آشنا شوید

۱٫ مشکلات سلامتی


فرسودگی اثرات منفی زیادی روی سلامت جسمی و روحی شما دارد. اگر از مشکلاتی مانند درد کمر، افسردگی، بیماری‌های قلبی، چاقی و یا هر بیماری دیگری رنج می‌برید، باید نقش کاری که انجام می‌دهید را در بروز این بیماری‌ها نیز در نظر بگیرید. شما خواهید دانست که فرسودگی چه زمانی روی سلامتی‌تان اثر می‌گذارد و اینجاست که باید تصمیم بگیرید که آیا رویکرد شما نسبت به کار، ارزش مواجه‌شدن با این مشکلات سلامتی را دارد یا خیر.

۲٫ مشکلات شناختی


مطالعات صورت گرفته نشان داده‌اند که استرس باعث آسیب به قشر پیشانی مغز می‌شود. این بخش مسئولیت عملکردهای اجرایی را بر عهده دارد. عملکرد اجرایی بر حافظه شما، توانایی تصمیم‌گیری، کنترل احساس و تمرکز تاثیر می‌گذارد. وقتی متوجه شدید که شما اشتباهات احمقانه‌ای را انجام می‌دهید، چیزهای مهم را فراموش می‌کنید، احساسات و حالات شما مدام تغییر می‌کند و یا در تصمیم‌گیری ضعیف هستید، این‌ها همه می‌توانند نشانه‌هایی از فرسودگی باشند.

۳٫ دشواری در روابط کاری و شخصی


استرس روی همه کارهایی که انجام می‌دهید تاثیر می‌گذارد، به‌خصوص نحوه تعاملتان با سایر افراد. حتی زمانی که ممکن است با خود فکر کنید که استرس‌تان را در زمان کار تحت کنترل دارید، این استرس می‌تواند روی زشت خود را در خانه نشان دهد. در چنین مواقعی این روابط شما هستند که معمولا صدمه می‌بینند. استرس باعث می‌شود که تمایل افراد برای ضربه زدن به دیگران افزایش یابد، خونسردی خود را از دست بدهند و در تعارض‌های احمقانه و غیرضروری مداخله کنند.

۴٫ کار‌هایتان را همراه خود به خانه می‌برید


وقتی‌که در تختخواب خود هستید و به یاد کارهایی که انجام نداده‌اید می‌افتید و امیدوار هستید که کار مهمی را از قلم نیانداخته باشید، یک احساس غم‌انگیز بر شما چیره می‌شود. اگر زمان‌هایی که در خانه و در کنار خانواده هستید نمی‌توانید فکر کردن در مورد کارهایتان را متوقف کنید، این خود نشانه‌ای از فرسودگی است.

 

 با نشانه‌های فرسودگی و روش‌های اجتناب از آن آشنا شوید

 
۵٫ خستگی


فرسودگی اغلب به دلیل استرس وارده بر ذهن و بدن می‌تواند به خستگی منجر شود. ازجمله برخی نشانه‌های خستگی ناشی از فرسودگی می‌توان به بیدار شدن صبح هنگام از خواب بدون انرژی کافی و بعد از یک خواب خوب شبانه، مصرف حجم زیادی از کافئین در طول روز و عدم هوشیاری در موقع کار اشاره کرد.

۶٫ منفی بودن


حتی اگر معمولا یک شخص مثبت نگر باشید، اما فرسودگی می‌تواند شما را به یک شخص منفی‌گرا و منفی‌باف تبدیل کند. اگر به‌تازگی فقط به نیمه‌خالی لیوان نگاه می‌کنید، دیگران را مورد قضاوت قرار می‌دهید و نوعی احساس بدبینی در شما به وجود آمده است، باید بدانید که منفی‌گرایی بر شما چیره شده است و باید برای رهایی از آن کاری انجام دهید.

۷٫ کاهش رضایت


فرسودگی همیشه به ایجاد نوعی حس نارضایتی کمک می‌کند. پروژه‌ها و افرادی که پیش‌ازاین باعث هیجان شما می‌شدند دیگر هیچ جذابیتی برایتان ندارند. این کاهش رضایت می‌تواند کار کردن را برایتان سخت کند. زیرا هرچقدر هم که زمان و منابع را صرف کارتان کنید، بازهم احساس خواهید کرد که منافع زیادی از این کار نصیب شما نمی‌شود.

۸٫ از دست دادن انگیزه


وقتی‌که برای اولین‌بار کارمان را آغاز می‌کنیم، همه‌چیز به نظرمان خوب و بدون نقص است و هیچ مشکلی در روند کار وجود ندارد. وقتی‌که در این مرحله هستید، به‌صورت خودکار انگیزه برایتان ایجاد می‌شود. اما در حالت فرسودگی، شما در مبارزه‌ای دائمی برای پیدا کردن انگیزه هستید تا بتوانید کارتان را به پایان برسانید. شما ممکن است که وظایفتان را به پایان برسانید و این وظایف را به‌خوبی نیز انجام دهید، اما انگیزه‌ای که باعث سوق دادن شما شده است دیگر وجود ندارد. بجای اینکه کاری را فقط به خاطر خود واقعی آن انجام دهید، ترس از دست دادن ددلاین‌ها و یا اخراج شدن به تنها انگیزه‌های شما تبدیل می‌شوند.

۹٫ مشکلات عملکردی


افرادی که دچار فرسودگی می‌شوند، معمولا در به دست آوردن اهداف والا موفق بوده‌اند، بنابراین وقتی عملکرد آن‌ها افت می‌کند، دیگران به این مورد چندان توجهی نمی‌کنند. باید همواره فراز و فرودهای خود را تحت نظارت داشته باشید. عملکرد شما ماه گذشته چگونه بود؟ شش ماه قبل؟ یک سال قبل چطور؟ اگر کاهشی را در عملکرد خود مشاهده کردید، باید شست‌تان خبر دارد شود که فرسودگی در پس پرده‌ی آن است.

۱۰٫ خود مراقبتی ضعیف


زندگی صحنه مبارزه‌ای دائمی علیه چیزهایی است که در لحظه احساس خوبی به شما می‌دهند، اما درواقع برای شما خوب نیستند. وقتی‌که فرسودگی را تجربه می‌کنید، خودکنترلی شما کاهش می‌یابد و به‌راحتی توسط برخی عوامل وسوسه می‌شوید. چنین موقعیتی عمدتا به این دلیل است که استرس بین تصمیم‌گیری و خودکنترلی یک تعادل ایجاد می‌کند. همچنین دلایلی مانند سطوح پایین اعتمادبه‌نفس و انگیزه نیز می‌توانند در آن دخیل باشند.

 

 با نشانه‌های فرسودگی و روش‌های اجتناب از آن آشنا شوید

چگونه با فرسودگی مبارزه کنیم؟


اگر نشانه‌های ذکر شده بالا را در خود مشاهده کردید، نگران نباشید. مبارزه با فرسودگی چندان هم کار سختی نیست. برای جدا کردن خود از کار، شارژ مجدد و پیدا کردن نقطه تعادل، به راهکارهایی خوب و مناسب نیاز دارید. راهکارهای آورده شده در زیر به شما کمک خواهند کرد که با فرسودگی مبارزه کنید.

۱٫ قطع ارتباط


قطع ارتباط مهم‌ترین استراتژی مبارزه با فرسودگی در این لیست است. زیرا اگر زمانی را برای قطع ارتباط الکترونیکی خود با کار پیدا نکنید، هرگز کارتان را ترک نخواهید کرد. کارکردن ۷/۲۴ شما را در معرض عوامل استرس‌زایی قرار می‌دهد که مانع از تمرکز و شارژ مجدد شما می‌شوند. اگر تمام آخر هفته را به چک کردن ایمیل‌ها و تماس‌های کاری اختصاص می‌دهید، پیشنهاد ما این است که فقط زمان‌های مشخصی را برای این کارها در نظر بگیرید. مشخص کردن زمان‌هایی برای استراحت، شام خوردن با خانواده، بیرون رفتن و تفریح باعث کاهش استرس می‌شوند.

۲٫ به سیگنال‌های بدنتان توجه کنید


آسان است که فکر کنید سردرد نتیجه کم‌آبی است و یا درد معده‌تان به خاطر غذایی است که مصرف کرده‌اید. اما این چنین حدس‌هایی همیشه صحیح نیستند. اغلب دردهایی که به سراغ ما می‌آیند شاید به خاطر انباشت استرس و اضطراب درون ما باشند. فرسودگی در بدن ما ظاهر می‌شود، بنابراین یاد بگیرید که به سیگنال‌های بدن‌تان توجه کنید و تنها از این طریق است که می‌توان فرسودگی را شکست داد. بدن شما همواره در حال صحبت کردن است و این شما هستید که باید گوش دهید.

۳٫ زمان‌هایی را برای استراحت در نظر بگیرید


همان‌طور که برای کارتان برنامه‌ریزی می‌کنید، باید زمان‌هایی را نیز برای استراحت در نظر بگیرید. حتی برنامه‌ریزی کردن برای مطالعه آزاد به مدت ۳۰ دقیقه در روز نیز می‌تواند برایتان بسیار سودمند باشد. برنامه داشتن برای فعالیت‌های آرام‌بخش، شما را در مسیر رسیدن به اهدافتان یاری خواهد کرد.

۴٫ مصرف قرص‌های خواب‌ را ترک کنید


منظور ما قرص‌های خواب تمامی آن مواردی هستند که شما برای خوابیدن ممکن است به سراغ آن‌ها بروید. مانند الکل، نیکوتین و یا سایر موارد مشابه. این موارد می‌توانند فرآیند خواب طبیعی مغز را دچار اختلال کنند.

 

به‌طورکلی، هر چیزی که باعث ایجاد تداخل با فرآیند خواب طبیعی مغز شود، می‌تواند تاثیرات ناگواری روی کیفیت خواب شخص داشته باشد. برای اجتناب از فرسودگی، شما به خواب کافی و باکیفیت نیاز دارید.

۵٫ سازمان‌یافته باشید


بیشتر استرسی که ما روزانه تحمل می‌کنیم به این خاطر نیست که حجم انبوهی از کار روی سرمان آوار شده است، بلکه به این خاطر است که برای انجام دادن کارها به‌صورت موثر، هیچ برنامه مشخص و سازمان یافته‌ای وجود ندارد. وقتی‌که برای کارهایتان برنامه‌ریزی می‌کنید و آن‌ها را سامان می‌دهید، مدیریت کردنشان نیز آسان‌تر می‌شود.

۶٫ استراحت‌هایی منظم در طول کار داشته باشید


از دیدگاه فیزیولوژیکی، انسان می‌تواند برای ۱ یا ۱٫۵ ساعت بهترین عملکرد کاری را داشته باشد و این میزان کار باید با ۱۵ دقیقه استراحت نیز همراه شود. اگر برای استراحت کردن تا زمان خسته شدن کامل صبر می‌کنید، باید گفت که خیلی دیر شده است. شما بهره‌وری حداکثری خود را از دست داده‌اید و به صورتی کاملا غیرضروری خودتان را خسته کرده‌ید. کارهایتان را برای زمان‌هایی که بیشترین بهره‌وری را دارید برنامه‌ریزی کنید و در طول کار نیز حتما استراحت‌هایی منظم داشته باشید تا از فرسودگی جلوگیری کنید.

۷٫ به تیم پشتیبان خود تکیه کنید


در زمان استرس، ممکن است بخواهید که از جمع‌ها کناره‌گیری کنید و به انزوا فرو بروید. اما اطرافیان شما می‌توانند در مبارزه‌تان در برابر فرسودگی یک متحد قدرتمند برایتان باشند. خانواده‌ای همدل و دوستان می‌توانند در این مبارزه به شما کمک کنند. گذراندن زمان با افرادی که به شما اهمیت می‌دهند به شما کمک می‌کند تا خودتان را از کمند استرس کاری رها کنید و به زندگی بازگردید.


ریسک‌های مالی و انواع آن


ماهنامه معیشت: ریسک های مالی یکی از اصلی ترین نگرانی های هر کسب و کار در سراسر حوزه ها و جغرافیاهاست. قبل از درک تکنیک های موجود برای کنترل و شکل دهی مدیریت ریسک، بسیار مهم است که بدانید ریسک چیست و انواع ریسک ها را شناخته و بتوانید انواع آن ها را از هم تمییز دهید.

ریسک و انواع آن


ریسک را می توانیم شانس وقوع پیامدی غیرمنتظره یا منفی تعریف کنیم. هر عمل یا فعالیتی که ما را به سمت زیان کردن سوق دهد، می تواند ریسک قلمداد شود. در دنیای کنونی انواع گوناگونی از ریسک وجود دارد که یک بنگاه ممکن است با آن مواجه شود و باید بتواند آن را از سر بگذراند. در بسیاری مواقع ریسک ها را می توان به سه گروه دسته بندی کرد: ریسک های تجاری، ریسک های مالی و ریسک های غیرتجاری.

ریسک های تجاری (ریسک کسب و کار): این نوع ریسک از سوی شرکت های تجاری خود به منظور حداکثر کردن سود و ارزش سهام انجام می گیرد. برای مثال شرکت ها ریسک هایی با هزینه های بسیار بالا را در امر بازاریابی برای تولید و فروش محصولات جدید به بازار برعهده می گیرند.

ریسک های غیرتجاری: درواقع این نوع ریسک ها تحت کنترل شرکت ها نیست. ریسک های ناشی از عدم تعادل اقتصادی و سیاسی را می توان ریسک های غیرتجاری نامید.

ریسک های مالی: ریسک های مالی در اصطلاح مخاطراتی را نشان می دهد که وقوعشان می توانند موجب خسارت های مالی برای شرکت شود. ریسک های مالی عمدتا از بی ثباتی و زیان در بازارهای مالی به علت تغییرات قیمت سهام و ارزها و نرخ بهره و… ناشی می شود.

 

 ریسک های مالی و انواع آن

انواع ریسک های مالی


ریسک مالی یکی از ریسک های ارجح برای هر کسب و کار به حساب می آید. ریسک های مالی ناشی از حرکات بازار است و حرکات بازار نیز می تواند ناشی از عوامل گوناگونی باشد. بر این اساس ریسک مالی را می تواند به گروه های متنوعی از جمله ریسک بازار، ریسک اعتباری، ریسک نقدشوندگی، ریسک عملیاتی و ریسک حقوقی تقسیم بندی کرد.

ریسک بازار: این نوع ریسک ناشی از تغییر در قیمت ابزارهای مالی است. ریسک بازار را می توان به دو گروه مستقیم و غیرمستقیم تقسیم بندی کرد. ریسک مستقیم ناشی از تغییر قیمت سهام، نرخ بهره و… است.

ریسک اعتباری


ریسکی است که از «اتفاقی اعتباری» به وجود می آید. تاریخ نشان می دهد این ریسک معمولا در اوراق قرضه واقع می شد؛ بدین صورت که قرض دهندگان از بازپرداخت وامی که به قرض گیرنده داده بودند، نگران بوده اند. به همین خاطر گاهی اوقات ریسک اعتباری را «ریسک نکول» هم می گویند. ریسک اعتباری از این واقعیت ریشه می گیرد که طرف قرارداد، نتواند یا نخواهد تعهدات قرارداد را انجام دهد. تاثیر این ریسک با هزینه جایگزینی وجه نقد ناشی از نکول طرف قرارداد سنجیده می شود.

ضررهای ناشی از ریسک اعتباری ممکن است قبل از وقوع نکول واقعی طرف قرارداد رخ دهند. به طور کلی تر ریسک اعتباری را می توان ضرر محتمل که در اثر رخدادی اعتباری اتفاق می افتد، بیان کرد. رخداد اعتباری زمانی واقعی می شود که توانایی طرف قرارداد در تکمیل تعهداتش تغییر کند. ریسک اعتباری یکی از مهم ترین عوامل تولید ریسک در بانک ها و شرکت های مالی است. این ریسک از این جهت ناشی می شود که دریافت کنندگان تسهیلات توانایی بازپرداخت اقساط بدهی خود را به بانک نداشته باشند.

 

ریسک های مالی و انواع آن 

ریسک نقدشوندگی


در علوم مالی ریسک نقدشوندگی را نمی توان همانند ریسک مالی یا ریسک تجاری محاسبه کرد. اصولا سرمایه گذاران، نقدشوندگی را از این دیدگاه مورد توجه قرار می دهند که بتوانند دارایی را سریعا بخرند یا بفروشند، بدون آن که قیمت آن دستخوش تغییرات شدید شود و از همین دیدگاه است که می گویند دارایی مذکور دارای قدرت نقدشوندگی بالایی است. هر قدر خرید و فروش دارایی سریع تر انجام شود، ریسک نقدشوندگی کم تر می شود. نقطه مخالف این وضعیت، وقتی است که یک نفر بخواهد در سهام شرکت های کوچک سرمایه گذاری کند که برای خرید یا فروش آن ها باید چند روز یا چند هفته منتظر بماند و گاهی هم باید قیمت پیشنهادی فروش را کمتر کند.

ریسک عملیاتی


ریسک عملیاتی عموما ناشی از اشتباه های انسانی یا اتفاقات و خطای تکنیکی تعریف می شود. این ریسک شامل تقلب (موقعیتی که معامله گرها اطلاعات غلط می دهند)، اشتباه های مدیریتی و کاستی کنترل می شود. خطای تکنیکی ممکن است ناشی از نقص در اطلاعات پردازش معاملات، سیستم های جا به جایی یا به طور کلی هر مشکل دیگری باشد که در سطح سازمان روی می دهد. ریسک های عملیاتی ممکن است منجر به ریسک های اعتباری و بازاری شوند. برای مثال اشتباه عملیاتی در معامله تجاری مانند عدم انجام جا به جایی ممکن است ریسک بازار یا ریسک اعتباری ایجاد کند؛ زیرا هزینه آن به تغییر قیمت بازار وابسته است. از این رو مدت این ریسک نیاز مبرم همه موسسات مالی اعم از بانک ها، موسسات اعتباری، بیمه ها و… است.

ریسک قانونی


ریسک قانونی زمانی مطرح می شود که یک معامله از نظر قانونی انجام پذیر نباشد. ریسک قانونی در کل با ریسک اعتباری مرتبط است؛ زیرا طرفین معامله در صورت زیان در معامله به دنبال بستر قانونی برای زیر سوال بردن اعتبار معامله می گردند.این ریسک می تواند به صورت شکایت سهام داران علیه شرکتی که ضررده باشد، ظاهر می شود. ریسک های قانونی از طریق سیاست هایی کنترل می شود که قسمت حقوقی موسسه با مشاوره مدیر ریسک و مدیریت سطح بالا اعمال می کند. موسسات باید مطمئن باشند قراردادها با طرفین قابلیت اجرا را دارد. با این حال وقتی پای زیان های بزرگ در میان باشد کشمکش های هزینه‌بر به وجود می آید، زیرا منافع زیادی درگیر است.


نگاهی به شغل عطاری و درآمد آن


هفته نامه همشهری جوان – حامد مصداقی: در سال های گذشته کار عطاری ها رونق زیادی پیدا کرده است. گرایش و اطمینان مردم به طب سنتی روز به روز بیشتر می شود و ملت برای داروهای گیاهی سر و دست می شکنند. طبق قانون عرضه و تقاضا وقتی برای کالایی این همه مشتری وجود داشته باشد پس احتمالا کسب و کار فروشنده های آن هم سکه است. با همین دیدگاه سراغ عطاری رفتیم؛ شغلی که ظاهری قدیمی و گرد و خاک گرفته دارد اما جوان ها هم به آن به چشم شغل آینده نگاه می کنند. برای این که بفهمیم در یک عطاری پر از رنگ و بو چه خبر است، سراغ میلاد محرابی که یک عطاری نقلی و جمع و جور راه انداخته است رفته ایم.

 

 نگاهی به شغل عطاری و درآمد آن

پرفروش ها

۱۵۰۰ عطاری فعال در تهران وجود دارد، زردچوبه، فلفل، دارچین، آویشن، گلپر و رازیانه جزء پرفروش ترین کالاهای یک عصاری هستند. داروهای لاغری و چاقی هم خیلی خواهان دارند.

چطور کار را شروع کنیم؟

بهترین راه ورود به این شغل، یاد گرفتن کار پیش کسی است که گیاهان دارویی را خوب بشناسد و خاصیت آنها را بداند. این البته به شرطی است که شما عطاری را دوست داشته باشید. «من از چند سال قبل از عطاری خوشم می آمد و گاهی کتاب هایی درباره طب سنتی و گیاهان دارویی می خواندم. از طرف دیگر یکی از فامیل های مان هم مغازه عطاری داشت و من چند ماهی در مغازه اش شاگردی کردم. این شد که بالاخره یک روز تصمیمم را گرفتم و برای خودم یک عطاری کوچک راه انداختم.»

راه دومی هم البته وجود دارد. تحصیلات آکادمیک در رشته هایی مثل طب سنتی یا گیاهان دارویی یا دوره های خصوصی که شما را با کارکرد گیاهان دارویی آشنا می کنند. نکته مهم این است که عطاری ها به صورت قانونی اجازه تجویز دارو ندارند ولی اگر مدرک معتبری داشته باشید، قانون این اجازه را به شما می دهد.

چه چیزهایی لازم است؟

قبل از هر چیزی باید مجوزهای لازم را بگیرید. جواز کسب را از صنف عطاری و کارت بهداشت را هم باید از وزارت بهداشت بگیرید. «یک سال اول مشکلی نداشتم. مغازه را باز کردم و منتظر شدم تا نماینده های بهداشت خودشان سراغم آمدند. مجوز را هم از اداره کار شهریار گرفتم. شهرداری هم البته برای عوارض به آدم سر می زند.»

 
متراژ مغازه می تواند از ۱۰ متر شروع شود و برای گرفتن مجوز باید تا سقف سرامیک یا کاشی باشد. هزینه رهن و اجاره مغازه هم بستگی به محله و شهرتان دارد. «مغازه عطاری وسایل خیلی زیادی ندارد. قفسه، ترازو، میز، یخچال (برای بعضی جنس های خاص)، ظرف های دربسته و ویترین، وسایل ضروری هستند. تمام اینها را هم با حدود پنج میلیون می شود ردیف کرد. بیشترین پول را باید برای خرید جنس کنار بگذارید (جنس های عطاری دوام بالایی دارند و خراب نمی شوند.)

یک مغازه پانزده متری جمع و جور را با ۱۵ تا ۲۰ میلیون می شود پر کرد. «من بیشتر جنس هایم را از یک پخش کننده بزرگ در شیراز می خرم. از قم، کاشان و بازار بزرگ تهران (چهارراه مولوی) هم خرید می کنم. کرمان و مشهد هم البته جزء قطب های فروش محصولات عطاری ها هستند.»

 

 نگاهی به شغل عطاری و درآمد آن

بازار کار چطور است؟

«عطاری کسادی خاصی ندارد ولی روزهای رونق و جشن یکی ماه های محرم و رمضان است و یکی نزدیک نوروز. محرم مردم بیشتر سراغ ادویه جات می آیند و ماه رمضان مشتری پروپاقرص خاکشیر، تخم شربتی و عرقیجات می شوند. در هفته هم به جز شنبه ها و یکشنبه ها که معمولا خلوت تر هستند، بقیه هفته کار روال معمول خودش را دارد. مغازه را هم معمولا ساعت ۹:۳۰ صبح باز می کنم و تا ساعت یک ظهر مغازه هستم. عصرها هم ساعت چهار تا نه شب کار مشتری ها را راه می اندازم.»

عطاری شغل سختی نیست و میلاد با رضایت از شغلش تعریف می کند: «کار ما سختی و خطرات فیزیکی خاصی ندارد و فقط مشکلات معمولی که بقیه کاسب ها و مغازه دارهای دیگر هم دارند، مثل خرابی و شل کردن بازار یا زیاد شدن دست و تعداد عطاری ها. مشتری ها هم گاهی اذیت های خودشان را دارند؛ مثلا با این که اطلاعات کافی درباره داروها و گیاهان ندارند، درباره شان نظر می دهند و برای خودشان چیزهای مختلف تجویز می کنند و اگر همین داروها یا گیاهان خدای نکرده برای کسی مشکلی ایجاد کند، ممکن است از چشم عطاری ببینند.»

چگونه موفق شویم؟

مغازه عطاری با بقیه مغازه ها فرق دارد؛ «چون با سلامت مردم در ارتباط هستی. نباید فقط به گرفتن پول اهمیت بدهی و باید اولویت اولت را سلامت مشتری ها قرار بدهی. من حتی شده است جنسی را که از کیفیتش مطمئن نبوده ام به مشتری نداده ام و از خیر پولش گذشته ام. با خرید جنس با کیفیت از جای معتبر می توانی اعتماد مردم را هم جلب کنی.»

به جز اینها عطار خوب باید معلومات زیادی درباره شغلش داشته باشد. «اگر بتوانی اطلاعات درست و مناسب هم درباره خواص داروها و گیاهان به مردم بدهی خیلی خوششان می آید و ارزش کارت بالا می رود. من خودم هر وقت برای خرید مثلا به شیراز می روم در زمان چند ساعته ای که داخل مغازه پخش کننده هستم، خیلی با دقت به همه چیز توجه می کنم که چیزهای تازه ای یاد بگیرم و بتوانم راهنمایی بهتری برای مشتری هایم داشته باشم. در واقع باید از هر فرصتی برای شاگردی کردن کنار قدیمی های این کار استفاده کنی. این را هم فراموش نکنید که کاسب باید چشم پاک و دل پاک باشد تا بیشتر مشتری ها که خانم ها هستند، به او اعتماد کنند.»


اگر پول اضافی به دست آوردید، با آن چه کنید؟


مجله پنجره خلاقیت – ترجمه شادی حسن پور:

از پول اضافی تان کار بکشید

 

یکی از چیزهایی که در کارم به آن علاقه مندم، این است که می بینم مردم از سمت چپ مربع نقدینگی به سمت راست آن می روند. فرآیند تبدیل زندگی کارمندی به کارآفرینی و مالکیت کسب و کار شبیه به فرآیندی است که در آن کرم ابریشم به پروانه تبدیل می شود. زمان بر است و اغلب به تغییرات زیادی در ذهنیت و نوع رفتار نیاز دارد. یکی از این تغییرات رفتاری این است که بدانید وقتی پول اضافی ای در اختیار دارید، باید با آن چه کار کنید. چه ارثی به شما رسیده باشد، چه پاداش و چه مزایای سالیانه کاری تان، باید بدانید که بهترین روش سرمایه گذاری چیست. افرادی که در سمت چپ مربع نقدینگی قرار دارند، وسوسه خواهند شد که توصیه های معمول برای پس انداز پول را دنبال کنند یا آن را برای خودرو یا مسافرت خرج کنند.

 

توصیه های معمول، اغلب سرمایه گذاری در برنامه های بازنشستگی یا ادامه دادن زندگی در سطحی پایین تر از حد دلخواهتان است. من مطالب زیادی را درباره این دو مورد نوشته ام و تعجبی ندارد که هیچ کدامشان را تایید نمی کنم. اگر پول اضافی ای به دست آوردید، وقت آن رسیده است که به توصیه پدر پولدار من عمل کنید: آن را در یک نوع دارایی پولساز سرمایه گذاری کنید. اما برای این کار باید از چند قانون اساسی سرمایه گذاری باخبر باشید. این قواعد را پدر پولدارم به من آموخت و من نیز می خواهم آنها را با شما درمیان بگذارم.

 

اگر پول اضافی به دست آوردید، با آن چه کنید؟ 

قانون شماره یک سرمایه گذاری: بدانید که برای چه نوع درآمدی مشغول به کار هستید.


بسیاری از مردم فقط به پول درآوردن فکر می کنند. نمی دانند که انواع مختلفی از درآمد وجود دارد. پدر پولدار من در طول چندین سال به من آموخت که سه نوع درآمد وجود دارد:

درآمد معمولی: معمولا از طریق شغل اصلی ایجاد می شود. معمولا مالیات زیادی به آن می خورد و به همین دلیل ثروت اندوزی به وسیله این درآمد کار تقریبا غیرممکنی است. ضمنا با دریافت این نوع درآمد، درواقع دارید «زمان»تان را با «پول» مبادله می کنید. توانایی کسب درآمدتان به این بستگی دارد که چه مدت بتوانید کار کنید.

درآمد اوراق: معمولا از طریق اوراق بهادار، سهام و صندوق های سرمایه گذاری به دست می آید. این نوع درآمد نیز مشمول مالیات می شود و به سختی می توان به کمک آن ثروت اندوزی کرد.

درآمد غیرفعال: معمولا از املاک و مستغلات، سرمایه گذاری ها و کارآفرینی پدید می آید. کمترین میزان مالیات شامل آن می شود و در زمینه پتانسیل ثروت اندوزی، بالاترین رتبه را در میان انواع درآمد دارد. پدر پولدارم می گفت: «اگر می خواهی ثروتمند باشی، سعی کن درآمد منفعل به دست آوری.»

قانون شماره دو سرمایه گذاری: تبدیل درآمد معمولی به درآمد غیرفعال


بسیاری از مردم زندگی حرفه ای شان را با درآمد معمولی شغل های کارمندی آغاز می کنند. مسیر ثروت اندوزی از درک این مسئله آغاز می شود که انواع دیگری از درآمد نیز وجود دارد و باید هرچه سریع تر درآمد معمولی را به درآمد غیرفعال تبدیل کرد. او می گفت: «هر سرمایه گذاری باید این کار را انجام دهد. درآمد معمول اش را به درآمد اوراق و سپس غیرفعال تبدیل کند؛ به همین سادگی.» به همین دلیل است که وقتی کسی پول اضافی ای به دست می آورد، به او توصیه نمی کنم که آن را در برنامه های بازنشستگی سرمایه گذاری کرده یا در سطح پایین تری از سطح دلخواهش زندگی کند تا پس اندازی داشته باشد. درعوض به او می گویم که «سهم خودت را کنار بگذار» و آن پول را در دارایی های پولساز سرمایه گذاری کن. خلاصه این که درآمد اضافی تان را به درآمد غیرفعال تبدیل کنید.

قانون سوم سرمایه گذاری: آماده باشید.


بیشتر مردم سعی می کنند پیش بینی کنند که چه اتفاقی در چه زمانی رخ می دهد. اما یک سرمایه گذار واقعی خود را آماده هر اتفاقی می کند. پدر پولدار می گفت: «اگر با تحصیلات، تجربه و سرمایه روز مبادا خود را آماده نسازید، موقعیت های خوب را از دست خواهیدداد.» پدر پولدار این طور ادامه داد که بهتر است آنچه اتفاق خواهدافتاد را پیش بینی نکنید، بلکه تمرکز خود را روی آنچه می خواهید بگذارید، چشمانتان را به خوبی باز کنید تا از همه رویدادها باخبر باشید و عکس العمل درست و به موقعی نسبت به موقعیت هایتان نشان دهید. با یادگیری مادام العمر و به کارگیری دانسته هایتان می توانید به این مهم دست پیدا کنید.

 

اگر پول اضافی به دست آوردید، با آن چه کنید؟ 

قانون چهارم سرمایه گذاری: معامله های خوب، پول را به سوی خود جذب می کنند.


یکی از بزرگ ترین دغدغه های من به عنوان یک سرمایه گذار تازه کار این بود که در صورت پیدا کردن معاملات عالی، چطور پول کافی را برای سرمایه گذاری در آنها به دست آورم. پدر پولدار گفت: «اگر آماده باشید که یعنی این که علم و تجربه کافی داشته باشید و معامله خوبی پیدا کنید، یا پول راهش را به سوی شما پیدا می کند و یا شما این راه را خواهیدیافت.» درواقع پدر پولدار بر این عقیده بود که جذب پول، بخش ساده ماجراست. قسمت سخت کار این است که معامله ای پیدا کنید که ارزش سرمایه گذاری را داشته باشد. به همین خاطر است که افراد زیادی حاضرند در صورت پیدا شدن معامله ای مناسب و سودآور، سرمایه شان را به سرمایه گذار، یعنی شما بسپارند.

قانون پنجم سرمایه گذاری: ارزیابی ریسک و پاداش ریسک را بیاموزید.


زمانی که دارید به یک سرمایه گذار موفق تبدیل می شوید، باید یاد بگیرید که میزان ریسک و  دستاوردهای احتمالی آن را بسنجید. پدر پولدار برایم مثالی زده بود تا این مسئله را به خوبی درک کنم. او از من پرسیده بود: «اگر پسر برادر یا خواهرت بخواهد یک فست فود راه اندازی کند و به ۲۵ هزار دلار سرمایه نیاز داشته باشید، آیا سرمایه ات را به او اختصاص می دهی؟» گفتم: «نه! میزان پاداش ریسک احتمالی در این مسئله خیلی کم است.» او ادامه داد: «بسیار خب. اما اگر به تو بگویم که این پسر برادر یا خواهرت ۱۵ سال از عمرش را در رستوران های زنجیره ای فست فود سپری کرده و آنجا مشغول به کار بوده، کمی بعد به سمت نایب رییس منسوب شده و اکنون دیگر آماده است تا رستوران زنجیره ای خودش را بسازد و تو می توانی تنها با ۲۵ هزار دلار، مالک پنج درصد این کسب و کار شوی، باز هم همین پاسخ را می دهی؟»

 

گفتم: «این بار دیگر پاسخ مثبت می دهم، چون در قبال ریسکی که انجام می دهم، پاداش احتمالی خوبی را نیز دریافت خواهم کرد.» یادگیری و تسلط بر قوانین سرمایه گذاری نیازمند این است که عمر خود را صرف یادگیری مسائل اقتصادی کنید. این چند تاکتیک شروع خوبی برایتان خواهندبود. بعد از خواندن این مقاله و شناخت اصول اولیه، دیگر به خودتان بستگی دارد که چقدر برای یادگیری بیشتر تلاش کنید.