Tag Archives: ایرانی

پنج بازی برتر ایرانی در سال ۹۶




این که در سال ۹۶ بازی سازان داخلی مجبور به خداحافظی کامل با کامپیوترهای شخصی شدند، قطعا خبر دردناکی است، اما در عین حال نباید فراموش کرد بسیاری از همین بازی سازان با موفقیت دنیای عناوین موبایلی را به تسخیر خود در آوردند.


بهترین بازی‌های ایرانی موبایل در سال ۹۶


روزنامه ایران – مانی آشتیانی:حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات با تغییرات گوناگونی همراه بود. حوزه بازی‌های رایانه‌ای و البته بیشتر اپلیکشن‌های بازی نیز در سال ۹۶ با تغییرات و رشد قابل توجهی همراه بوده است. تا جایی که اخیراً وزیر ارتباطات در توئیتر خود اعلام کرد که ۳۰ درصد درآمد تولید اپلیکیشن‌های موبایلی کشور در اختیار توسعه دهندگان نرم‌افزارهای بازی (گیم) است. همچنین سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اختتامیه هفتمین جشنواره بازی‌های رایانه‌ای بازی‌سازی اعلام کرد: ایران در سال‌های اخیر پیشرفت‌های خوبی داشته است. اگر در افق ۲۰ ساله در برخی از حوزه‌ها هنوز به رتبه اول منطقه نرسیده‌ایم اما در بازی‌سازی رتبه اول منطقه شده‌ایم و این نشان می‌دهد می‌توانیم این مسیر را در رقابتی گسترده‌تر و جدی‌تر دنبال کنیم.

درحال حاضر بخش قابل توجهی از فروشگاه‌های آنلاین فروش اپلیکیشن را بازی‌های موبایلی ایرانی به خود اختصاص داده‌اند که به خاطر بالا بودن کیفیت و گیم پلی‌شان از سوی کاربران مورد استقبال هم قرار گرفته‌اند. به همین بهانه و با توجه به پایان سال ۹۶، بهترین اپلیکیشن‌های بازی در این سال را معرفی می‌کنیم. البته یک نکته منفی دراین بازی‌ها دیده می‌شود و آن اینکه تمامی این بازی‌ها تنها برای پلتفرم اندروید طراحی شده‌اند.

خروس جنگی

یکی از بازی‌هایی که در چند سال اخیر سرو صدای زیادی به پا کرد و نام آن زیاد شنیده شد بازی «خروس جنگی» بود. بعد از موفقیت نسخه اول این بازی سازندگان آن به فکر ساخت نسخه دوم آن افتادند. در نهایت نیز نسخه دوم بازی خروس جنگی با عنوان «تاج و تخت» به بازار عرضه شد. این بازی در هفتمین جشنواره بازی‌های رایانه ای(اسفند ۹۶) هم در بخش جوایز اصلی موفق به دریافت غزال زرین بهترین بازی در ژانر اکشن شد. آن‌طور که طراحان این بازی می‌گویند مبارزات خروس‌جنگی جدید کاملاً بر مبنای مهارت بازیکنان طراحی شده و تمام قواعد خروس‌جنگی اصلی دستخوش تغییر شده است. برای نمونه مبارزات آنلاین کاملاً تعاملی با سلاح‌ها و فنون متفاوت تغییر یافته یا کاربران به صدها سلاح و زره مختلف با قابلیت ارتقا دسترسی دارند. اما داستان در این بازی چیست؟

با بهترین بازی‌های موبایلی سال ۹۶ آشنا شوید

بعد از ماجراهای خروس‌جنگی، این‌بار شاه‌خروس که خورشید عمرش در حال غروب است دنبال جانشینی شایسته است تا پادشاهی سرزمین خروس‌ها را به او بسپارد اما برای تعیین جانشین لایق شرطی گذاشته که آن هم نابودی غولروس‌هاست. غولروس‌ها هزاران سال پیش علیه خروس‌ها شورش کرده بودند اما جد شاه‌خروس با کمک فنون جیفون آنها را شکست داد و زیر کوه باستانی به‌بند کشید. اکنون پس‌ از سال‌ها غولروس‌ها به طرز مشکوکی از بند اسارت گریخته و بار دیگر مایه وحشت اهالی سرزمین‌خروس نشین شده‌اند. آخرین خواسته و شرط شاه‌خروس برای تعیین صاحب بعدی تاج و تختش، نابودی غولروس‌هاست. این بازی به‌صورت رایگان با پرداخت از درون برنامه در اختیار کاربران سیستم عامل اندروید قرار گرفته است.


بال‌های تاریکی

بیراه نیست اگر بگوییم بازی‌های موفق امسال نسخه دوم بازی‌هایی بوده‌اند که در سال‌های گذشته توانسته بودند نظر بسیاری از کاربران و منتقدان بازی را به خود جذب کنند. یکی دیگر از بازی‌های برتر سال ۹۶ «بال‌های تاریکی ۲» است. بازی که توانست در هفتمین جشنواره بازی‌های رایانه‌ای در بخش اصلی غزال زرین بهترین بازی در ژانر ماجرایی را به دست بیاورد. براساس تحلیل‌های موجود این بازی هم مانند نسخه اول خود تمام ویژگی‌های خوب از جمله گرافیک بالا، گیم پلی قابل توجه، موسیقی خوب و… را دارد و در کنار آن چند ویژگی مثبت نیز به آن اضافه شده است. در این بازی ماجراجویی شما با داستان‌های غافلگیر‌کننده و هیجانی روبه رو هستید.

با بهترین بازی‌های موبایلی سال ۹۶ آشنا شوید

طراحان بازی توازن خوبی بین ایجاد گره در بازی و دادن سرنخ برای حل معماها در اختیار کاربرانشان گذاشته‌اند. در واقع شما در مراحل بازی به وقتش نسبت به اوضاع پیش رو آگاه می‌شوید و درست در سر بزنگاه گره‌های داستانی جدید شما را برای ادامه حل معماهای بازی کنجکاو می‌کند. در قسمت اول این بازی با دو کاراکتر اصلی روبه رو بودید یعنی سام و آرمان. در این قسمت از دید سام و آرمان داستان را دنبال می‌کردید، در نقش سام باید می‌گریختید و هنگامی که دوربین روی آرمان می‌آمد به ادامه بررسی پرونده می‌پرداختید. در بال‌های تاریک ۲ دیگر کنترل آرمان را ندارید و باید ماجراجویی سام برای فرار از تیمارستان را ادامه دهید. بنابراین اگر قسمت اول را بازی نکرده اید حتماً آن را دانلود و امتحان کنید. این بازی نیز رایگان با پرداخت از درون برنامه در اختیار کاربران اندرویدی قرار گرفته است.


مزرعه بهاری

با بهترین بازی‌های موبایلی سال ۹۶ آشنا شوید

از جمله بازی‌های موبایلی که در چند سال اخیر مورد توجه بسیاری از کاربران قرار گرفته بازی‌های مراقبت از یک مزرعه، باغ، شهر یا… است. این بازی‌ها که به بازی‌های مدیریتی هم معروف هستند میلیون‌ها کاربر در سراسر دنیا دارند. از جمله معروف‌ترین بازی‌ها در این زمینه Hay Day یا Township است. شاید همین استقبال به این نوع بازی‌ها هم باعث شده بازی‌های مدیریتی ایرانی گوناگونی ساخته شود. اما از موفق‌ترین نمونه بازی‌های ایرانی مدیریتی «باغ بهاری» نام دارد. گرافیک این بازی قابل قبول است. شما در این بازی در نقش بهار دختر مریضی که از شهر به مزرعه عمویش آمده تا استراحت کند قرار دارید. مزرعه‌ای با محیطی سرسبز، مرغداری‌ها و گاوداری‌ها و فضایی دلنشین که هر بازیکنی را به بازی ترغیب می‌کند. همه چیز به صورت فانتزی و کارتونی طراحی شده است. در این بازی باید به مزرعه خود سر وسامان بدهید. محصولات متفاوت بکارید و برداشت کنید تا با گرفتن امتیاز بیشتر و رفتن به مراحل بالاتر بتوانید با خرید تجهیزات بیشتر مزرعه خود را مجهز کنید. این بازی هم به صورت رایگان اما پرداخت از درون برنامه در اختیار کاربران اندروید قرار گرفته است.


هزار مشتان

با بهترین بازی‌های موبایلی سال ۹۶ آشنا شوید

یکی دیگر از بازی‌های باکیفیت موبایلی ایرانی «هزارمشتان» است. بازی که نه در آن تمی از تقلید بازی‌های خارجی دیده می‌شود و نه داستان تکراری دارد. این بازی نامزد بهترین بازی در ژانر اکشن و نامزد بهترین طراحی بازی از جشنواره گیم تهران ۹۶ هم شده است. در این بازی شما باید تکلیف قویترین قهرمان شهر را مشخص کنید. داستان بازی بسیار جالب است. بازی از جایی شروع می‌شود که شخصیت اصلی آن یعنی آقای مشتان و همسرش اقدس بعد از تماشای فیلم بروسلی در سینما دیاموند و خروج از سینما با نوچه‌های چنگیز که در حال حمله به آنها هستند مواجه می‌شوند. اما مشتان، بی‌دلیل به هزارمشتان معروف نشده است و او فنی را آموخته تا به کمک آن توانایی وارد کردن هزار مشت همزمان را داشته باشد. او با این قدرت خارق‌العاده تلاش می‌کند تا این نوچه‌ها را سر جایشان بنشاند. بازی از مراحل مختلف تشکیل شده که هر مرحله آن با مرحله دیگر فرق دارد. دشمنان از مکان‌های مختلف به سمت شما حمله می‌کنند و این شما هستید که باید با تمرکز و هوش خود راهی پیدا کنید تا با مشتتان آنها را سر جایشان بنشانید. این بازی هم رایگان با پرداخت از درون برنامه برای کاربران اندرویدی طراحی شده است.


فیشیمو

با بهترین بازی‌های موبایلی سال ۹۶ آشنا شوید

بعضی از بازیسازان موبایلی تنها بازار ایران را مبنای عرضه و موفقیت خود قرار نداده و به بازارهای بین‌المللی هم فکر کرده‌اند. تاکنون بازی‌های موبایلی و البته رایانه‌ای کمی توانسته‌اند در رسانه‌های خارجی معرفی و مورد توجه قرار بگیرند اما این شرایط باعث نشده تا بازی سازان ایرانی دست از تلاش بکشند. یکی از بازی‌های موبایلی که در سال‌جاری ابتدا نسخه انگلیسی و بعد فارسی آن طراحی و در اختیار کاربران قرار گرفت بازی «فیشیمو» است. در این بازی شما راهی یک سفر دریایی خواهید شد. هدف شما هم ازاین سفر دریایی صید ماهی در دریاهای دور و فروش آن به تاجران است. این بازی یک بازی رقابتی است که قبل از هرچیز باید در آن ثبت‌نام کنید تا امتیازتان در مراحل مختلف در جدول رتبه‌بندی ثبت شود. بعد از ثبت‌نام دکمه play را بزنید و سفر پرهیجانتان را در قلب دریا شروع کنید. صید کردن ماهی هدف اصلی شما در این بازی است اما صید ماهی به این راحتی‌ها که فکر می‌کنید نیست. چرا که در زمانی که ماهی به قلاب شما گیر کند کوسه‌ها و دیگر موجودات دریایی به صید شما حمله می‌کنند تا آن را بدزدند و این عکس‌العمل سریع شماست که در اینجا اهمیت پیدا می‌کند. این بازی دارای ۳۰۰ مرحله در ۱۰ سطح مختلف است. این بازی هم برای کاربران اندرویدی به‌صورت رایگان از طریق پرداخت درون برنامه طراحی شده است.


استارتاپ‌های ایرانی؛ سال سیاه یا سال جهش؟


روزنامه سازندگی – زینب کوهیار: «۱۳۲ هزار شغل تنها توسط ۲۱ استارت آپ ایرانی ایجاد شده است.» این اعداد به اندازه ای وسوسه کننده بود که روحانی جلسه ای از جلسه های هیات دولت در زمستان سال پیش را به اقتصاد مجازی اختصاص داده است. براساس آخرین آمار جمعیت بیکاران در ایران به ۲ میلیون نفر می رسد و دولت باید سالانه ۹۰۰ هزار شغل برای شکستن شاخ غول بیکاری ایجاد کند.

استات آپ ها در حالی بیش از ۱۰۰ هزار فرصت شغلی در ایران ایجاد کرده اند که عمری کمتر از ۵ سال دارند و البته برای شروع کسب و کارشان به سرمایه ای کمتر از ایجاد یک بنگاه صنعتی نیاز دارند. همه خوبی های استارت آپ ها در نهایت دولت را قانع کرده که در دو سال آینده ۵۰۰ میلیارد تومان تسهیلات به شرکت های استارت آپی پرداخت کند. به نظر می رسد علاوه بر مشتریان استارت آپ ها، مسئولان هم ذهنیت بهتری نسبت به کسب و کارهایی که می توانند آینده اقتصاد را بسازند. در این چشم انداز روشن اما چه نقاط تاریکی وجود دارد؟

استارت آپ‌های ایرانی؛ سال سیاه یا سال جهش؟

چالش های سال گذشته

حمله به دفتر اسنپ در کرمان در ماه گذشته یک نمونه از مشکلات کسب و کارهای اینترنتی است. مقاومت سنتی ها از ابتدای آغاز فعالیت تاکسی یاب های اینترنتی در ایران و البته سراسر دنیا وجود داشت. اوبر، ارزشمندترین استارت آپ دنیا در زمینه مقابله با مقاومت بخش های سنتی و اصطکاک با نهادهای قانونگذار در کشورهای مختلف یک الگوست. این استارت آپ برای توسعه کارش در کشورهای آمریکای لاتین، هند، انگلستان و کانادا بارها دچار مشکل شده است. در ایران هم راه اندازی کسب و کارهای اینترنتی در حمل و نقل شهری صدای رانندگان تاکسی و آژانس را درآورده است.

در کنار این حوادثی مثل تعرض به یک زن جوان توسط راننده اسنپ حاشیه ساخته و اعتراض رانندگان این تاکسی یاب اینترنتی به شیوه پرداخت ها داستان شده بود. استارت آپ های خبرساز دیگر در سال ۹۶، فین تکی ها یا ارائه دهندگان خدمات مالی بودند که در تیرماه فیلتر شدند. علت اصلی فیلترشدن اپ هایی مثل زرین پال، پی پینگ، با همتا و ایدی پی عدم وجود قوانین شفاف برای کار آن ها اعلام شد اما بعضی رسانه ها از نگرانی بعضی بانک ها در رقابت با این شرکت های استارت آپی خبر داده بودند. بانک مرکزی به عنوان متولی اصلی بازار پول برای سروسامان دادن به اوضاع فین تک ها وارد کار شد.

مدتی بعد فیلترینگ فین تک ها با همکاری وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات لغو شد. دیگر چالش اخیر مربوط به شرکت های استارت آپی حذف اپ های ایرانی از اپ استور بود در حالی که آیفون سهم ۱۱ درصدی از بازار تلفن های هوشمند ایران را به خود اختصاص داده بود و البته ضربه کاری تر به کسب و کارهای اینترنتی را فیلتر شدن تلگرام و چند اپلیکیشن ارتباطاتی دیگر در بهمن ماه وارد کرد. اکنون سوال این است که سال۹۶ سال خوبی برای استارت آپ های ایرانی است؟ فراز و نشیب از خاصیت های کار است. به نظر نمی رسد هیچ فعال استارت آپی و کارآفرینی از چالش های پیش رو بترسد.

در گفت و گو با چند فعال استارت آپی این مسائل گذشته و دغدغه آینده را بررسی کرده ایم. رضا اربابیان، موسس سایت اینترنتی شیپور بیش از پرداختن به گذشته از دغدغه آینده می گوید. به گفته اربابیان، شرایط برای استارت آپ ها در سال ۹۶ تفاوت چندانی با سال گذشته نداشت. گروهی که مدیریت شیپور را برعهده دارند در سال ۹۶ مثل سال گذشته برای افزایش سهم در بازار خرید و فروش های اینترنتی تلاش کردند. موسس شیپور می گوید: تلاش می کردیم سهم بیشتری از بازار بگیریم و خدمات بهتری به کاربران عرضه کنیم. اما در مورد آینده نگرانی ها و دغدغه هایی داریم.

با توجه به رخدادهای پس از برجام و حواشی ای که ترامپ ایجاد می کند، فکر می کنم از نظر جذب سرمایه آینده خوبی در انتظار ما نیست چرا که کنش های رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا به ترس سرمایه گذاران بین المللی منجر شده است. به گفته این فعال استارت آپی مسائلی مثل کندی صدور مجوزها و مشکلاتی که به عنوان موانع توسعه کسب و کار در بخش سنتی از آن یاد می شود، هنوز در کسب و کارهای اینترنتی جدی نشده است. اربابیان می گوید: مسئله کندی صدور مجوزها در صنف ما جدی نیست به این دلیل که چارچوب های مشخصی برای آن تعریف نشده است و معلوم نیست چه مجوزهایی لازم داریم اما اتحادیه ای برای تسهیل امور کسب و کارهایی مثل ما شکل گرفته که در آینده مسائلی مثل این را ساماندهی می کند.

در شرایط فعلی از نظر طولانی شدن روند دریافت مجوزها یا محدودیت های قانونی راه اندازی کسب و کار مشکلی نداریم اما بعید نیست در آینده این مسائل به چالشی برای استارت آپ ها تبدیل شود. موسس شیپور، درباره برنامه این کسب و کار در سال ۹۷ می گوید: برنامه ما برای سال آینده این است که به نیازمندی های خودمان بچسبیم و مسیر پیش رو با سرعت و قدرت بیشتری طی کنیم. در حال حاضر قصدی برای توسعه فعالیت های شیپور در دیگر کشورها نداریم و ترجیح می دهیم در تهران و سایر شهرهای ایران کار را توسعه دهیم. امیدواریم در سال آینده به سهم بیشتری از بازار برسیم و مردم بیش از گذشته نسبت به خرید و فروش کالای دست دوم در سایت های اینترنتی تمایل داشته باشند.

استارت آپ‌های ایرانی؛ سال سیاه یا سال جهش؟

یک چالش درونی و دو مسئله بیرونی

امیرپاشا، مدیر کسب و کارهای جدید شرکت تپسی دیگر فعال کسب و کارهای اینترنتی است که با ما درباره چالش هایی که استارت آپ ها در سال جاری از سر گذراندند و دغدغه های آینده گفت و گو کرده است. پاشا، درباره مشکلات توسعه استارت آپ ها می گوید: چالش های پیش روی استارت آپ ها سه دسته است. دو دسته از این مشکلات بیرونی است و یک دسته درونی. مشکلات بیرونی به قانونگذاری و سرمایه گذاری مربوط است و مشکل درونی هم از ناحیه منابع انسانی مطرح می شود. در هم جای دنیا صاحبان ایده های نو سریع تر از قانون گذاران وارد گود کسب و کار می شوند. به طور معمول اول ایده های کسب و کارهای جدید مطرح می شود، بعد راه حل آن دیده می شود. قانون هیچ وقت آمادگی لازم را ندارد در نتیجه عقب تر از استارت آپ ها حرکت می کند.

در ایران شکل چالش های مرتبط با قانونگذاری متفاوت است. هیچ ارگانی از استارت آپ ها حمایت نمی کند و به طور معمول به هر شهری که وارد می شویم با مشکلات متعدد از جمله تقابل کسب و کارهای سنتی با کسب و کارهای جدید مواجهیم و حتی فراتر از مشکلات مربوط به قانونگذاران داخل یابد با مسائلی مثل حذف اپلیکیشن ها از گوگل پلی یا اپ استور هم دست و پنجه نرم کنیم. البته اوضاع در سال ۹۶ از این نظر کمی بهتر از سال های گذشته بوده است. مدیر کسب و کارهای جدید تپسی می گوید: در سال ۹۶ حمایت از استارت آپ ها و کسب و کارهای نو کمی بهبود یافت. به طور رسمی بنیانی برای حمایت از کسب و کارهای مجازی شکل گرفت و خوشبختانه مدیریت آن هم توسط افراد فعال در زمینه استارت آپ ها انجام می شود. در دولت معاونت علم و فناوری دفتر ریاست جمهوری از استارت آپ ها بیش از گذشته حمایت می کند.

فرار مغزها، آفت توسعه استارت آپ ها

یکی دیگر از چالش های کسب و کارهای اینترنتی مشکل تامین منابع انسانی است. پاشا در این باره می گوید: بیش از ۵۰۰ نفر نیروی داخلی در شرکت تپسی داریم و برای بیش از ۱۲۰ هزار راننده فرصت شغلی فراهم کردیم. در بخش رانندگان به دلیل بهبود عملکردی که اتفاق می افتد و اشتغال زایی معناداری که رخ داده، با افزایش درآمد رانندگان رو به رو هستیم اما متاسفانه برای تامین نیروی داخلی در شرکت هایی فناوری محور مشکل داریم. به بسیاری از نیروهای متخصص و باهوش به واسطه پدیده ای که با عنوان فرار مغزها آن را می شناسیم، دسترسی نداریم.

بخشی از تحصیلکرده های دانشگاه های برتر کشور به این دلیل که فرصت شغلی مناسبی در اختیارشان قرار نمی گیرد، از ایران می روند. به همین دلیل دسترسی کسب و کارهایی مثل ما به توسعه دهندگان نرم افزار خوب و کسانی که جنس کسب و کارهای اینترنتی را می شناسند، بسیار خست است. بدنه اصلی شرکت تپسی شامل ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر است که ۴۰ درصد از آن ها فارغ التحصیلان دانشگاه های سراسری تهران مثل پایتخت و امیرکبیر هستند. برای توسعه کسب و کارمان به وجود چنین نیروهایی در کشور نیاز داریم و نبود آن ها کار را برای همه سخت تر می کند. این چالشی است که امیدواریم با توسعه استارت آپ ها به آن غلبه کنیم و کسب و کارهای نوپا روند فرار مغزها را کُند و آن را در نهایت متوقف کند.

سرمایه گذاری یک دغدغه است اما راه حل دارد

بسیاری معتقدند که کسب و کارهای نوپای ایرانی با پول ارزان خارجی ایجاد شده و توسعه یافته است اما به نظر می رسد تامین سرمایه خارجی آن طور که به زبان می آید برای کسب و کارهای اینترنتی ایران ممکن نیست. نگرانی استارت آپ ها در تامین سرمایه شبیه کسب و کارهای بزرگ دیگر به نظر می رسد با این تفاوت که آینده روشن و جذابیت کار آن ها دریافت سرمایه از بخش های آشکار و پنهان اقتصاد را محتمل تر جلوه می دهد. مدیر کسب و کارهای جدید تپسی می گوید: چالش سوم کسب و کارهای نوپا مربوطه به سرمایه گذاری است. متاسفانه سرمایه گذاران در ایران دیدگاه سنتی دارند و به طور جدی وارد حوزه استارت آپ ها و کسب و کارهای نوپا نشده اند.

استارت آپ‌های ایرانی؛ سال سیاه یا سال جهش؟

بیشتر سرمایه گذاران بزرگ داخلی سرمایه شان را در حوزه هایی مثل مسکن، پتروشیمی، نفت و گاز به کار انداخته اند. امکان جذب سرمایه خارجی تا چه اندازه برای کسب و کارهای نوپای ایرانی فراهم است؟ به گفته پاشا شرکت های بین المللی هم برای سرمایه گذاری در کسب و کار تپسی علاقمندی شان را نشان دادند اما به خاطر مشکلات فعلی در ایران که ببیشتر هم سیاسی است، به نتیجه نرسیده اند. این فعال استارت آپی می گوید: خطر سرمایه گذاری در ایران بالاست به همین دلیل بسیاری از سرمایه گذاران خارجی با وجود ابراز تمایل پای کار نمی آیند.

نکته دیگر در مورد سرمایه گذاری شرکت های خارجی این است که این شرکت ها با دید کوتاه مدت به ایرانی می آیند. فرض کنید شرکتی ده میلیون دلار برای سرمایه گذاری در یک کسب و کار اینترنتی ایرانی هزینه می کند و زمانی که این سرمایه به ۵۰ میلیون دلار می رسد، آن را به بازیگران داخلی می فروشد و از ایران می رود. این چشم انداز کوتاه مدت برای سرمایه گذار توسعه کسب و کارهای اینترنتی را متاثر می کند و البته چشم انداز طولانی مدت هم عمومیت ندارد. صندوق های سرمایه گذاری جسورانه هم به نظر گزینه خوبی برای حمایت از کسب و کارهای نوپا به نظر می رسند.

در دیگر کشورهای دنیا این صندوق های سرمایه گذاری جسورانه اند که کسب و کارهای کوچک را به محض خروج از پارک های علم و فناوری مورد حمایت قرار می دهند. یک جست و جوی ساده در فضای مجازی درباره صندوق های سرمایه گذاری در ایران شما را به یک انجمن صنفی کارفرمایی صندوق ها و نهادهای سرمایه گذاری خطرپذیر می رساند. براساس اعلام این اتحادیه بیش از ۴۰ صندوق سرمایه گذاری جسورانه در ایران فعالیت می کنند و البته شرکت مدیریت فناوری بوس تهران هم از فعالیت ۲۰۰ صندوق سرمایه گذاری خبر داده است. اکنون سوال اینجاست که استارت آپ ها در ایران تا چه اندازه می توانند به تامین سرمایه از این صندوق ها تکیه کنند؟

پاشا، مدیر کسب و کارهای جدید تپسی در این باره می گوید: VC در ایران، صنعتی کمتر پیشرفته و تقریبا عقب افتاده نسبت به کشورهای توسعه یافته ای مثل ایالات متحده آمریکاست. صندوق های سرمایه گذاری در ایران دیدگاه خوبی در ورود به کسب و کارها ندارند. به طور عمده دنبال دریافت سهام زیاد از کسب و کارهای اینترنتی و نوپا هستند. نحوه مشارکت آن ها در کار انگیزه نیروهای جوان را برای ادامه کار از بین می برد. فرض کنید در اوایل کار که ایده خوب و بازارپسندی هم دارید به این صندوق ها مراجعه می کنید. آن ها به شما مبلغی پول می دهند و در ازای آن چند ده درصد از سهام کسب کار شما را می گیرند.

این باعث شده ذهنیت خوبی نسبت به کار با صندوق های سرمایه گذاری جسورانه در ایران وجود نداشته باشد. تامین سرمایه در چنین فضایی کار سختی است. و اما راه حل چیست؟ پیش از پاسخ به این سوال باید پرسید که اکنون سرمایه در ایران در دست کیست؟ ریسک سرمایه گذاری در ایران بالاست در نتیجه نمی توان بر جذب سرمایه خارجی به عنوان راه حلی کلیدی تمرکز کرد. براساس اعلام مرکز پژوهش های مجلس از وضعیت بدهی دولت تا پایان خردادماه سال جاری، مجموع بدهی دولت و شرکت های دولتی تا ۶۲۵ هزار میلیارد تومان ارزیابی شده است.

دیگر صاحب سرمایه در اقتصاد ایران بخش خصوصی است که به دلیل غلبه نگاه سنتی در فعالان و البته چالش های بانکی، مالیاتی و رکود اقتصادی چند سال اخیر پرمشغله تر از همیشه به نظر می رسد. امیرپاشا، مدیر کسب و کارهای جدید تپسی در این باره می گوید: «مشکلات متعددی در زمینه تامین سرمایه از داخل و خارج وجود دارد و بهتر است برای رشد و توسعه بیشتر کسب و کارهای نوپا هلدینگ های بزرگ سرمایه گذاری در ایران وارد میدان شوند. ورود این هلدینگ ها به بازار کسب و کارهای نوپا به رقابت جدی آن ها با صندوق های سرمایه گذاری می انجام و فضای فعلی را از انحصار و مونوپولی خارج می کند.

برعکس دیگران من از ورود هلدینگ ها به بازار صندوق های سرمایه گذاری جسورانه استقبال می کنم چرا که حضور آن ها فضا را رقابتی تر و ایده آل تر خواهدکرد. از سوی دیگر به کار گرفتن سرمایه داخلی در کسب و کارهای اینترنتی به رشد سرمایه در کشور کمک می کند. باید مسیر ورود سرمایه داخلی به کسب و کارهای نوپا را هموار کرد و خوشبختانه علائمی وجود دارد که نشان می دهد چنین اتفاقی در حال رخ دادن است. استفاده از ظرفیت های هلدینگ های سرمایه گذاری در استارت آپ های ایرانی می تواند علاوه بر ارزش آفرینی مالی، پیامدهای بزرگتری مثل جلوگیری از فرار نخبگان را هم در پی داشته باشد. و جامعه بیش از پیش از حضور نیروهای جوان و متخصص در اقتصاد و اجتماع بهره مند شود.»

استارت آپ‌های ایرانی؛ سال سیاه یا سال جهش؟

برای بزرگنمایی تصویر روی آن کلیک کنید

با مقاومت سنتی ها چه باید کرد؟

مدت زمان زیادی از شعار رانندگان تاکسی و اتومبیل های کرایه ای مقابل مجلس علیه اسنپ و تپسی نگذشته است. این مقاومت علیه کسب و کارهای نوپا البته به تازگی از مرحله شعار و تجمع فراتر رفت و در مورد راه اندازی دفتر تاکسی یاب اینترنتی اسنپ در کرمان به تخریب اموال و حمله به کارکنان کشیده شد. تقابل سنتی ها با نوپاها هرچند پرحاشیه است اما به نظر نمی رسد به چالش اصلی و نخستین آن ها تبدیل شده باشد. پاشا درباره توسعه کسب و کارهای نوپا و تقابل سنتی ها با این کسب و کارها می گوید: کسب و کارهای نو در همه جای دنیا به منظور بهینه سازی ایجاد شد و رشد کردند. درواقع مجموعه ای از فعالیت های کمتر بهینه با حضور کسب و کارهای نو از بین می رود.

اتفاقی که در مورد کسب و کارهای شبیه به ما می افتد هم همین طور است. در نظر داشته باشید که برای مثال راننده های آژانس و مراکز سنتی کرایه اتومبیل با حضور استارت آپ های تاکسی یاب بیکار نمی شوند. آنها می توانند به پلتفرم های جدید بپیوندند و حتی راحت تر و با درآمد بیشتر از گذشته کار کنند. در مدل های سنتی کرایه اتومبیل مکانی برای حضور رانندگان، تماس تلفنی مراجعان و پیشبرد کسب و کار وجود دارد که هزینه رشد کب و کارها را افزایش می دهد. این در حالی است که در مدل های نو و اینترنتی به هیچ یک از این الزامات از جمله اجازه مکانی برای کار و تجمع رانندگان نیازی نیست همان طور که فروشگاه های اینترنتی بدون اجاره مغازه های لوکس محصولات را با تضمین و کیفیت بهتری عرضه می کنند.

همان طور که می بینید ذی نفعان بزرگ در فرایند بهینه سازی مردم هستند. در مورد تاکسی یاب های اینترنتی هم چنین بهینه سازی ای در ایران انجام می شود. به گفته این فعال کسب و کارهای اینترنتی تمام مردم از توسعه کسب و کارهای اینترنتی نفع می برند. توسعه کسب و کارهای اینترنتی به معنی کاهش آلودگی هوا و ترافیک است. در این مورد تنها صاحبان کسب و کارها نیستند که سود می برند بلکه مردم هم از پیامدهای مثبت این کسب و کارها بهره مند می شوند. توسعه کسب و کارهای نو به ویژه در زمینه تاکسی یاب های اینترنتی تنها بخش کوچکی از جامعه را متضرر می کند که البته برای آن هم راه حل هایی وجود دارد. این بخش می تواند خودش را با فرآیند بهینه سازی سازگار کند.


شغل تلگرامی ١٨٠ هزار ایرانی


روزنامه شهروند: بیش از ١٨٠‌هزار خانواده ایرانی از تلگرام کسب درآمد مستقیم با گردش مالی چند ١٠‌میلیارد تومانی دارند. این آماری است که سعید مهدیون فرمانده بسیج وزارت ارتباطات اعلام کرده و گفته است: باید اپلیکیشن‌های داخلی را تقویت کنیم. این در حالی است که افشین کلاهی، نایب‌رئیس اول کمیسیون کسب‌وکارهای نوین و دانش‌بنیان اتاق ایران پیشتر از این گفته بود که بین ١٠ تا ١٥‌هزار کسب‌ و کار در حال حاضر در کشور ما به صورت کاملا مجازی اداره می‌شوند.

شغل تلگرامی ١٨٠ هزار ایرانی

ماجرا از چه قرار است؟ نایب‌رئیس اول کمیسیون کسب‌وکارهای نوین و دانش‌بنیان اتاق ایران به «شهروند» می‌گوید: ١٠ تا ١٥‌هزار کسب‌وکار تلگرامی می‌تواند به صورت مستقیم و غیر مستقیم برای ١٨٠‌هزار خانواده ایجاد شغل کرده باشد و رقم اعلام‌ شده دور از ذهن نیست.

آخرین آمار مرکز رسانه‌های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم اعلام شده که نشان می‌دهد، ٩‌هزار کسب‌وکار خرد اینترنتی در ایران مشغول به کار هستند.

به گفته سیدمرتضی موسویان، رئیس مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال وزارت ارشاد در آمار رسمی این سازمان ۱۹‌هزار کانال به ثبت رسیده که از این تعداد ٩‌هزار کانال مرتبط با فروش کالا یا خدمات بوده‌اند.

البته نباید فراموش کرد تفکیک این موضوع که چند دسته از این کانال‌ها صرفا فروش کالا بوده‌اند، ممکن نیست؛ چرا که ارایه این آمار بر اساس خوداظهاری افراد بوده است و بسیاری از کانال‌ها هنوز خود را به صورت رسمی در سامانه ثبت نکرده‌اند.

اگر قبول کنیم ١٨٠‌هزار خانواده ایرانی از راه تلگرام زندگی خود را می‌گذرانند، با توجه به وجود بیش از ٢٤‌میلیون خانوار، ٠,٧٥‌درصد خانواده‌های ایرانی از تلگرام ارتزاق می‌کنند که این رقم با توسعه بستر فضای مجازی در ایران و با توجه به کم‌هزینه‌بودن ایجاد مدل شغل‌های آی.تی می‌تواند به سرعت توسعه پیدا کند.

چرا نمونه‌های بومی موفق نیستند؟

فرمانده بسیج وزارت ارتباطات گفته است که باید اپلیکیشن‌های داخلی را برای روزی که مدیریت تلگرام به ایران سرویس نداد، تقویت کنیم. فرض کنید مدیریت این اپلیکیشن به دلیلی نخواهد به ایرانیان سرویس دهد، پس باید در جهت تقویت و حمایت از اپلیکیشن‌های داخلی با تمام توان اقدام شود. اما آیا واقعا جایگزینی تلگرام با نمونه بومی آن مقدور است؟ چرا تاکنون با وجود تمام حمایت‌ها، هیچ پیام‌رسانی از داخل در عضوگیری و توسعه موفق نبوده است؟

افشین کلاهی نایب‌رئیس اول کمیسیون کسب‌وکارهای نوین به «شهروند» می‌گوید: در کشور ما توانایی ایجاد و جایگزینی نمونه‌های بومی با نمونه‌های خارجی وجود دارد اما روش اجرا و جایگزینی درست انتخاب نمی‌شود. باید بدانیم که راه جایگزینی تلگرام نه فیلترینگ است، نه استفاده دستوری از نمونه بومی و نه محدودسازی‌های دیگر. بارها این روش‌ها را انتخاب کرده و منابع مالی را تلف کردیم.

او ادامه می‌دهد: بازار باید، بازار رقابتی باشد. اگر استراتژی درستی برای طراحی و جایگزینی انتخاب کنیم، نمونه داخلی به سرعت بازار خود را پیدا می‌کند. محصول خوب، یعنی محصولی که همه چیز را دیده باشد، جای خود را میان مردم پیدا خواهد کرد.

استراتژی درست دولت حمایت است

کلاهی دولت‌ها را دعوت به حمایت به جای دخالت کرده و می‌گوید: حمایت دولت می‌تواند در قالب فراهم‌ کردن فضای مناسب برای کسب‌ و کار، کاهش مالیات، پشتیبانی از ایده‌های خلاق و فراهم‌ کردن زیرساخت در یک بازار رقابتی باشد. امروز ما تا حدودی توانسته‌ایم اکوسیستم استارت‌آپی فراهم کرده و در محیط نسبتا مناسبی برای استارت‌آپ‌های داخلی فراهم کنیم. گفتنی است قطع تلگرام به خاطر وجود نداشتن نمونه‌ درست بومی موجب می‌شود که بسیاری از صاحبان کسب‌وکارها سعی کنند از طریق دیگر شبکه‌های موجود و ممکن با مشتریان خود ارتباطشان را حفظ کنند. واتس‌اپ و اینستاگرام ازجمله همین شبکه‌هاست.

کسب‌وکارها سخت جابه‌جا می‌شوند

رئیس مرکز فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال پیشتر و به هنگام فیلترینگ کوتاه‌مدت تلگرام در این‌باره گفته بود: «تمامی پیام‌رسان‌های بومی تعداد دنبال‌کنندگان‌شان رشد چشمگیری داشته و این افزایش مخاطب درباره پیام‌رسان سروش به ٣برابر هم رسیده است اما همین افراد نیز اغلب برای داشتن یک گروه چت خانوادگی یا دریافت خدمات آموزشی به سمت این پیام‌رسان‌ها کشیده شده‌اند و صاحبان کسب‌وکارها تاکنون تصمیم جدی برای مراجعه به این شبکه‌ها از خود نشان نداده‌اند.»

این در حالی است که نباید فراموش کنیم یک فروشگاه مجازی گاهی ٣‌سال برای جذب فالوور و تثبیت در بازار زحمت کشیده. صاحبان کسب‌‌وکارهای مجازی معتقدند؛ جابه‌جایی به شبکه‌های دیگر مثل واتس‌اپ کسب‌وکارهای اینترنتی را زمین زده و موجب می‌شود برخی از آنها متضرر و ورشکسته کامل شوند. به‌ خصوص که کسب‌وکار آنها مشمول زمان نیز خواهد شد و برای همین استقبال کسب‌وکارها از جابه‌جایی چندان بالا نیست.

چرا تلگرام محبوب است؟

قابلیت‌هایی که تلگرام برای تبادل اطلاعات و آسان‌سازی دسته‌بندی آنها برای کاربرانش ایجاد می‌کند، یکی از دلایل محبوبیت آن محسوب می‌شود. تولید بات‌های ویژه فروش محصولات در فضای تلگرام نیز مهم است. گفته می‌شود هزینه تولید هر بات بین ۵۰۰‌هزار تا ۲‌میلیون تومان بوده است و با از دست‌ رفتن این کانال‌های فروش، عملا این بات‌ها نیز کارکرد خود را از دست می‌دهند.

آخرین آمارهای رسمی از تلگرام

پژوهشگاه ملی فضای مجازی وابسته به مرکز ملی فضای مجازی بخشی به نام «رصد شبکه‌های اجتماعی» دارد که البته فعلا تنها آمارهای مربوط به شبکه پیام‌رسان تلگرام را در بازه‌ زمانی گوناگون منتشر می‌کند. رصد فعالیت کاربران ایرانی در تلگرام نشان از افزایش روزانه و استقبال بیشتر مردم نسبت به این برنامه دارد، به‌ طوری که تنها در دو هفته اخیر بیش از ١٠‌هزار کانال تلگرامی جدید ساخته شده است.

طبق آمار این پژوهشگاه، به‌ طور دقیق ٧٥٤‌هزار و ٥١٦ کانال در تلگرام وجود دارد که روزانه به‌ طور میانگین ٢,٥‌میلیارد بار بازدید از این کانال‌ها صورت می‌گیرد. البته آن‌ طور که پیداست، بخش اعظمی از این آمار متعلق به کانال‌های غیر فعال یا کم‌ فعال است؛ چرا که بنا به آمار فوق در این بین، ۲۶۴‌هزار و ۳۴۷ کانال به‌روزرسانی می‌شوند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که در طول شبانه‌روز (٢٤ساعت) به‌ طور متوسط بیش از ۳‌میلیون و ۷۵هزار و ۲۲۷ مطلب در بین کانال‌های تلگرامی منتشر یا به‌اصطلاح فنی‌تر پست می‌شوند. جالب است بدانید که ساعت ١٠شب بیشترین زمانی است که پست‌ها منتشر می‌شوند و بازدید می‌خورند (بیش از ٢٨٥‌هزار مطلب) و همچنین کمترین زمانی که مطالب به اشتراک گذاشته می‌شوند، مربوط به ساعت ٤ صبح با آمار ۱۴‌هزار و ۹۵۷ مطلب است.

متوسط تعداد مطلب بر کانال در یک روز ۱۱.۶۳ مطلب است و این به این معنی است که به‌ طور متوسط روزانه در هر کانال حدود ۱۱.۵ مطلب منتشر می‌شود.

سایت تلگرام با رتبه ١٩ در الکسا یکی از پربازدیدترین وب‌سایت‌های ایرانی است که امروزه با بسیاری از مسائل اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی کشور گره خورده است.»


نقاشی‌هایی به سبک فرش ایرانی


وب سایت روزیاتو: یک هنرمند اهل شهر میامی آمریکا، نقاشی های خیره کننده و پر جزئیاتی را به تصویر می کشد که شبیه به قالی های ایرانی هستند. جیسون سیف که یک نقاش دیواری و هنرمند گرافیست است کار خلق این نقاشی های استادانه را در سال ۲۰۱۵ به عنوان شکلی از ابراز عقاید و خصوصیات و با تأثیر پذیری از ریشه های خاورمیانه ای خود شروع کرد.

هر یک از این آثار با استادی تمام و با استفاده از جوهر و رنگ اکریلیک خلق شده است و نقش و نگارهایی به طرح گل و اشکال هندسی را روی سطح بزرگی به نمایش می گذارد. این مجموعه الهام گرفته از پیشینه ی طرح های قالی های کلاسیک بوده و متأثر از الگوها و رنگ های مورد استفاده ی بافندگان است که سلایق ویژه ی طایفه ی آن ها را نمایان می سازد. به همین دلیل جیسون سیف با انتخاب رنگ ها و الگوهایی که بیانگر حالات ذهنی و احساسی او در لحظه است، روحیات و اندیشه های خود را در آثارش به نمایش می گذارد.

 

آشنایی با خالق آمریکایی نقاشی هایی به سبک فرش ایرانی

این هنرمند آمریکایی ریشه ای خاورمیانه ای دارد

او در مصاحبه ای با سایت LuxuryDefined می گوید: «طرح های قالی های ایرانی همیشه از نظر زیبایی شناسی و نشانه شناسی مرا مجذوب خود کرده است. بخشی از ریشه ی من به خاورمیانه بر می گردد پس این چیزی است که از زمان تولد در من ریشه دوانده است. طرح های قالی های اصیل که کار بافندگان فرش هستند، زبانی پنهانی در خود دارند. هیچ انتخابی در آن ها بی دلیل نیست. از تار و پود مورد استفاده گرفته تا رنگ ها و شکل گره ها، همگی از قبل تعیین شده و در پیوند با مکان، زمان و علت خلق این قالی ها هستند. می خواستم این موضوع را در آثارم بگنجانم و این کار را با استفاده از نقش و نگارها و رنگ های خاصی که حس و حال ویژه ای را نشان می دهند انجام دادم.»

 

آشنایی با خالق آمریکایی نقاشی هایی به سبک فرش ایرانی

این آثار الهام گرفته از طرح های قالی های کلاسیک ایرانی هستند.

آثار نهایی که تکمیل آن ها بین دو تا سه ماه زمان می برد از تصاویری شفاف گرفته تا تابلوهایی مرموز متفاوت هستند، اما نقطه ی مشترک در تمامی آن ها استفاده از رنگ های زنده و دقت و توجه زیاد به جزئیات است. با وجود آنکه این نقاشی ها تک بعدی هستند اما سیف با استفاده از تکنیک سایه زنی به آن ها ظاهری سه بعدی می دهد که تشخیص آن ها از بافته را در نگاه اول غیر ممکن می سازد. اما نکته ی شگفت انگیز آنکه این هنرمند دچار کور رنگی است!

 

آشنایی با خالق آمریکایی نقاشی هایی به سبک فرش ایرانی

جیسون سیف با استفاده از تکنیک سایه زنی به آثارش ظاهری سه بعدی می دهد.

سیف به تازگی با شرکت نایک و کوبی براینت بسکتبالیست حرفه ای سابق و تاجر کنونی، برای تزیین کتانی های مدل ایر فورس وان برند نایک با استفاده از طرح های استادانه و پر جزئیات خود همکاری داشته است که نتیجه ی آن اثری هنری است و آن را درعوض پوشیدن می بایست به نمایش گذاشت. فهرست همکاری های پر آوازه ی او به اینجا ختم نمی شود و او با کسانی مانند بیگ شان، نیکی مناژ، فارل ویلیامز و افرادی از این دست همکاری داشته است.

آشنایی با خالق آمریکایی نقاشی هایی به سبک فرش ایرانی

تصاویری از آثار اخیر جیسون سیف و ویدئوهایی از شیوه ی هنری این هنرمند را می توانید در حساب اینستاگرام او ببینید. علاوه بر این او حسابی هم به همین اسم در توییتر دارد. نمایشگاهی از آثار او در سال ۲۰۱۶ در گالری رابرت فانتین در ساحل شهر میامی برگزار شد. این آثار اخیرا نیز در راملزبرگ واقع در برلینِ آلمان به نمایش در آمده است.


زنان پیشگام ایرانی (۱)


مجله همشهری دانستنیها: دکتر معظمی در چند سال اخیر تمام وقت روی پروژه ای کار کرده که آینده تکنولوژی های دنیا را تامین خواهدکرد.

ایران، قلب ریز جلبک دنیا

وقتی از خانم دکتر معظمی می پرسیم از این همه سال کار سخت خسته نشده است، دلش نمی خواهد حالا دیگر در خانه بماند و استراحت کند، با ترکیبی از خنده و تلخی می گوید: «من از چهار سالگی به پیش دبستانی رفته ام و در خانه نمانده ام؛ حالا در خانه بمانم که چه بشود؟ پژوهشگران در جهان خانه نشین نیستند.» بنیانگذار پژوهشکده بیوتکنولوژی سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران، حالا چند سالی است که هیچ سمت اجرایی ای ندارد؛ با این حال او در سال های اخیر، یک پروژه بزرگ را راه اندازی کرده است. از سال ۸۹ تا همین پارسال، دکتر معظمی مشغول کار روی یکی از پروژه های ملی ایران بود، پروژه ای که می تواند آینده کشورمان را در زمینه انرژی های نو متحول کند. پروژه ای که با قدیمی ترین موجود زنده کره زمین سر و کار دارد؛ «ریزجلبک».

 

زنان پیشگام ایرانی (1) 

ریزجلبک ها، جلبک های ذره بینی کوچکی هستند که بنیان زنجیره غذایی را تشکیل می دهند، ریزجلبک ها در لایه سطحی همه آب ها وجود دارند، ولی نیازمند شرایط خاصی برای رشد و تکثیر هستند. همان طور که از نام این موجودات پیداست، ریزجلبک ها فتوسنتتیک هستند، یعنی نور خورشید را جذب می کنند و با انرژی آن، کربن دی اکسید و آب را ترکیب و قند درست می کنند که ماده ای حاوی انرژی شیمیایی قابل استفاده برای جانداران دیگر است؛ به جذب کربن دی اکسید و تبدیل آن به قند، می گوییم تثبیت کربن دی اکسید. بنابراین در زمینه های لم یزرعی که به درد کشاورزی نمی خورند، مانند بخش عمده ای از جنوب کشور ما، می توان ریزجلبک پرورش داد.

 

ریزجلبک ها مهم ترین ثبیت کننده های کربن دی اکسید در زمین هستند؛ همه این ها باعث شده اند تا دکتر معظمی و همکارانش با جدیت در زمینه کشت ریزجلبک ها فعالیت کنند. «ایران هشتمین تولیدکننده گازهای گلخانه ای است. ایران قرارداد پاریس را امضا کرده و موظف است که انتشار کربن دی اکسید را کاهش دهد وگرنه باید بابتش مالیات بپردازد. با پرورش ریزجلبک، ایران می تواند رسما ادعا کند که پروتکل کیوتو را اجرایی کرده است و با تغییرات مخرب اقلیمی مقابله می کند.»

منبع بی پایان ریزجلبک

 

«ناسا» براساس اندازه گیری کلروفیل ریزجلبک ها با استفاده از ماهواره، تراکم ریزجلبک ها را در سطح همه آب های کره زمین مشخص کرده است؛ طبق این  تحقیقات، بالاترین تراکم ریزجلبک را ساحل ایرانی خلیج فارس و دریای عمان دارد. یعنی ایران قلب این فناوری است. بسیاری از کشورهای جهان در مجاورت اقیانوس ها و دریا هستند، ولی این شرایط تنها در بخش کوچکی از کالیفرنیا، بخشی از استرالیا، بخش کوچکی از آفریقای جنوبی و جزایر دریای کاراییب وجود دارند. «به عنوان مثال، ساحل دو اقیانوس اطراف آمریکا، شرایط رشد و تراکم بالای ریزجلبک ها را ندارد ولی در جنوب ایران شرایط آب و هوایی ثابتی وجود دارد و در ۱۸۰۰ کیلومتر از ساحل بوشهر تا چابهار می توان ریزجلبک را کشت و پرورش داد. می دانید با این کار چه فرصتی برای اشتغال ایجاد می شود؟ به ازای هر هکتار کشت، پنج نفر نیرو نیاز است.

 

در هزار هکتار، پنج هزار نفر از همه شاخه ها- متخصص و کارشناس و افراد بومی- به کار گرفته می شوند. آینده اقتصاد و توسعه فناوری دنیا در دریاست، چون ۷۰ درصد کره زمین آب است. خاک دیگر ظرفیت استفاده بیشتر را ندارد. این فناوری، آینده بسیاری از صنایع و سوخت مایع دنیاست». سال ۸۹ «شورای عالی علوم تحقیقات و فناوری» (عتف)، طرح ملی «تولید فرآورده های ریزجلبک» را تصویب کرد؛ طرحی در سطح ایران که باید به صنعت تبدیل می شد. دکتر معظمی برای به سرانجام رساندن این پروژه از همه سمت ها کناره گیری و به شکل جدی روی این پروژه کار کرد؛

 

زنان پیشگام ایرانی (1) 

«من از وقتی مرکز پژوهش های بیوتکنولوژی خلیج فارس را در قشم ساختم، شروع به کار روی ریزجلبک ها کرده بودم و مصوبه شورای عالی عتف درواقع در ادامه کارهایی بود که از ۱۵ سال قبل شروع کرده بودم.» در حال حاضر بزرگ ترین و آماده ترین بازار برای سوخت مایعی که از ریز جلبک ها به دست می آید، بازار سوخت هواپیماست. اتحادیه اروپا سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱) قانونی را اجرایی کرد که تمام هواپیماهایی که روی خاک اروپا پرواز می کنند، به ازای هر تن کربن دی اکسید که رها می کنند باید ۲۰ یورو مالیات بدهند. «الان ایران ایر هم این پول را می پردازد. بازار سالانه این سوخت در اروپا چهار میلیارد یورو است.»

من یک پژوهشگرم

 

«تا سال ۱۳۹۳ روی بخشی از صنعت تولید ریزجلبک که مربوط به تولید سوخت هواپیما و داروهای جلوگیری کننده از بیماری های دوران کهولت است، کارکردیم. سال ۹۳ سازمان پژوهش های صنعتی، دانش فنی این پروژه را که یک پکیج برای تولید هزار هکتار ریزجلبک است، به یک شرکت خصوصی واگذار کرد. بخش دوم این پروژه، کار روی ریزجلبک هایی است که در حوزه آبزی پروری استفاده می شوند و شورای عالی علوم تحقیقات و فناوری برای سرمایه گذاری اش برنامه ریزی می کنند. تا اردیبهشت ۹۶ من موظف بودم تیم آن شرکت خصوصی را آموزش بدهم و به همین خاطر، مرتب به قشم می رفتم. الان اما روی ادامه پروژه که تولید دارو و واکسن های نوترکیب در ریزجلبک است، کار می کنم. این هم باید یک صنعت بشود.»

 

دکتر معظمی بیشتر از آن که خودش را یک مدیر بداند، یک پژوهشگر می داند که از پیشرفت پروژه هایش خوشحال است. «پژوهشگر هیچ کجای دنیا نه پول دارد و نه قدرت اجرایی. من هم هیچ سهمی در هیچ کدام از پروژه هایی که انجام دادم، ندارم؛ من تنها این پروژه ها را ثبت کرده ام یا نهایتا در سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی از پروژه دفاع کرده ام. ولی وقتی این پروژه ها موفق می شوند، خوشحال می شوم.» دکتر معظمی سال ۵۸ صلاحیت تاسیس آزمایشگاه تشخیص طبی را دریافت کرد، اما هیچ وقت دنبال این کار نرفت؛ چون او آدم کار روزمره نیست. او نمی تواند پشت میر بنشیند.

 

«کار اجرایی را هم خیلی دوست ندارم. اگر مقامی هم به عنوان رییس پژوهشکده یا رییس پژوهشگاه گرفتم، برای این بود که برنامه ریزی پژوهشی می کردم. من در کارخانه های داروسازی هم کار کردم. تا وقتی تزم خوانده بشود و اجازه دفاع بگیرم، یک دوره پست دکترای تشخیص سیتولوژی بیماری ها با میکروسکوپ الکترونی را گذراندم. در نتیجه با تجارب کسب شده، به عنوان یک آدم تکنوکرات به ایران برگشتم. یعنی درس می دادم، ولی تئوری را خیلی دوست نداشتم. همان قدر که برای زیست شناسی کنجکاو بودم، کار پژوهشی را دوست داشتم.» دکتر معظمی بعد از بازگشت به ایران، جزء پرسنل دانشگاه علوم پزشکی به ایران جزء پرسنل دانشگاه علوم پزشکی بود و هشت سال هم تدریس کرد، اما پروژه سازمان ملل او را مجبور کرد در سازمان پژوهش ها بماند؛ موضوعی که از آن بسیار خوشحال است.

 

زنان پیشگام ایرانی (1) 

اعطای جایزه زنان کارآفرین اتحادیه اروپا به پروفسور نسرین معظمی

 

همه افتخارات دکتر معظمی

 

پروژه مالاریا که به سرانجام رسید، «یونسکو» نسرین معظمی را کاندید دریافتنشان نخل آکادمیک فرانسه- که معتبرترین نشان علمی کشور فرانسه است- کرد. سال ۷۵ که کوفی عنان، رییس وقت سازمان ملل برای اجلاس سران به ایران آمده بود، از این پروژه به عنوان یکی از موفق ترین پروژه های سازمان ملل یاد کرد. به جز این جایزه، دکتر معظمی تا امروز جوایز علمی زیادی را از آن خود کرده است. این پژوهشگر ایرانی نشان پژوهش دولت جمهوری اسلامی ایران در سال ۷۶ دریافت کرد. در کنگره جهانی مدیران باکیفیت که سال ۸۷ برگزار شد، برگزیده شد و جایزه علامه طباطبایی را هم به عنوان پژوهشگر برگزیده دریافت کرده است. دکتر معظمی در حال حاضر عضو برد جهانی علوم یونسکو است.

یک خاطره؛ از نسرین معظمی هم متشکریم!

 

«سال ۷۱ آقای هاشمی رفسنجانی برای تعطیلات نوروز به قشم آمده بودند. هر جا رفته بودند، مردم تشکر کرده بودند که جاده داریم و برق داریم و از نسرین معظمی هم ممنونیم. همین باعث شد یک دیدار حضوری بین من و آیت الله هاشمی رفسنجانی شکل بگیرد. من را خواستند و من برایشان توضیح دادم که در قشم چه کار کرده ام. بعد گفتم الان آن پایلوتی که ما در آن کار کردیم، می تواند به یک کارخانه تبدیل شود. ایشان گفتند این پروژه را که اولین کارخانه بیوتکنولوژی لیران است، در قشم بسازیم، و ما این جا هدفمان توسعه صنعت است. ایشان دستور دادند گزارشی را در زمینه صنایع بیوتکنولوژی برایشان تهیه کنم. دو ماه در زمینه بیوتکنولوژی دریا کار کردم و یک گزارش به ایشان دادم. ۲۰۰ میلیون تومان برای منطقه آزاد قشم ارسال شد و دستور دادند تا مرکزی را که من طراحی کرده بودم، بسازند.

 

«مرکز پژوهش های بیوتکنولوژی خلیج فارس» ساخته شد و ۱۲ سال واقعا مثل یک چراغ آن جا درخشید و کنفرانس ها و ورکشاپ های متعدد بین المللی ای در آن برگزار شد. خیلی از بچه های قشمی آن جا تربیت شدند و بیوتکنولوژی دریا را شناختند. من تا سال ۸۶ آن جا بودم. آن موقع من رییس پژوهشگاه فناوری های نوین سازمان پژوهش های صنعتی بودم. آن سال نامه ای از طرف دفتر مقام معظم رهبری به من رسید که را پارک های صنعتی ایران ناموفق بوده اند. من یک گزارش جامع نوشتم. گزارش دادم که پارک های علم و فناوری جهان از سال ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) «تخصص» و «های تک» هستند. پارکی که در آن تنها دفتر به شرکت ها بدهند، مال ۴۰ سال پیش است.

 

ایشان دستور دادند که پارکی براساس آنچه معرفی شده بود و با توجه به این که مرکز پژوهش های بیوتکنولوژی خلیج فارس در قشم است، همان جا ساخته بشود. شش ماه با تهیه برنامه اجرایی و توجیه اقتصادی در جلسات کارشناسی شرکت و از طرح دفاع کردم تا مجوز این پارک صادر شد. دولت هم ۱۹ میلیارد تومان بودجه تخصیص داد تا آن پارک ساخت بشود. الان پارک وجود دارد اما نه با آن برنامه ای که من طراحی کرده بود و می توانست در سطح بین المللی فعال باشد. پارکی است در حد بقیه پارک ها، سال هاست دیگر آن جا نرفته ام. ضمن این که اصولا پارک زمینه کاری من نیست؛ طراحی و برنامه ریزی پژوهشی تخصص من است. من یک پژوهشگرم.»

زنان پیشگام ایرانی (1)

یک اتفاق، هیجان یک حرکت نو

 

در اواخر دهه ۵۰، رشته ای به نام بیوتکنولوژی در دنیا وجود نداشت؛ بلکه شاخه ای از فناوری بود که داشت در دنیا شکل می گرفت. نسرین معظمی جزء اولین نسل فارغ التحصیلان این رشته بود. «حدود سال ۶۰ بود که بیوتکنولوژی در دنیای مطرح شد. برای همین من در سال ۶۴ اولین کنگره ملی فناوری زیستی را در ایران برگزار کردم تا این رشته را در سطح کشور مطرح کنم.» زمان جنگ بود و رسانه ای نبود که به نسرین معظمی برای معرفی این کنگره کمک کند. خودش بود و ایده هایی که برای این همایش داشت؛ «آن روزها از تلویزیون نمی توانستیم زیاد کمک بگیریم. اما آقای دعایی- سردبیر روزنامه اطلاعات- کار بسیار اساسی ای را عهده دار شدند.

 

من رفتم پیش ایشان و گفتم می توانم خواهش کنم  دست کم یک صفحه از روزنامه اطلاعات را به این کنگره اختصاص بدهید؟ چون همه دانشگاه ها بسته بودند و برگزاری این کنگره می توانست روحیه بخش باشد. به دستور ایشان روزنامه اطلاعات هر پنج روز کنفرانس را پوشش داد. درواقع این روزنامه نقش ملی معرفی بیوتکنولوژی در آن ابعاد در کل کشور معرفی شد.»

قبل از برگزاری کنگره، خانم دکتر معظمی به ناشرهای بین المللی ای مانند«ان وایلی» و «پنگوئن» نامه نوشت و از آن ها خواست برایش کتاب بفرستند تا بتواند هرچه بیشتر این رشته را معرفی کند. «آن ها ۳۰ جلد کتاب برای من کادو فرستادند که اولین کتاب های بیوتکنولوژی در ایران بود و کسانی که در آن کنگره شرکت کردند، توانستند این کتاب ها را ببینند.»

 

دکتر معظمی بعد از پایان جنگ، در سال ۷۱ اولین کنگره منطقه ای بیوتکنولوژی را در سازمان پژوهش های صنعتی برگزار کرد؛ کنگره ای که برگزاری آن، مشارکت کل ایران از جمله وزارت علوم، وزارت بهداشت، وزارت نفت، وزارت کشاورزی و وزارت امور خارجه را به همراه داشت؛ «۶۰۰ نفر شرکت کننده داشتیم که ۱۰۰ نفرشان خارجی بودند. آدم های بسیار شاخصی کمیته علمی این کنگره را تشکیل دادند. از ایران پروفسور حسابی و آقای دکتر عبدالله شیبانی و از خارج از ایران هم پروفسور آکرمن- رییس کمیته بین المللی ویروس شناسی و متخصص بیماری های عفونی- پروفسور دیمن از استرالیا، پروفسور ایوا از ژاپن و پروفسور فلیجی- رییس مرکز بین المللی بیوتکنولوژی- اعضای هیئت علمی کنگره بودند. آن همبستگی یک استثنا بود. جنگ تمام شده بود و هیجانی وجود داشت که حرکت نویی صورت بگیرد.»


 

چهار زنی که در عرصه نجوم، پرواز و هوافضا در ایران پیشرو بودند

 

آسمان جای من است

 

 زنان پیشگام ایرانی

آلنوش طریان: مادر نجوم ایران


رویای یک کار متفاوت


«آن وقت ها همه می گفتند ریاضیات به چه درد دخترها می خورد؟ من می خواستم ثابت کنم دختر و پسر فرقی ندارند. به پدرم گفتم: پدرجان! من می خواهم کاری بکنم که از عهده هر کسی بر نمی آید» همین نگاه و همین انگیزه، سال ها بعد آلنوش کوچک را به یک فیزیکدان بزرگ تبدیل کرد. «آلنوش طریان»، آبان ماه سال ۱۲۹۹ در تهران به دنیا امد. آلنوش بعد از گذراندن دوران مدرسه، برای تحصیلات دانشگاهی، وارد دانشکده فیزیک دانشگاه تهران شد و لیسانس فیزیکش را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد

 

«معلم فیزیک من آن قدر خوب بود که من واقعا مجذوب فیزیک شدم. خانواده ام خیلی علاقه نداشتند که من در علوم تحصیل کنم. اما پدر و مادرم اخلاق خیلی روشنی داشتند و به بچه تحمیل نمی کردند که حتما این را بخوان یا آن را نخوان. خیلی علاقه داشتند که من رشته ادبی بخوانم. من گفتم دلم می خواهد فیزیک بخوانم. گفتند خیلی خب، هرچه دلت می خواهد بخوان. فیزیک خیلی جالب است. کسی که تویش می افتد عاشقش می شود.»

 

آلنوش بعد از پایان تحصیل، به عنوان کارمند آزمایشگاه فیزیک دانشکده علوم دانشگاه تهران استخدام شد و یک سال بعد متصدی عملیات آزمایشگاهی در دانشکده علوم شد. شش سال بعد، به خرج خودش برای ادامه تحصیل در رشته فیزیک اتمسفر به پاریس رفت و سال ۱۳۳۵ مدرک دکترایش را از «دانشگاه سوربن» دریافت کرد. «در دوران تحصیل همیشه نمرات بالایی داشتم. زمانی که لیسانس گرفتم از استادم برای گرفتن بورس کمک خواستم، اما او به دلیل این که من زن بودم با بورس من موافقت نکرد و به من گفت تا الان هم زیادی درس خواندم. پدرم گفت من می توانم هزینه تحصیل تو را در فرانسه تقبل کنم و بورس را برای افرادی بگذارد که واقعا احتیاج دارند.»

 

زنان پیشگام ایرانی 

آلنوش طریان در آن روزها برای مدت کوتاهی هم با «ایرن کوری»، دختر «ماری کوری» در آزمایشگاه همکاری می کرد. او در همان زمان پیشنهاد تدریس در دانشگاه سوربن را رد کرد، به ایران برگشت و به عنوان دانشیار فیزیک رشته ترمودینامیک در گروه فیزیک دانشکده علوم دانشگاه تهران استخدام شد. «من علاقه داشتم به کشورم ایران خدمت کنم وگرنه در همان فرانسه در حالی که هنوز فارغ التحصیل نشده بودم، از من دعوت به کار کردند و در جواب استاد فرانسوی ام که می خواست من را استخدام کند، گفتم که من باید برگردم به کشورم و تنها برای خدمت بهتر به کشورم برای تحصیل به فرانسه آمدم. بعد از برگشتن به ایران، خیلی ها به من می گفتند که حمایت کردی، اما من چون وظیفه خودم می دانستم که برگردم، برگشتم و از برگشتنم به ایران پشیمان نیستم، زیرا توانستم دانشجویان خوبی تحویل جامعه بدهم و این مسئله باعث دلخوشی من است.»

 

آلنوش طریان بعد از بازگشت به ایران از طرف دانشگاه تهران دعوت به همکاری شد. او روزهای اول، در سمت دانشیار فیزیک، واحد ترمودینامیک را تدریس می کرد، اما بعدها واحد فیزیک ستارگان را تدریس کرد. «پیش از آن که من فیزیک ستارگان را در دانشگاه تدریس کنم این درس وارد دانشگاه های ایران نشده بود و تنها علم نجوم تدریس می شد؛ آن هم نه در رشته فیزیک بلکه ریاضی. زمانی که از من برای تدریس در دانشگاه دعوت کردند، در ابتدا ترمودینامیک تدریس می کردم، اما پس از مدتی قرار شد برای اولین بار در ایران و به صورت مستقل درس فیزیک ستاره ها را برای دانشجویان رشته فیزیک تدریس کنم.»

 

زنان پیشگام ایرانی 

بعد از آن موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران پایه گذاری شد، آلنوش طریان به آن جا رفت. «وقتی به ایران برگشتم و در دانشگاه مشغول به کار شدم، درخواست کردم که رصدخانه خورشیدی راه اندازی شود تا دانشجویان بتوانند مطالعات و تحقیقات خود را در این رصدخانه انجام دهند. رصدخانه خورشیدی با نظارت من افتتاح شد.» این فیزیکدان ایرانی سال ۱۳۳۸ از طرف دانشگاه تهران برای دریافت بورسیه دولتی آلمان غربی برای مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد. او پنج ماه را در این کشور گذراند و بعد به ایران بازگشت. او آبان سال ۱۳۴۵ به عنوان عضو کمیته ژئوفیزیک دانشگاه تهران انتخاب شد و در همان سال توانست نقش عمده ای را در بنیانگذاری اولین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کند.

 

او در سال ۱۳۴۸ رسما به ریاست گروه تحقیقات فیزیک خورشیدی موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فیزیک خورشیدی فعالیتش را شروع کرد. خانم دکتر طریان که در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسیده بود، بعد از ۳۰ سال تدریس، به درخواست خودش بازنشسته شد. دروس «اخترفیزیک ستارگان» با تلاش این زن ایرانی در دانشگاه های ایران پایه گذاری شد و به همین خار به او لقب «بانوی اخترفیزیک» و «مادر ستاره شناسی نوین ایران» را دادند. «من دانشجوها را خیلی دوست داشتم و بالطبع دانشجوها هم من را خیلی دوست داشتند و این مسئله باعث شده بود تا کوچکترین ناراحتی ای در دوران تدریسم احساس نکنم و با دانشجویانم مثل دوست رفتار می کردم و اصلا خودم را نمی گرفتم.

 

معلم باید مهربان باشد زیرا مهربانی را باید به دانشجوها و دانش آموزان یاد دهد چرا که این جوانان آینده کشور هستند. اگر اساتید بداخلاق باشند، نمی توانند درس اخلاق بدهند.» آلنوش طریان تا پایان عمر ازدواج نکرد و خانه اش در جلفای اصفهان را وقف دانشجویانی که محل اسکان مناسبی ندارند، کرد و خودش در اواخر عمر در آسایشگاه سالمندان زندگی کرد. این فیزیکدان بزرگ، اسفندماه ۱۳۸۹ از دنیا رفت.

 


انوشه انصاری: اولین زن ایرانی ای که به فضا سفر کرد


پیشگام فضا

 

زنان پیشگام ایرانی 

«انوشه انصاری» (رییسیان) در ۲۳ شهریور سال ۱۳۸۵ یعنی درست ۱۱ روز بعد از تولد چهل سالگی اش، به عنوان اولین ایرانی، اولین زن گردشگر فضایی و چهارمین نفری که هزینه سفر فضایی خود را پرداخت کرده، به فضا سفر کرد. انوشه انصاری در مشهد به دنیا آمد او که سال ۱۳۶۳ همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرده است، مدرک کارشناسی اش را در رشته مهندسی برق و علوم رایانه (EECS) از «دانشگاه جورج میسون» و مدرک کارشناسی ارشد را در رشته مهندسی برق از «دانشگاه جورج واشنگتن» گرفته است. او بنیانگذار و مدیرعامل شرکت فناوری ارتباط از راه دور (TTI) و مدیر و موسس شرکت Prodea Systems است. انوشه از همان روزهایی که یک دختربچه بود، رویای رفتن به فضا را در سر داشت.

 

او برای رسیدن به رویایی که داشت تلاش کرد و در ۲۳ شهریور ۱۳۸۵ در یکی از پروازهای فضاپیمای سایوز به فضا سفر کرد. فضاپیمای سایوز به همراه انوشه انصاری، فرمانده روسی «میخاییل تیورین» و «مایکل لوپز الگریا» فضانورد ناسا از پایگاه فضایی بایکونور در قزاقستان به فضا پرتاب شد. دو روز بعد از قرار گرفتن در مدار زمین، فضاپیمای سایوز در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۶ (۱۳۸۵) با موفقیت به ایستگاه بین المللی فضایی ملحق شد و اقامت هشت روزه انوشه انصاری در ایستگاه فضایی آغاز شد تا بزرگ ترین رویای زندگی اش تحقق پیدا کند. انوشه در طول این سفر مرتب وبلاگ خود را به روز می کرد و در مورد مناظر و بوی ایستگاه فضایی، پیچیدگی های فعالیت های روزمره مثل خوردن و شست و شو در جاذبه صفر برای بازدیدکنندگان وبلاگش مطلب نوشت؛

 

نوشته هایی که در آن روزها توجه افراد زیادی را جلب کردند. انوشه انصاری پس از بازگشت از فضا، فوق لیسانس دوم خود را از «دانشگاه سویین بورن» در رشته ستاره شناسی گرفت. او بعد از این سفر فعالیت های خود را در زمینه کارآفرینی و البته در زمینه مورد علاقه اش، فضا ادامه داد و عناوین زیادی کسب کرد. او در سال ۲۰۰۰ (۱۳۷۹) از طرف مجله زن شاغل آمریکا به عنوان کارآفرین برتر انتخاب شد، در سال ۲۰۰۱ (۱۳۸۰) در فهرست تاجران موفق مجله فورچون آمریکا قرار گرفت، در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) اولین جایزه نوآوری سیمونز را دریافت کرد. او در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱) دکترای افتخاری علوم را از دانشگاه جورج میسون گرفت و در سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۳) هم به پاس خدماتش به جامعه فضایی، جایزه ملی پیشگامان فضای ایالات متحده را دریافت کرد.

 


عفت تجارت چی: اولین زن خلبان ایرانی


بالا، بالا، بالاتر


اولین زن خلبان ایرانی در سال ۱۲۹۶ خورشیدی به دنیا آمد. عفت تجارت چی که بعد از گرفتن دیپلم در حوزه ای کاملا متفاوت فعالیت می کرد، پنجم مهر ۱۳۱۸ و بعد از تاسیس باشگاه هواپیمایی، برای آموزش خلبانی وارد این باشگاه شد. «سال ۱۳۱۳ بود که از دبیرستان آزرم دیپلم گرفتم و مدتی در بانک ملی و بعد در کتابخانه دانشکده پزشکی به عنوان مترجم زبان فرانسه مشغول کار شدم، اما از همان کودکی، شوق پرواز آرام و قرارم را گرفته بود و بزرگ ترین آرزویی که در دل داشتم، این بود که روزی خلبان شوم. به خاطر دارم زمانی که محصل دبستان بودم، روزی برای تماشای فیلم به یکی از سینماهای تهران رفتم. در این فیلم خلبان هواپیما هنگام پرواز در دریا سقوط کرد.

 

 زنان پیشگام ایرانی

سپس عده ای به کمکش شتافتند و با زحمت بسیار او را از درون کابین هواپیما و آب بیرون کشیدند، اما وقتی خلبان کلاه مخصوص خود را از سر برداشت متوجه شدند که او یک زن است. یک زن خلبان!» دیدن این فیلم باعث شد عفت جوان باور کند که او هم می تواند دنبال علاقه اش برود. «به ساختمان باشگاه در خیابان سعدی رفتم اما عضو آن نشدم. وقتی به خانه آمدم و جریان را به پدرم گفتم او با حیرت گفت: چرا برای خلبانی نام نویسی نکردی؟ در جواب گفتم: چون هنوز هیچ زنی داوطلب این کار نشده است. پدرم در پاسخ گفت: چه اشکالی دارد که تو اولین زن خلبان ایرانی باشی! برو هرچه زودتر در باشگاه خلبانی ثبت نام کن و من هم پذیرفتم.

 

فردای همان روز به باشگاه خلبانی رفتم و به عنوان اولین زن داوطلب نام نویسی کردم. در آن زمان ۲۲ یا ۲۳ سال بیشتر نداشتم. وقتی مسئولان باشگاه مرا داوطلب خلبانی دیدند سخت متعجب شدند و تحسینم کردند. جراید وقت هم عمل مرا ستودند و خبر آن را با لحنی غرورآمیز درج کردند. همین موضوع باعث شد خانم ها اینا اوشید، قدسیه فرخزاد، فخرالتاج منفردی، عذرا رحیمی، درخشنده ملکوتی و صفیه پرتوی نیز در باشگاه خلبانی نام نویسی کنند. وقتی به شمار داوطلبان این فن افزوده شد مسئولان باشگاه ما را به فرودگاه «دوشان تپه» دعوت کردند.

 

در آن جا پس از مراسم پذیرایی به هر یک از ما لباسی دادند که شامل یک کلاه مخصوص، روپوش خلبانی، گوشی تماس با مربی، کمربند پرواز و چتر نجات بود. در ابتدای کار مربی طرز استفاده از این وسایل را به ما آموخت- ناگفته نماند چون این لباس تا آن زمان فقط برای آقایان تهیه می شد، به تن خانم ها بسیار گشاد و بدقواره بود- به هر حال بعد از دو سه جلسه، لباس هایی به اندازه خود دوختیم و پوشیدیم.»
اولین پرواز مستقل خانم تجارت چی در ۲۷ آبان ماه ۱۳۱۹ انجام شد؛ پروازی ک جزییات آن را خوب به خاطر سپرد؛ «علت این که تاریخ نخستین پرواز مستقل خود را به یاد دارم این است که همان روز من بهترین لحظه های زندگی ام را سپری می کردم و پشت دیوان حافظ خود به یادگار نوشتم: «پرشکوه ترین روز برای یک خلبان، روزی است که اولین پرواز آزادش را انجام دهد.»

پدرم مردی روشنفکر بود و در مورد پیشرفت های زندگی من نه تنها کارشکنی و بهانه جویی نمی کرد بلکه راهنمای مورد اعتمادم بود. در عوض مادرم از این که به فراگیری فن خلبانی پرداخته بودم، سخت در وحشت بود. حتی پدرم به من گوشزد کرده بود درباره نخستین روزی که پرواز مستقل دارم، چیزی نگویم. البته در شروع کارم با مشکلاتی نیز رو به رو شدم مثلا بعضی افراد ناشناس به پدرم تلفن می زدند و به دروغ می گفتند هواپیمای دخترت سقوط کرده است. در پاسخ به این محرک ها گاهی عصبانی می شدم و به پدرم می گفتم؛ چرا مرا وادار به این کار کردی و مشوقم شدی تا خلبان شوم، ولی او معتقد بود در ابتدای هر کاری مشکلاتی وجود دارد و باید با صبر و تلاش با آن ها مقابله کرد.» عفت تجارت چی به ادبیات هم علاقه داشت. او در دهه ۳۰ خورشیدی «دیوان برگ های پراکنده» را به چاپ رساند. او ۱۹ فروردین ۱۳۷۸، در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت.

 


شهلا ده بزرگی: اولین خلبان زن بعد از انقلاب اسلامی

 

شغلی در آسمان

 

آرزوهای «شهلا ده بزرگی»، از آن دست آرزوهایی بود که شاید برای بسیاری از ما تنها در رویا و خواب صدق پیدا می کند، «داشتن شغلی ماورای دیگران»؛ آن هم در آسمان. خود او می گوید: «آن اندازه عاشق آسمان بودم که برایم فرق نمی کرد، خلبان باشم یا چترباز؛ مهم این بود که در آسمان باشم.» خلبان ده بزرگی در سال ۱۳۳۶ در شیراز متولد شد و از همان ابتدا، عاشق پرواز و آسمان شد. ورود به دانشکده خلبانی، نیازمند هوش، استعداد، سلامت و پشت سرگذاشتن آزمون های دشواری بود که هر کسی نمی توانست پیروز میدانش باشد. با این همه آسمان با ده بزرگی همراه شد. سال سوم دبیرستان رشته علوم تجربی بود که متوجه فراخوان آموزش باشگاه خلبانی شد. رفتن و ثبت نام برای او اصلا به فکرکردن نیازی نداشت.

 

زنان پیشگام ایرانی 

خیلی زود در جرگه کارآموزان قرار گرفت و برای شروع، یادگیری مدلسازی را آغاز کرد. با پایان این دوره ابتدایی او وارد بخش مباحث تئوری و علمی پرواز شد. از این جا به بعد، آموزش سخت تر و تعداد همراهان او کمتر می شد. «هر چه جلوتر می رفتیم، کار سخت تر می شد، بعضی ها رد می شدند، اما برخی خودشان می رفتند.» پله پله بالا رفتن تا به قله رسیدن، تنها نفس نمی خواهد، عشق هم می خواهد. بالاخره پرواز، رویای کودکی، آرزوی نوجوانی او به واقعیت بدل شد و او اولین پرواز خود را با استاد انجام داد. ده بزرگی در سال ۱۳۵۵ و دو سال قبل از آن که دیپلم دبیرستان را بگیرد، مدرک پرواز «سلو»ی خود را دریافت می کند و یک سال بعد هم موفق به دریافت گواهینامه خلبانی بازرگانی cpl شد و عنوان نخستین زن خلبان پس از انقلاب را به دست آورد.

برای بسیاری باورکردنی نبود که یک زن ایرانی بتواند پرواز کند و این کار شغل حرفه ای او باشد. ده بزرگی پس از پایان آموزش، پذیرفت تا در باشگاه خلبانی بماند و به عنوان مربی پرواز خدمت کند. آموزش پرواز با هواپیماهای بونانزا، سسنا، پایپر، توباگو و تی بی ۲۱ و هواپیماهای دو موتوره شرایک، کماندر، آیلندر و… به دانشجویان خلبانی به او واگذار شد. روند آموزش و تدریس ادامه داشت تا این که جنگ تحمیلی آغاز شد. با شروع جنگ، خلبان ده بزرگی مانند هم پروازان مرد، مامور انجام عملیات در منطقه جنگی شد. شاید امروز هم تعداد زیادی اطلاع نداشته باشند که فرماندهی یکی از جت های جنگی فالکون و وظیفه مقابله با دشمن، در آن روزها با یکی از زنان ایرانی بوده است؛ زنی که بدون ترس و واهمه، برای حفظ خاک وطن می جنگید. «من پا به پای مردان پرواز می کردم و ساعت پرواز جنگی ام با بقیه برابر بود.»

خلبان ده بزرگی پس از جنگ، به کار در سازمان هواپیمای کشوری ادامه داد و مسئولیت پرواز و بازرسی تمامی دستگاه های ناوبری فرودگاه های کل کشور را برعهده گرفت. او که سابقه آموزش خلبانی به دانشجویان در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته انقلاب اسلامی، نیروی دریایی، جهاد سازندگی و شرکت های هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران و خدمات هواپیمایی آسمان و دیگر ارگان های مملکتی را در کارنامه خود دارد، در تیرماه سال ۸۵ به مناسبت هفته زن، به عنوان یکی از زنان برتر ایران مورد تقدیر رییس جمهور وقت قرار گرفت. ورود خلبان ده بزرگی در جرگه خلبانان و مدافعین وطن، سدی بزرگ را برای زنان ایران پس از انقلاب اسلامی شکست.

 


زنان پیشگام ایرانی (۲)


مجله همشهری دانستنیها: شش زنی که در عرصه آموزش در ایران پیشرو بودند.

معلم هایی که ماندگار شدند
 

توران میرهادی: موسس شورای کتاب کودک

زنان پیشگام ایرانی

 

همه‌‎ی فرزندان من

«توران میرهادی» یکی از چهره های موثر ادبیات کودک و نوجوان ایران و چهره برجسته آموزش و پرورش مدرن ایران بود که به او لقب «مادر ادبیات کودکان» را داده بودند. او در سال ۱۳۰۶ از یک مادر آلمانی و پدری ایرانی در تهران متولد شد. پدرش از دانشجویان اعزامی به خارج از کشور بود و همان جا با دختری آلمانی ازدواج کرده بود. مادرش بعد از ازدواج به همراه آقای میرهادی به ایران آمد و ۵۰ سال در این جا زندگی کرد. «مادرم اصرار داشت من باغبانی بخوانم و مرتب می گفت همه که نباید دکتر و مهندس بشوند، باغبان هم لازم داریم.» خواهر و برادر توران در اتریش پزشکی می خواندند و توران میرهادی هم فکر می کرد در نهایت باید پزشک بشود، نه باغبان. باغبانی را دوست نداشت و در عوض به زیست شناسی علاقه مند بود.
 
به همین دلیل هم در دانشکده علوم دانشگاه تهران در رشته طبیعی ثبت نام کرد. سال دوم دانشگاه تصمیم گرفت از ایران برود و در اروپا درسش را ادامه بدهد. پدرش با این شراط که بعد از تمام شدن تحصیلش به ایران برگردد، به او اجازه رفتن داد. توران نوزده ساله، یک سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم روی صندلی های «دانشگاه سوربن» فرانسه نشست تا رشته روان شناسی و تعلیم و تربیت پیش دبستان و ابتدایی را بخواند. همزمان دوره های اختصاصی آموزش ابتدایی و آموزش پیش از دبستان را گذراند و در مدارس ابتدایی و کودکستان های شهر پاریس کارآموز شد. در همان سال های دور از وطن بود که به او خبر دادند برادر کوچک ترش، فرهاد، در تصادف رانندگی فوت کرده است.
 
همان جا با خودش قرار گذاشت بعد از برگشتن به ایران کاری برای بچه ها بکند و نام برادرش را زنده نگه دارد. توران میرهادی بعد از چهار سال درس خواندن در فرانسه و یک سال کار در آلمان، به ایران بازگشت و شروع به تدریس در مدارس ابتدایی و پیش دبستانی کرد. «یک روز پدر من را صدا کرد و گفت توران تو حیفی با این کارهایت. گفتم چرا؟ مگر من چه کار دارم می کنم؟ گفت تو رفته ای درس خوانده ای، تجربه پیدا کرده ای و آمده ای شده ای یک معلم ساده توی یک دبستان؟» پدر و مادرش کمکش کردند تا با وجود شرایط سخت زندگی، یک کودکستان برای خودش دایر کند و تجربیاتی را که در فرنگ یاد گرفته بود، در آن به کار بگیرد. اسم کودکستان هم به یاد برادر از دست رفته اش «فرهاد». کودکستان با دو کلاس در کنار خانه کودکی های میرهادی شکل گرفت.
 

زنان پیشگام ایرانی 
خودش بچه های کوچک را از همه جای شهر جمع می کرد و طبق آموخته هایش به آن ها آموزش می داد. تلاش های توران میرهادی نتیجه داد و کودکستان بزرگ و بزرگ تر شد. سال ۱۳۳۶ دبستان و سال ۱۳۵۰ دوره راهنمایی هم به آن اضافه شد. در آخرین ماه های فعالیت مدرسه، ۱۲۰۰ نفر در آن درس می خواندند. سال ۱۳۴۱ بود که ایده تاسیس شورای کتاب کودک، با هدف برداشتن قدم هایی اساسی در حوزه ادبیات کودک، به ذهن او و همکارش رسید. آن ها این شورا را با کمک گروهی از دوستداران کودکان مثل «مهدی آذریزدی»، «پرویز کلانتری»، «مرتضی ممیز»، «بیژن مفید» و… برپا کردند. توران میرهادی سال ها هم در مدرسه فرهاد کار می کرد، هم در دانشسرای عالی و دانشگاه ابوریحان امروزی درس می داد و هم در شورای کتاب کودک حضور داشت.

میرهادی سال ۱۳۵۸ با بخشی از سرمایه ای که از شوهر مرحومش «محسن خمارلو» به جا مانده بود و به خاطر وصیت او، تدوین «فرهنگنامه کودکان و نوجوانان» را شروع کرد؛ دانشنامه ای برای سنین ۱۰ تا ۱۶ سال که قرار است به سوالات آن ها در زمینه های مختلف جواب بدهد. این کتاب در سال ۱۳۷۷  به عنوان کتاب سال انتخاب شد و در سال ۱۳۷۹ جایزه ترویج علم ایران را دریافت کرد. میرهادی سال های سال، صبح تا شب را در محل فرهنگنامه گذارند، با این حال پروژه بسیار بزرگ و گسترده است و کار همچنان ادامه دارد. توران میرهادی چهار دوره داوری جشنواره «هانس کریستین اندرسون» را برعهده داشت و یکی از ۲۰ متخصص دعوت شده برای شرکت در جلسه برنامه ریزی ده ساله آینده جهان بود.

او شهریور ۱۳۹۵ به خاطر سکته مغزی در بیمارستان بستری شد و در نهایت ۱۸ آبان ۱۳۹۵ درگذشت. میرهادی به جز همکاری در تالیف کتاب های درسی مثل تعلیمات اجتماعی، تاریخ و جغرافی و همکاری در تدوین فرهنگنامه کودکان و نوجوانان، تعداد زیادی کتاب از تجربیات زندگی و کاری اش چاپ کرده است. «مادر و پنجاه سال زندگی در ایران» خاطرات او از مادرش است که در آن با جزییات زیاد نقش مادرش در زندگی اش را شرح می دهد.
 
تجربه های مدرسه فرهاد هم در سه جلد منتشر شد که بخشی از تجربیاتش در مدرسه داری را شرح می دهد. مجموعه گفت و گوهای توران میرهادی هم در کتاب دیگری با اسم «گفت و گوهای زمان» چاپ شده است که در آن هم از زندگی اش حرف می زند و هم از سبک کاری و اندیشه هایش. پیوست پیک هم که در روز تشییع جنازه او دست عده زیادی از مردم بود، گفت و گویی با او در مورد مادری کردن خودش برای فرزندانش است.
 
 


 

پری رخ دادستان: چهره ماندگار روان شناسی

 

زنان پیشگام ایرانی 
بازگشت از ژنو

«خانم دادستان، تزی با نتایج عالی به دانشگاه ارائه داده اند که در آرشیو روان شناسی دانشگاه ژنو به چاپ خواهدرسید و من هم از این اثر در کتابی که در دست نگارش دارم، استفاده کرده ام. خیلی خوشحالم که ایشان به لطف حمایت های شما بتوانند تحقیقاتشان را در ایران ادامه بدهند. این تحقیقات قطعا برای کشور شما مفید خواهدبود.» این بخشی از متن توصیه نامه ای است که سال ۱۳۳۹، «ژان پیاژه»، یکی از بزرگ ترین روان شناسان معاصر دنیا در مورد «پری رخ دادستان» به رییس وقت دانشگاه تهران، دکتر «علی اکبر سیاسی»، نوشت. پری رخ دادستان که اول فروردین سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شده بود، تحصیلات ابتدایی را از سن پنج سالگی در دبیرستان خورشید آغاز کرد، سال ۱۳۲۸ دیپلم علمی اش را از دبیرستان ناموس و یک سال بعد دیپلم ادبی اش را از دبیرستان شاهدخت تهران گرفت.

او اولین زنی بود که توانست در سن شانزده سالگی در آزمونی که وزارت فرهنگ و آموزش عالی برای اعزام به خارج از کشور گذاشته بود، قبول شود و در سال ۱۳۳۰ برای ادامه تحصیل به سوییس رفت. دادستان، گواهینامه علوم تربیتی در رشته روان شناسی، دانشنامه تخصصی روان شناسی بالینی کودک، دانشنامه عمومی روان شناسی کاربردی، لیسانس روان شناسی و کارشناسی ارشد روان شناسی را از دانشگاه ژنو گرفت. درخشش او در سال های تحصیلش در این دانشگاه باعث شد ژان پیاژه، راهنمایی پایان نامه دکترای او را برعهده بگیرد. ۱۰ سال بعد از این که پری رخ هیجده ساله وارد دانشگاه ژنو شد، دکتر پری رخ دادستان به ایران بازگشت. بازگشت او اتفاقی از سر اجبار یا اکراه نبود.
 
«من همه امکانات را در همه زبان ها برای این در دانشگاه های خارج باشم، داشتم، اما در مملکتم ماندم.» او می دانست که باید برگردد و آنچه را آموخته است، به افرادی در کشور خودش منتقل کند. پری رخ به ایران برگشت، اما چون حس کرد دانشگاه شاید هنوز جای مناسبی برای او نباشد، دبستان دوزبانه «رویا» را جایی حوالی میدان فلسطین کنونی تاسیس کرد تا با آنچه آموخته بود، دانش آموزان را پرورش بدهد. او دو سال مسئولیت دفتر روان شناسی دانشگاه پلی تکنیک را برعهده گرفت و رد سال ۱۳۵۴ برای تدریس به دانشگاه تهران دعوت شد و وارد دنیای آموزش دانشگاهی شد.

 

زنان پیشگام ایرانی 
دکتر دادستان در تمام سال های تدریس در دانشگاه ها، پژوهش را اصل آموزش خود قرار داد و دانشجویانی تربیت کرد که همزمان با آموختن دروس، ملزوم به انجام کارهای پژوهشی بودند. میز ناهارخوری دکتر دادستان در خانه اش و اتاق کارش در طبقه چهارم دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، جایی بود که او و دانشجویانش پژوهش های زیادی را در کنار هم پیش بردند و پایان نامه های زیادی را به پایان رساندند. دکتر دادستان که در طول سال های فعالیتش بیش از ۱۵ کتاب و ۵۰ مقاله تالیف کرده است، یکی دیگر از کارهای اصلی اش در تمام آن سال ها، واژه گزینی یا پیدا کردن معادل های فارسی برای واژگان تخصصی حوزه روان شناسی بود و اصلا خیلی ها ایشان را با معادل هایی که انتخاب کرده بودند به یاد دارند.

او در سال ۱۳۷۹ از کار بازنشسته شد، اما فعالیت های خود را متوقف نکرد. بعد از آن تدریس را در دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه آزاد آغاز کرد، مجله «روان شناس علمی» را در دانشگاه آزاد بنیانگذاری کرد و در سال ۱۳۸۱ به عنوان اولین روان شناس، عنوان چهره ماندگار ایران را دریافت کرد. دکتر دادستان روز ۲۲ آبان سال ۱۳۸۹ بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفت.
 


 
ملکه ملک زاده‌ی بیابانی: پایه گذار رشته های «سکه شناسی» و «مهرشناسی»
 
زندگی در دنیای سکه ها

سال ۱۲۸۹ در تهران به دنیا آمد. پدرش دکتر «مهدی ملک زاده» یکی از پایه گذاران علم پزشکی جدید در ایران و نویسنده کتاب تاریخ مشروطیت ایران، پدربزرگش «ملک المتکلمین» از افراد مشهور دوره قاجار و از مشروطه خواهان معروف بود. ملکه جوان بعد از گرفتن مدرک دیپلم، در سال ۱۳۱۳ به پاریس رفت تا نقاشی بخواند. دکتر ملک زاده همزمان در رشته باستان شناسی در دانشکده لوور دانشگاه سوربن تحصیل کرد و توانست مدرک فوق لیسانس را هم از این دانشگاه بگیرد. او در این دانشگاه توانست در رشته سکه شناسی هم تخصص کسب کند. دکتر ملک زاده بعد از این دوره، در سال ۱۳۱۷ به وطنش برگشت و ریاست بخش «سکه ها، مهرها و الواح موزه ملی ایران» را برعهده گرفت. او در این دوره توانست این بخش را به شکل علمی راهاندازی کند.

این باستان شناس ایرانی، سال ۱۳۴۷ وارد دانشگاه تهران شد و تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۵۷ در گروه باستان شناسی و تاریخ هنر این دانشگاه، «سکه شناسی» و «مهرشناسی» را آموزش داد. به خاطر فعالیت های خانم ملک زاده در این دوران، ایشان را پایه گذرا تدریس علمی این شاخه از مطالعات باستان شناسی در ایران می دانند. او در سال های فعالیتش کارهای بزرگی کرده است؛ موزه سکه بانک سپه، قرار گرفتن در فهرست مشاهیر علم و فرهنگ جهان، قرار گرفتن در فهرست بانوان مشهور جهان در کتابی که در دانشگاه کمبریج انگلستان تدوین شده است،
 
عضویت در انجمن بین المللی کارشناسان سکه که مرکز آن در فرانسه و سوییس بود و عضویت در یونسکو (شعبه ایران) در اولین دوره تاسیس این موسسه علمی- فرهنگی در ایران از عناوین و افتخارات این دانشمند ایرانی هستند. ملکه ملک زاده با دکتر «خان بابا بیانی» استاد تاریخ دانشگاه تهران ازدواج کرد و دو فرزند این دو استاد یعنی دکتر «شیرین بیانی» و دکتر «سوسن بیانی» هر دو از استادهای شناخته شده دانشگاه تهران در گروه تاریخ و گروه باستان شناسی این دانشگاه هستند. ملکه ملک زاده در دوازدهم خردادماه سال ۱۳۷۸ از دنیا رفت.
 


طوبی آزموده: موسس اولین دبیرستان دخترانه در ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 
جایی برای دخترها هست

در سال های بعد از انقلاب مشروطه، تاسیس مدارس دخترانه و تشویق زنان و دختران به ادامه تحصیل، یکی از مهم ترین فعالیت های جنبش های زنان بود. «طوبی آزموده»، یکی از زنان تاثیرگذار همان دوره بود؛ او که در سال ۱۲۵۷ متولد شد، فرزند میرزاحسن خان، سرتیپ ارتش بود. طوبی آزموده در سال ۱۲۸۶ دبستان ناموس را در منزل شخصی اش در خیابان سنگلج تاسیس کرد؛ این مدرسه البته چند سال بعد به خیابان فرمانفرما و بعد از آن به خیابان شاهپور منتقل شد.
 
آزموده بعد از مدتی تعداد مدارس دخترانه تهران را به عدد شش رساند. او تا سال ۱۲۹۳ توانست سه هزار و ۴۷۴ دختر دانش آموز را برای تحصیل وارد این مدارس کند. البته اولین مدرسه دخترانه به وسیله خان «بی بی خانم استرآبادی» به نام «دبستان دوشیزگان» در سال ۱۲۸۵ در تهران تاسیس شده بود، اما به خاطر حملاتی که از طرف دولت به آن شد، این مدرسه تنها برای مدت کوتاهی پابرجا بود. با این حال خانم آزموده توانست مبارزه کند و در سال ۱۳۰۷ اولین دبیرستان دخترانه تهران را هم تاسیس کند.
 
مدرسه ناموس کم کم به یکی از مهم ترین و مجهزترین مدارس متوسطه تهران تبدیل شد. «توران آزموده»، «فخر عظمی ارغنون»، «بی بی خانم خلوتی»، «گیلان خان»»، «فرخنده خانم» و «مهرانور سمیعی» اولین فارغ التحصیلان این مدرسه بودند. طوبی آزموده علاوه بر برپا کردن این مدارس، کلاس های اکابر را هم برای آموزش زنان مسن تر دایر کرد. این زن فعال ایرانی در اول مهر سال ۱۳۱۵، در سن پنجاه و هشت سالگی در تهران فوت کرد. بعد از فوت او «طوبی مشکوه نفیسی» مدیریت مدرسه ناموس را برعهده گرفت و در سال ۱۳۱۹ هم این مدرسه به وزارت فرهنگ واگذار شد.
 


ایران اعلم: اولین استاد زن رشته پزشکی

آغازی بی پایان

در سال ۱۳۴۲ اتفاقی مهم در امر آموزش در مقطع تحصیلات عالیه در ایران و به ویژه در رشته پزشکی رخ داد. در این دوران هر چند زنان توانسته بودند در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی، هنری و علمی وارد میدان کار و رقابت با مردان شوند، اما طبابت و پزشکی در رشته های مختلف برای زنان هنوز جای خود را کاملا در جامعه سنتی آن روزهای ایران باز نکرده بود. درواقع بودند کسانی که زنان را تنها به عنوان ماما و قابله قبول داشتند، اما پذیرش زنی که متخصص قلب یا جراح باشد برای بسیاری از مردم ایران، سخت و حتی دور از ذهن بود.
 
در چنین فضایی بود که زنی با تحصیلات عالی، توانست سدهای پیش رو را پشت سر بگذارد  و گذشته از طبابت، به عنوان استاد دانشکده پزشکی و به عنوان اولین زن استاد در این رشته وارد دانشگاه شود. «ایران امیراعلم»، فرزند دکتر امیرخان امیراعلم بود؛ پدری پزشک، استاد دانشگاه و سیاستمدار. امیرخان امیراعلم دو بار ازدواج کرده بود و از همسر دوم به نام «افسرخانم» که دختر وثوق الدوله، نخست وزیر دوره های مختلف در دوره پهلوی بود، شش فرزند داشت که ایران یکی از آنان بود. ایران تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدرسه فرانسوی بیروت گذراند و سپس برای ادامه تحصیلات به پاریس رفت و وارد دانشکده پزشکی شد.
 
او بعد از گذراندن دوره دانشگاه، موفق به دریافت فوق لیسانس تخصصی در رشته مامایی و امراض زنان و مدرک دکترای دولتی (دتا) و اجازه طبابت در فرانسه شد. دکتر امیراعلم در سال ۱۳۴۲ به ایران بازگشت و پس از کسب شرایط لازم، توانست با درجه استادی و به عنوان اولین استاد زن رشته پزشکی وارد دانشکده پزشکی «دانشگاه تهران» شود. دکتر امیراعلم همچنین ریاست بخش زنان «بیمارستان رضا پهلوی» (شهدای تجریش فعلی) و «بیمارستان بانک ملی» را برعهده داشت و  مدتی هم ریاست شورای مرکزی سازمان زنان را عهده دار بود.
 


فاطمه سیاح: اولین استاد زن دانشگاه تهران

 

زنان پیشگام ایرانی 
زنی در دانشگاه

خانم دکتر رضازاده محلاتی که بعد از ازدواج با «حمید سیاح» با نام او معروف شد، در سال ۱۲۸۱ در مسکو به دنیا آمد و تحصیلات عالی را هم در اتحاد جماهیر شوروی به پایان برد. او دانشنامه دکترای ادبیات خود را از دانشگاه مسکو دریافت کرد و بعد از اخذ مدرک دکتری، چند سال به عنوان دانشیار، «تاریخ ادبیات» و «سنجش ادبیات اروپایی» تدریس کرد و بعد از آن به ایران آمد. او ابتدا به عنوان مترجم نصف روز به استخدام اداره انطباعات وزارت معارف درآمد و بعد از آن به عنوان سردبیر در دانشسرای عالی استخدام شد و در آن جا به تدریس «تاریخ صنایع» پرداخت.

فاطمه سیاح در سال ۱۳۱۵، داوطلب تدریس در دانشگاه تهران شد. شورای دانشگاه در جلسه سی و سوم خود در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۱۵ اعلام کرد که در صورت امکان خانم سیاح به عنوان دانشیار دانشکده ادبیات پیشنهاد شود. یک سال بعد، شورای دانشگاه درباره صلاحیت خانم سیاح برای دانشیاری «روش تاریخ ادبیات و سنجش ادبیات زبان های اروپایی» در دانشکده ادبیات موافقت کرد و به این ترتیب اولین معلم زن، همکاری خود را با دانشگاه تهران آغاز کرد.

در سال ۱۳۱۶، شورای عالی معارف به بررسی مدارک دانشگاهی خانم سیاح پرداخت و سرانجام مدارک او را معادل مدرک دکتری شناخت و در نهایت او توانست در دانشگاه به رتبه دانشیاری ارتقاء پیدا کند. چهار سال بعد، یعنی در سال ۱۳۲۲، شورای دانشگاه با رتبه استادی خانم دکتر سیاح موافقت کرد و به این ترتیب اولین معلم زن در دانشگاه تهران، به مقام اولین استاد زن در تاریخ دانشگاه های ایران ارتقا پیدا کرد. متاسفانه دوره استادی خانم دکتر سیاح و دوره همکاری او با دانشگاه تهران چندان دوام نیافت و او در سن چهل و پنج سالگی در اسفند ۱۳۲۶ به دلیل سکته قلبی از دنیا رفت.

 


زنان پیشگام ایرانی (۳)


مجله همشهری دانستنیها: در ادامه این پرونده، ۱۰ زنی که در عرصه پزشکی در ایران پیشرو بودند را برایتان معرفی می کنیم.

بدرالزمان تیمورتاش: اولین زن دندانپزشک ایرانی، ما برای درمان آمده ایم

زنان پیشگام ایرانی

 

مادری برای همه


دکتر «بدرالزمان تیمورتاش»، اولین زن دندانپزشک ایرانی و موسس دانشکده پزشکی مشهد، در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در روستای «نردین» میامی از توابع سمنان به دنیا آمد. او که به «مادر دندانپزشکی» شهرت دارد، خواهر «عبدالحسین تیمورتاش» و فرزند «کریم دادخان نردینی» است. بدرالزمان تیمورتاش تحصیلات ابتدایی خود را در ایران و در مدرسه ژاندارک به اتمام رساند و سپس برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه سوربن فرانسه شد و بعد در سال ۱۲۹۹ برای ادامه تحصیل در رشته دندانپزشکی به بروکسل در بلژیک رفت. رشته دندانپزشکی در ایران در آن روزها هنوز رشته ای نوپا بود و بیماری های دندان و لثه و عفونت های ناشی از این بیماری حتی باعث مرگ و میر به ویژه در نقاط دورافتاده کشور می شدند.

جالب است بدانید که در سال ۱۳۰۰، یعنی مقارن با زمانی که بدری تیمورتاش در بلژیک مشغول تحصیل بود، در تهران تنها سه دندانپزشک وجود داشت. دکتر «فالک کوش میلچارسکی» از لهستان و از تکنسین های فوق العاده پروتز دندانی، دکتر «اتکیناشتومپ» تبعه سوییس و دکتر «هارطیون استپانیان» از ترکیه که البته هر سه از پزشکان مخصوص درباره بودند و کمتر کسی از عامه مردم به آنان دسترسی داشت. بدرالزمان تیمورتاش، بعد از اتمام تحصیلاتش در بلژیک، مصمم شد تا برای خدمت به مردم نیازمند به جمهوری کنگو در افریقا سفر کند، اما پدرش با این تصمیم به سختی مخالفت کرد و او را به ایران بازگرداند. دکتر تیمورتاش بعد از بازگشت به ایران، به مشهد رفت و کار طبابت را در آنجا آغاز کرد.

 

زنان پیشگام ایرانی 

خوب است بدانید که مخالفت پدر با سفر او به کنگو دلایلی بیشتر از علاقه یک پدر به دخترش داشت. زمانی که دکتر تیمورتاش به ایران بازگشت، بنا به گفته دختر خوانده اش دکتر «آذر وکیلی»، همزمان بود با کشته شدن برادرش عبدالحسین تیمورتاش و تبعید خانواده او به کاشمر. بدرالزمان که علاقه بسیار به مادرش داشت، درواقع به خاطر مادر، به ایران بازگشت و همراه با خانواده چهار یا پنج سال را در تبعید گذراند. او همان زمان نذر کرد که اگر از تبعید آزاد شود، با مادرش به مشهد برود و مجاور امام رضا (ع) اتاقی به عنوان مطب به او داده شد. دکتر تیمورتاش در کنار کار در مطب، در دانشکده پزشکی هم تدریس کرد و از همان جا فکر تاسیس مرکزی مستقل برای آموزش دندانپزشکی در مشهد در او شکل گرفت.

 

او که زن مقاوم و سرسختی بود، در نهایت موفق به جلب نظر روسای دانشگاه شد و اولین کلاس های دانشکده دندانپزشکی را در باغ دانشگاه برپا کرد. از آن جا که محل باغ برای تشکیل کلاس ها مناسب نبود، بدرالزمان تیمورتاش برای تامین بودجه لازم برای احداث ساختمان و جلب نظر هیئت امنای دانشگاه در هفته چندین بار به تهران سفر می کرد تا این که بالاخره بودجه لازم تهیه و دانشکده دندانپزشکی مشهد حدود سال ۱۳۳۹ افتتاح شد. شاگردان دکتر تیمورتاش می گویند که چون راه دانشکده از شهر خیلی دور بود، برای رفاه حال دانشجویان در خیابان کوه سنگی مینی بوسی قرار داده بودند که دانشجویان را رایگان به دانشکده می برد و باز می گرداند.

زنان پیشگام ایرانی

 

عموزاده دکتر تیمورتاش، «شهاب تیمورتاش» درباره بدرالزمان می گوید: «بدری به دو اصل بسیار معروف بود؛ یکی این که نخستین بانوی دندانپزشک ایرانی بود و دوم دانشجویان بی بضاعتی که نمی توانستند هزینه تحصیل را بپردازند، کمک می کرد. عشق و علاقه بدری به تحصیل و خدمت به ایران به اندازه ای بود که زمانی که برای تحصیل به اروپا رفت، با وجود محیط متفاوت و فضای باز آن جا، نه جزء گروه های سیاسی شد و نه در جنبش های مدنی، اجتماعی و آزادی خواهانه تازه شکل گرفته در فرانسه و بلژیک عضو شد؛ تنها درس و علم.»
زندگی بدری تیمورتاش، آن اندازه وقت دانشجویان و شاگردانش بود که تصور آن برای بسیاری که او را بانویی از یک خانواده ملاک و معروف می دانستند، بسیار سخت و دشوار است.

 

دکتر تیمورتاش که تمام هدفش پیشبرد علم و به ثمر رساندن جوانان ایران بود، از هیچ کمک مالی ای به شاگردان به ویژه بی بضاعت ها دریغ نمی کرد. او زمان مرگ، هیچ چیز از مال دنیا نداشت؛ نه ملک و نه ذخیره بانکی ای. دخترخوانده اش می گوید: «او زنی بخشنده و دست و دلباز بود و همه دارایی خود را یا می بخشید یا می فروخت تا اول عید به همه عیدی بدهد. با این حال سعی می کرد طوری زندگی کند که هرگز کسی متوجه این نداری او نشود. از ارث پدری هیچ چیز خاصی جز منزلی که در آن زندگی می کرد و در نهایت آن را هم وقف کرد، به او نرسیده بود.» دکتر تیمورتاش هرگز ازدواج نکرد و صاحب فرزندی نشد؛ با وجود این شاگردانش همه او را مادر صدا می زدند و او به این مسئله افتخار می کرد.

دکتر تیمورتاش در سال ۱۳۵۱ پس از دست دادن مادرش، دچار افسردگی و ناراحتی قلبی شد و ناچار تن به جراحی داد، اما با همان حال بیماری در کلاس ها و مطب حاضر می شد و تدریس می کرد. در سال ۱۳۶۸ دوران بازنشستگی او فرا رسید. او که دیگر راه رفتن برایش دشوار شده بود، بیشتر وقتش را در خانه و در کنار دخترخوانده اش می گذراند تا آنکه در مردادماه ۱۳۷۴ دچار سکته مغزی شد و برای دو ماه به کما فرو رفت. در نهایت در ۱۷ مهر ۱۳۷۴ چشم از جهان فرو بست. به پاس خدمات دکتر بدرالزمان تیمورتاش، کتابخانه دانشکده دندانپزشکی دانشگاه مشهد به نام او نامگذاری شده است.

 


فاطمه توانایی: اولین پرستار زن ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 

پرستاری از رشت


پرستاری نوین در ایران سابقه ای طولانی ندارد و حرفه ای است که از طریق میسیونرهای مذهبی و پزشکان خارجی به ایران وارد شده است. آموزش پرستاری به ویژه تربیت پرستاران زن، هر چند برای بخش بهداشت و درمان ایران امری واجب بود، اما ورود زنان به این حرفه همراه با مشکلات عدیده ای بود. تا مدت ها بعد از آن که زنان از آزادی هایی مانند تحصیل در مدارس و ورود به دانشگاه برخوردار شده بودند، هنوز باورها و سنت های قدیمی مانعی بود برای انجام بسیاری از کارها و حضور آنان در فعالیت های اجتماعی. از جمله این کارها، حضور زنان در حرفه پرستاری و فعالیت آنان در بیمارستان های مدرنی بود که به تدریج بر تعدادشان افزوده می شود. در آن زمان، «علی اصغرخان حکمت»، وزیر معارف از سوی پهلوی اول مامور رسیدگی به وضعیت پرستاری در بیمارستان ها شد.

 

مدت کوتاهی بعد دکتر «جهانشاه صالح» مامور تشکیل یک مدرسه پرستاری در ایران شد. با وجود این اولین آموزشگاه های پرستاری ایران در سال ۱۲۹۵ در ارومیه به دست میسیونرهای مسیحی تاسیس شده بودند و قبل آن هم در سال ۱۲۷۲ تنها مرکزی که آموزش پرستاری را برای زنان ارائه می کرد، بیمارستان پرزیترین آمریکایی ها در تهران بود، بعد از آن بود که مدارس دیگری در شهرهای رشت، همدان، ارومیه و کرمانشاه آغاز به کار کردند. در سال ۱۳۱۰ در چنین فضایی بود که دختری جوان پا پیش گذاشت و در آموزشگاه پرستاری شهر رشت ثبت نام کرد. «فاطمه توانایی» راهی دشوار را در پیش گرفت و بالاخره در سال ۱۳۱۴ به عنوان اولین پرستار زن از این مدرسه فارغ التحصیل شد.

 

او با وجود تمامی مخالفت ها، اول در بیمارستان دکتر فریم آمریکایی و سپس در بیمارستان پورسینا مشغول به کار شد. این آغاز یک اتفاق بزرگ و تحولی در عرصه پزشکی و درمان در ایران بود. تلاش های انسان هایی مانند فاطمه توانایی، امروز زمینه پیشرفت هرچه بیشتر این رشته را در ایران فراهم کرده است. تدریس پرستاری که روزگاری از یک آموزشگاه کوچک آغاز شد، امروز از جمله رشته های مهم دانشگاهی در مقاطع کارشناسی تا دکتراست.

 


سکینه پری: نخستین جراح زن ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 

جراحی از روسیه


دکتر «سکینه پری» حدود ۶۵ سال از دوران زندگی شار را برا طبابت و درمان مردم طرف کرد، اما متاسفانه امروز کمتر کسی درباره او می داند. او سال ۱۲۸۳ در شهر همدان از مادری ارمنی به نام «ریحانه» و پدری مسلمان به نام «نصرالله همدانی» چشم به جهان گشود دوران زندگی او از تولد تا زمانی که برای ادامه تحصیل به شوروی سابق رفت بر ما پوشیده است، اما می دانیم که او در شوروی در رشته پزشکی تحصیل کرد و در سال ۱۳۱۲ در سن سی و یک سالگی تخصص جراحی خود را به دست آورد. دکتر پری، پس از اتمام تحصیل، پنج سال در شوروی ماند و در بیمارستان های این کشور به طبابت پرداخت. در این زمان به دلیل درگذشت مادر و پدرش و تنها ماندن خواهرش به ایران بازگشت.

بازگشت او به ایران مقارن بود با تاسیس دانشگاه تهران. او از موقعیت استفاده کرده با شرکت در آزمون، جواز طبابت خود را دریافت کرد. مدت اقامت او در تهران کوتاه بود، از آن جایی که به زبان ترکی آشنایی داشت، با پیشنهاد شرکت شیلات به شهر «قره سو» در نزدیکی گنبد کاووس رفت و برای ۱۴ سال در این شهر به طبابت و جراحی مشغول شد. او در همین شهر ازدواج کرد، اما ازدواجش دوام نیاورد و بعد از چهار سال از همسرش جدا و راهی بندرگز شد. دکتر سکینه پری در بندرگز مطب خود را افتتاح کرد و تمام زندگی خود را وقف درمان مردم بندرگز، گرگان و نواحی اطراف آن کرد. او تا سن هفتادسالگی به درمان و معالجه بیماران مشغول بود تا آن که در سال ۱۳۷۵ درگذشت و در آرامستان بندرگز به خاک سپرده شد.

 


پروانه وثوق: مادر ترزای ایران

 

 زنان پیشگام ایرانی

عمری در راه کودکان سرطانی

خیابانی در تهران که کودکان سرطانی را به «بیمارستان فوق تخصصی سرطان محک» می رساند، به نام کسی نامگذاری شده است که سال های تلاش کرد تا هیچ خانواده ای ناامید از درمان کودکشان این خیابان را به سمت خانه طی نکنند. «پروانه وثوق»، بخش بزرگی از زندگی اش، برای آسان تر شدن مسیر درمان کودکان سرطانی تلاش کرد. او که متولد اسفندماه ۱۳۱۴ در تفرش است، دکترای عمومی اش را در سال ۱۳۴۲ از دانشکده علوم پزشکی تهران گرفت و دوره های تخصصی و فوق تخصصی اطفال را در دانشگاه های «کمبریج»، «ماساچوست» و «ایلینوی» گذراند. خانم دکتر وثوق دوره تکمیلی فوق تخصصی خون و سرطان کودکان را هم در دانشگاه واشنگتن گذراند. این پزشک ایرانی، سال ۱۳۵۰ و بعد از بازگشت به ایران در «مرکز آموزشی درمانی حضرت علی اصغر (ع)» تهران کارش را شروع کرد.

 

او که از پایه گذاران رشت تخصصی خون و سرطان کودکان در ایران است، بخش هماتولوژی و آنکولوژی (خون شناسی و سرطان شناسی) را در این بیمارستان راه اندازی کرد. پروانه وثوق از ابتدای شروع به کار موسسه محک در سال ۱۳۷۰ هم همکاری داوطالبانه اش را با این موسسه شروع کرد و از آغاز فعالیت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان محک در سال ۱۳۸۶ سرپرستی تیم پزشکی این بیمارستان را برعهده داشت. او البته در بیمارستان های مفید و کودکان تهران هم کودکان مبتلا به سرطان را مداوا می کرد.

 زنان پیشگام ایرانی

 

بچه های سرطانی و خانواده هایی که ار سال ۱۳۵۰ تا ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ برای درمان مسیرشان به یکی از بیمارستان های تخصصی کودکان افتاده باشد، حتما خاطره ای از پروانه وثوق دارند. زنی که بیش از ۴۰ سال از زندگی اش را برای کودکان سرطانی ایران گذاشت و لقب «مادر کودکان سرطانی»، «فرشته نجات کودکان سرطانی ایران» و «مادر ترزای ایران» را گرفت و برای همیشه در خاطر خیلی از کودکان ایرانی جاودانه شد. او که عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران بود و بیش از ۱۰۰ کتاب و مقاله در زمینه بیماری های خون و سرطان کودکان تالیف کرده بود، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ از دنیا رفت.

 


نصرت الملوک کاشانچی: اولین زن شاغل در پزشکی قانونی ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 

همه‌ی فرزندان من


«نصرت الملوک کاشانچی» را به عنوان اولین زنی که در پزشکی قانونی ایران مشغول فعالیت شد و از اولین زنانی که وارد دانشکده پزشکی شدند، می شناسند. دکتر کاشانچی در سال ۱۲۹۳ شمسی در خانواده ای ثروتمند و تراز اول متولد شد. دوران کودکی او مثل دیگر دخترکان نازپرورده سپری شد و براساس سنت خانوادگی، بعد از آن که خرده سوادی ابتدایی پیدا کرد، در سن چهارده سالگی به عقد و ازدواج پسرعمویش درآمد. اما این ازدواج پایان خوشی نداشت و بعد از یک سال به جدایی انجامید و نصرت الملوک با پسر نوزادش خانه همسر را ترک کرد و دیگر تا پایان عمر ازدواج نکرد. او بعد از جدایی، یک بار دیگر به دنبال علم و تحصیل رفت و در سن هجده سالگی جزء اولین زنانی بود که وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد.

 

دکتر کاشانچی بعد از خاتمه تحصیلاتش در دانشگاه تهران، راهی اروپا شد و تا شروع جنگ جهانی دوم در برلین به تحصیل و تحقیق مشغول بود. او در آستانه شروع جنگ به پاریس رفت و تحصیلات تخصصی اش را در رشته مامایی تکمیل کرد و به ایران بازگشت. او در ایران ضمن کار، موفق به دریافت مدرک دکتری در رشته پزشکی زنان شد. از جمله اقدامات مهم و بسیار باارزش دکتر کاشانچی، تاسیس «پلی کلینیک تخصصی زنان و مامایی» در جنوب شهر تهران بود که به صورت رایگان به زنان محروم و آسیب دیده خدمات پزشکی می داد. معاشرت و آشنایی نزدیک با زندگی زنان قشر پایین جامعه، به او این نکته را گوشزد کرد عامل اصلی بیشتر سختی ها و رنج های آن های بی سوادی است؛ پس تصمیم گرفت در کنار درمانگاه، آموزشگاهی برای تدریس به زنان بی سواد دایر کند. او برای آموزش به این زنان، انجمنی از بانوان تحصیل کرده و روشنفکر تشکیل داد که وظیفه آموزگاری را برعهده داشتند.

درمانگاه دکتر کاشانچی که در یکی از ساختمان های پدرش تاسیس شده بود، هرچند کمک های پزشکی خوبی به زنان محروم می کرد، اما زایشگاه مجهزی نبود. پس دکتر کاشانچی برای آن که بتواند هزینه لازم برای تاسیس یک زایشگاه مجهز را هم فراهم کند، دست به کاری شجاعانه زد. او در روزی که عده ای از تجار سرشناس و تزار اول ایران مهمان پدرش بودند، ناگهان وارد مجلس شد و قبل از این که پدر و برادرانش بتوانند او را بیرون کنند، از بیچارگی زنان محروم صحبت کرد. به این ترتیب و برخلاف تصور نصرت الملوک که فکر می کرد پدر و برادرانش مورد توبیخ قرار خواهندگرفت، تجار حاضر در آن مهمانی حاضر شدند خرج تاسیس یک درمانگاه مجهز را تقبل کنند. به این ترتیب دکتر کاشانچی با کمک دوستان دوران تحصیلش در آلمان- که بیشتر مهندس بودند- ساخت درمانگاه را شروع کرد و تجار خیر آن قدر پول جمع کردند که او توانست به جای یک درمانگاه، یک بیمارستان مناسب تاسیس کند؛ بیمارستانی در خیابان ری به نام «بیمارستان بازرگانان».

 

دکتر کاشانچی مدتی پس از افتتاح بیمارستان بازرگانان، با حفظ سمت نظارت و مدیریت بیمارستان بازرگانان، به وزارت دادگستری منتقل شد. بعد از زمان کوتاهی که از خدمت او در دادگستری گذشت، از او خواسته شد تا کار نظارت بر ساخت بیمارستانی برای کارکنان دادگستری را برعهده بگیرد. این بیمارستان اولین بیمارستان دادگستری بود که در طبقات زیرین قسمت غربی کاخ دادگستری در مجاورت خیابان خیام ساخته شد و ریاست آن به دکتر کاشانچی واگذار شد. در همین زمان خدمت در وزارت دادگستری بود که نصرت الملوک کاشانچی به عنوان اولین زن در پزشکی قانونی مشغول کار شد و بخش زنان این مرکز را بنیان گذاشت.

دکتر کاشانچی به غیر از طبابت و فعالیت در پزشکی قانونی، توجه زیادی به انجام کارهای خیر و عام المنفعه از خود نشان می داد. او خرج تحصیل پسران و دختران نیازمند و بااستعداد بسیاری را تامین کرد و برای آنان خانه و امکانات تحصیل فراهم آورد. فرزندان زنانی که مورد حمایت دکتر کاشانچی بودند، توانستند با حمایت های او در مقاطع بالایی تحصیل کنند و به مدارج خوبی دست پیدا کنند. درواقع این بچه ها بخش مهمی از اعضای خانواده دکتر کاشانچی را تشکیل داده بودند. دکتر نصرت الملوک کاشانچی که همواره نام او به عنوان بانویی خیر و پزشکی مردم دوست در اذهان باقی خواهدماند، در نهایت در اردیبهشت سال ۱۳۶۹ از دنیا رفت.


صغرا آزرمی: اولین زن پزشک آسیب شناس ایران


ایستاده در برابر سرطان


در سال ۱۲۹۳ در خانواده ای فرهنگی در کرمانشاه دختری به دنیا آمد که بعدها امیدی شد برای پیشگیری از بروز سرطان در هزاران زن آماده ابتلا به این بیماری. آزرمی از همان دوران نوجوانی به یادگیری زبان علاقه داشت. او بعد از پایان دوره دبیرستان، مدت دو سال در مدرسه آمریکایی مشغول تحصیل و در عین حال تدریس شد و سرانجام دیپلم مدرسه آمریکایی همدان را دریافت کرد و به عنوان دبیر در دبیرستان آمریکایی مشغول به کار شد. آزرمی بعد از اتمام تحصیلاتش در تهران، بار دیگر به همدان برگشت. او بعد از دریافت امتیاز تاسیس دبستانی به نام «اکباتان»، پنج سال این مدرسه را با سبک و روش همان مدارس آمریکایی اداره کرد.

 

ماندن در همدان و اداره مدرسه، آن چیزی نبود که آزرمی دنبالش بود؛ پس یک بار دیگر به تهران آمد و این بار در دوره کالج آمریکایی ثبت نام کرد. دوره چهارساله کالج را سه سال به پایان رساند و از دانشکده پزشکی فیلادلفیا برای ادامه تحصیل بورس گرفت. اما چون موفق به دریافت گذرنامه نشد، ناچار از بورسیه چشم پوشید و برای ادامه تحصیل به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران رفت. دکتر آزرمی بعد از اتمام تحصیلاتش در یاران در سال ۱۳۲۶ عازم آمریکا شد و در بیمارستان زنان شهر شیکاگو به طبابت پرداخت. دو سال بعد با مدرک تخصص آسیب شناسی راهی ایران شد و به عنوان پزشک متخصص آسیب شناسی در یکی از سازمان های پزشکی وابسته به دانشگاه تهران مشغول کار شد.

در سال ۱۳۳۴ دکتر آزرمی به دعوت دولت استرالیا، عازم ملبورن شد و با استفاده از این فرصت مطالعاتی در بخش آسیب شناسی «دانشگاه ملبورن» مشغول تحقیق و کسب تجربه شد. او بعدها برای تکمیل دانش و آموخته هایش، راهی بالتیمور در آمریکا شد. دارد «دانشگاه جان هاپکینز» شد و در بخش سلول شناسی این دانشگاه به تحقیق و مطالعه پرداخت. دکتر آزرمی بعد از تکمیل مطالعاتش به ایران برگشت و در «انستیتو تاج» (جمعیت ملی مبارزه با سرطان) به فعالیت پرداخت و به عنوان استادیار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران برگزیده شد.

 

دکتر صغرا آزرمی در اواخر دهه ۱۳۴۰، با قبول مسئولیت در پایگاه سیتولوژی «زایشگاه فرح» به  خدمات پزشکی ادامه داد و براساس آماری که زمان خدمتش منتشر شد، موفق شد با آزمایش سلول شناسی روی ۳۰ هزار زن در این پایگاه، تعداد بسیاری از زنان و مادرانی را که در آستانه ابتلا به بیماری سرطان قرار داشتند، شناسایی کند و از خطر مرگ برهاند. دکتر آزرمی با وجود نجات جان هزاران نفر از بیماری سرطان، خودش در سال ۱۳۵۲ بر اثر ابتلا به این بیماری درگذشت.

 


آذر اندامی: اولین تولیدکننده واکسن وبا در ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 

نامی در کهکشان ها


«آذر اندامی» سال ۱۳۰۵ در رشت متولد شد. بعد از گرفتن مدرک پایان سال نهم تحصیلات عمومی از دبیرستان فروغ (۱۷ شهریور) رشت، به دانشسرای مقدماتی این شهر رفت. او در سال ۱۳۲۴ از دانشسرا فارغ التحصیل شد و سال ۱۳۲۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد، اما این پایان راه او در تحصیل علم نبود. او همزمان با کار، موفق شد در سال ۱۳۳۱ با شرکت در کنکور دانشگاه تهران در رشته پزشکی این دانشگاه قبول شود. بعد از این که در سال ۱۳۳۷ موفق شد گواهینامه پزشکی را دریافت کند. بلافاصله وارد دوره تخصصی زنان و زایمان شد و در همان سال هم وارد سازمان حمایت از مادران شد. آذر اندامی بعد از پایان دوره تخصصی زنان و زایمان وارد وزارت بهداری شد و بعد از آن در انستیتو پاستور مشغول کار شد. مدتی بعد بود که بیماری وبا در ایران شیوع پیدا کرد و عده زیادی به خاطر ابتلا به همین بیماری در معرض خطر مرگ قرار گرفتند؛

 

دکتر اندامی در آن روزها با تولید واکسن های مرغوب به کمک بیماران شتافت و بعد از تامین نیاز بیماران داخل کشور، این واکسن را به کشورهای همسایه فرستاد. به خاطر این خدمت بزرگ، دکتر اندامی به معاونت بخش میکروب شناسی و بعد از آن به ریاست بخش وبا و دیفتری انستیتو پاستور منصوب شد و به پاس تلاش های علمی اش، نشان علمی به او اعطا شد. این پزشک ایرانی مدتی بعد با دریافت یک بورس تحصیلی از انستیتو پاستور به پاریس رفت و توانست در سال ۱۳۴۶ در این کشور گواهینامه باکتریولوژی را دریافت کند. او در سال ۱۳۵۳ هم موفق شد دانشنامه تخصصی علوم آزمایشگاهی بالینی را از دانشگاه تهران دریافت کند. آذر اندامی سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد، اما کارش را متوقف نکرد. بعد از این که حکم بازنشستگی اش را گرفت، ریاست آزمایشگاه تشخیص طبی «بیمارستان باهر» تهران را برعهده گرفت و مدتی بعد هم در مطب همسرش، در زمینه درمان بیماری های زنان و زایمان مشغول به کار شد.

 

اما یک تومور مغزی به همه این فعالیت ها پایان داد و او در ۲۸ مرداد سال ۱۳۶۳ به دلیل آمبولی ریه درگذشت. سال ۱۹۹۲ (۱۳۷۱)، «اتحادیه بین المللی ستاره شناسی» (IAU) که از سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) و بعد از نقشه برداری ماهواره اکتشافی ماژلان از سیاره ناهید نقطه های موجود در این سیاره را به نام زنان نامدار جهان نامگذاری می کرد، حفره ای در جنوب سیاره زهره را به نام «آذر اندامی» نامگذاری کرد. شهرداری شهر رشت هم برای بزرگداشت این پزشک ایرانی، بلواری را در رشت به نام او نامگذاری کرد.

 


اقدس غربی و اختر فردوس: اولین زنان داروساز

 

زنان پیشگام ایرانی 

 اقدس غربی


دختران داروساز


همزمان با تاسیس «دانشگاه تهران»، دانشکده داروسازی هم در مجموعه دانشگاهی وابسته به این دانشگاه، تاسیس شد. سه سال بعد از تاسیس دانشکده داروسازی بود که اولین دانشجویان زن وارد این دانشکده شدند. «اقدس غربی» و دخترخاله او «اختر فردوس» دو زن پیشگام در این رشته بودند. اقدس غربی در سال ۱۲۹۷ به دنیا آمد. او بعد از طی تحصیلات متوسطه در مدرسه شمس المدارس، وارد دانشسرای عالی شد و سال ۱۳۱۶ وارد دانشکده داروسازی دانشگاه تهران شد. البته او تنها نبود و دخترخاله اش اختر فردوس هم با او به دانشکده داروسازی راه یافت. به این ترتیب تابوی حضور زنان در این رشته شکسته شد.

«در سال ۱۳۱۶ به زنان هم اجازه تحصیلات عالیه در دانشگاه داده شد و من به توصیه پدرم که داروساز بود، در این رشته به تحصیل پرداختم. من و دخترخاله ام با ۲۵ پسر همشاگردی بودیم و اختر خانم با یکی از همین پسرها به نام دکتر جنیدی ازدواج کرد.» خود دکتر اقدس غربی هم در سال ۱۳۱۷ با احمد رستمی که داروخانه داشت، ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد.

 

مینا ایزدیار: بنیانگذار انجمن تالاسمی ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 


مادر بیماران تالاسمی ایران


بعد از مرگش ۱۳۹۲، همکارانش گفتند «دانشگاه تهران فرد بزرگی را از دست داد». دکتر «مینا ایزدیار» که مهرماه ۱۳۲۸ در شهر کرمان به دنیا آمده بود، در سال ۱۳۴۶ با رتبه ۱۳ کشوری در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و با رتبه ۸۰ کشوری در دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد، اما دانشگاه تهران را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد. او از سال ۱۳۶۲ اولین قدم ها را برای تشکیل «انجمن تالاسمی ایران» شروع کرد و در سال ۱۳۶۸ موفق شد این انجمن را به طور رسمی ثبت کند و تا زمانی که در قید حیات بود، ریاست این انجمن را برعهده داشت؛

 

انجمنی که بعد از ۲۸ سال فعالیت، کاری کرده است که حالا ایران تنها کشور در حال توسعه ای باشد که تمام مبتلایان به تالاسمی در آن شناسایی و تحت پوشش انجمن تالاسمی قرار گرفته اند. مینا ایزدیار، رییس سابق انجمن تالاسمی ایران، استاد سابق دانشگاه علوم پزشکی تهران و رییس سابق بخش خون و سرطان مرکز طبی اطفال، ۳۱ خرداد سال ۹۲، بعد از یک سال و نیم مبارزه با بیماری سرطان، در شهر مدیسون ایالت ویسکانسین آمریکا از دنیا رفت.

 


زنان پیشگام ایرانی (۴)


مجله همشهری دانستنیها: چهار زنی که در عرصه های ریاضی، حقوق، محیط زیست و معماری در ایران پیشرو بودند.


زنان تاثیرگذار

 
مریم میرزاخانی: برنده مدال فیلدز ریاضیات

 

زنان پیشگام ایرانی 

دانشمندی که زنده ماند


«مریم میرزاخانی»، دانشمند ایرانی ای است که مسیر پرحادثه و البته پرافتخار زندگی اش او را به نامی آشنا در بین ایرانی ها و علاقه مندان ریاضی در سراسر دنیا تبدیل کرد. میرزاخانی که در تهران متولد شده، یکی از اعضای تیم المپیاد ریاضی ایران در سال های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ (۱۳۷۳ و ۱۳۷۴) در هنگ کنگ و تورنتو بود. او در هر دوی این المپیادها توانست مدال طلا بگیرد و اولین دختری تبدیل بشود که در المپیاد ریاضی ایران طلا گرفت، به تیم المپیاد ریاضی ایران راه یافت و دو سال پشت سر هم مدال طلای المپیاد جهانی را گرفت. او بعد از کسب این موفقیت ها، برای ادامه تحصیل وارد رشته ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شد؛ جایی که یکی از بزرگ ترین و البته غم انگیزترین اتفاقات زندگی اش را پشت سر گذاشت.

اسفند سال ۱۳۷۶ یک تیم از دانشجویان دانشگاه شریف برای شرکت در مسابقات دانشجویی ریاضی به اهواز رفت. تیم دانشجویان شریف در مسیر برگشت خود از اهواز به تهران به درون یک دره، سقوط کرد. فاجعه بزرگی بود که ایرانی ها و به خصوص جامعه ریاضی را عزادار از دست دادن شش دانشجوی خود کرد. مریم میرزاخانی یکی از کسانی بود که از آن حادثه جان سالم به در برد. او بعد از گذر از این اتفاق دردناک و دریافت مدرک کارشناسی، برای ادامه تحصیلاتش به آمریکا رفت و در «دانشگاه هاروارد» دکترای خود را در رشته ریاضیات گرفت و بعد از آن در دانشگاه های «پرینستون» و «استنفورد» به عنوان محقق و استاد فعالیت کرد. سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) بود که نشریه «پاپیولارساینس» نام او را در فهرست ۱۰ ذهن جوان و برتر علم آمریکا قرار داد.

او در ادامه توانست جایزه دوسالانه «روت لیتل ستر» (Ruth Lyttle Satter) در ریاضیات- جایزه ای که انجمن ریاضیات آمریکا به زنان تاثیرگذار در حوزه ریاضیات اهدا می کند- و جایزه پژوهش برتر سال ۲۰۱۴ (۱۳۹۳) موسسه ریاضیات کلی (The Clay Mathematics CMI; Institute) را به طور مشترک با «پیتر اسکولز» (Peter Schols) دریافت کند. سال ۲۰۱۴ میلادی (۱۳۹۳ شمسی) اما مریم میرزاخانی، در سن سی و هفت سالگی، با دریافت «مدال فیلدز»، معروف ترین و مهم ترین مدال و جایزه جهانی ریاضیات (این جایزه هر چهار سال یک بار به یاد «جان چارلز فیلدز»، ریاضیدان کانادایی به ریاضیدانانی اهدا می شود که کشفی چشمگیر در جامعه ریاضیات داشته اند و هنگام اهدای آن بیش از ۴۰ سال سن نداشته باشند)، توانست عنوان اولین بانوی برنده این جایزه و اولین ایرانی ای را که موفق به دریافت مدال فیلدز شده است، از آن خود کند و برای همیشه نام خود را در تاریخ ریاضیات دنیا و البته در ذهن مردم جهان ثبت کند؛

 

زنان پیشگام ایرانی 

دانشمندی که شاید روزی باورش نمی شد به عنوان یک ریاضیدان جایزه بگیرد؛ او در رویاهای کودکی اش، خود را یک نویسنده می دید. «بچه که بودم دوست داشتم نویسنده شوم. هر داستانی که به دستم می رسید و در واقع هر کتابی که به دستم می رسید، می خواندم. اما قبل از آخرین سال حضورم در دبیرستان هیچ وقت فکر نمی کردم ریاضیدان شوم. برادرم کسی بود که مرا به علم علاقه مند کرد. او هر چیزی که در مدرسه می آموخت برای من تعریف می کرد و فکر می کنم اولین خاطره ای که از ریاضیات دارم این بود که او مطلبی درباره جمع کردن اعداد ۱ تا ۱۰۰ را که در مجله ای خوانده بود، برایم مطرح کرد و این که چگونه گاوس با روشی نوآورانه آن را حل کرده بود. این اولین باری بود که از زیبایی یک راه حل ریاضی به شوق می آمدم و مجذوب آن می شدم.»

 

او به خاطر دستاوردهای برجسته اش در زمینه سیستم های دینامیک ریاضی و هندسه رویه های ریمانی توانست این جایزه را دریافت کند. اما حادثه باز هم این دانشمند جوان را رها نکرد. بهار سال ۱۳۹۶ خبر ناگهانی درگیری او با بیماری سرطان منتشر شد. کسی باورش نمی شد که سرطان بتواند این ذهن زیبای ریاضیات دنیا را از پا دربیاورد. او معادلات سخت و پیچیده ای را از پا درآورده بود و در ذهن همه چهره یک آدم همیشه برنده را داشت؛ اما ین بار این اتفاق نیفتاد. مریم میرزاخانی در ۲۳ تیر سال ۱۳۹۶ در آمریکا درگذشت و همسرش، دخترش آناهیتا، علاقه مندان به او و دنیای ریاضیات را برای همیشه ترک کرد.

 

«مارک تسی لاوینی» (Marc Tessier- Lavigne)، رییس دانشگاه استنفورد، بعد از مرگ مریم میرزاخانی گفت: «مریم زود از میانمان رفت، اما در میان هزاران زنی که می خواهند علم و ریاضیات را دنبال کنند، یاد او باقی خواهدماند. مریم، ریاضیدان نظری برجسته و همچنین شخصیتی متواضع بود که تنها با این امید حاضر به قبول افتخار می شد که شاید الهام بخش دیگران برای قدم گذاشتن در مسیرش باشد. دستاوردهای او چه به عنوان شخصیتی دانشگاهی و چه به عنوان الگو، قابل توجه و ماندگار است.»

 


مه لقا ملاح: مادر محیط زیست ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 

به خاطر طبیعت


مادر محیط زیست ایران، امسال تولد صد سالگی اش را جشن گرفت. «مه لقاح ملاح»، فعال محیط زیست ایران و بنیانگذار اولین انجمن مردم نهاد محیط زیستی ایران یعنی «جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست» است. او که در یکی از خانواده های مشهور دوره قاجار به دنیا آمده، به خاطر فعالیت های محیط زیستی اش شناخته شده است. ملاح که در دوران کودکی به خاطر نبود مدرسه دخترانه مجبور شد بخشی از تحصیلاتش را در مدرسه پسرانه ادامه دهد، بعد از گرفتن مدرک دیپلم، در سال ۱۳۲۲ به عنوان کارمند به استخدام دانشکده حقوق دانشگاه تهران درآمد. او در سال ۱۳۲۵ تحصیل در رشته جامعه شناسی این دانشگاه را آغاز کرد و بعد از دریافت مدرک فوق لیسانس، برای گذراندن دوره دکترا به پاریس رفت. او در همان روزها دوره کتابداری را هم در دانشگاه ملی فرانسه گذراند.

 

ملاح سال ۱۳۴۵ به ایران برگشت و به عنوان کتابدار کتابخانه دانشکده هنرهای زیبا شروع به کار کرد و بعد از دو سال، به ریاست کتابخانه «مرکز تحقیقات روان شناسی ایران» منصوب شد؛ همان جایی که مسیر زندگی این فعال محیط زیست ایران را عوض کرد. «من اولین چیزی که در این دنیا دیده ام- قبل از مادر و پدرم- درخت بوده است و آسمان. در جنگل به دنیا آمده ام. تمام کودکی و نوجوانی ام در طبیعت مناطق مختلف ایران سپری شده است. پس چطور می توانم به آن بی توجه باشم؟» اما این علاقه بعد از سال ها و در جریان کدگذاری یک کتاب دوباره از زیر خاک سردرآورد. «آن سال، دو کتاب «Cybernetics» و «Pollution & environment» به دستم رسید. چون مربوط به علوم جدید بودند، خودم شروع  کردم به خواندن و کدگذاری. دیدم واقعا طبیعت دارد نابود می شود. افتادم به مطالعه در مورد آلوده کننده ها.

 

زنان پیشگام ایرانی

بعد رفتم و تحقیق کردم ببینم در دانشگاه تهران، دانشکده یا رشته ای برای این موضوع داریم یا نه. دیدم بله. دانشکده ای هست به اسم «دانشکده محیط». اما دانشکده محیط تنها راجع به کارخانجات بود. یعنی تنها لطمه هایی را که آلودگی کارخانجات به کارگران می رساند، می گفتند.» بعد از آن بود که تازه کار خانم ملاح شروع شد. او اردوهای دانشجویی زیادی در مناطق مختلف ایران برگزار می کرد تا وضعیت آلاینده ها را به استادان دانشکده محیط نشان بدهد. از دل همین فعالیت ها، سازمان محیط زیست ایران شکل گرفت. «سال ۱۳۶۱ بود که با دکتر ابتکار (محمدتقی ابتکار، استاد دانشکده محیط و اولین رییس سازمان محیط زیست در جمهوری اسلامی ایران و پدر معصومه ابتکار) بچه ها را برده بودیم شیراز. یک کارخانه سیمان درست رو به کوه ایجاد کرده بودند. دکتر از آن منطقه تمام شهر را نشان می داد و به خوبی به بچه ها توضیح می داد که چطور می شود تمام این آلودگی هوا را از این منطقه پاک کرد.

 

آن زمان موسسه محیط (سازمان حفاظت از محیط زیست) تشکیل شده بود. اکیپی به سرپرستی دکتر ابتکار آمدند دانشکده روان شناسی و طرحی نوشتیم که وزارت محیط زیست تشکیل شود. ما نامه نگاری های زیادی به دولت کردیم که وزارتخانه ای برای محیط زیست ایجاد کنند، اما معلوم نشد چرا این کار را نکردند و سازمان محیط زیست تاسیس شد. آن زمان بود که کم کم صدای محیط زیست در ایران بلند شد.» مه لقا ملاح سال ۱۳۵۲ فعالیت های مختلفی مثل آموزش و پاکسازی مناطق آلوده به کمک مردم و سخنرانی هایی در دانشگاه ها برای آگاه کردن جامعه دانشگاهی از محیط زیست ایران انجام می داد. اما در نهایت سال ۱۳۷۲ بود که با ثبت یکی از اولین NGOها به نام «جمعیت زنان مبارزه با آلودی محیط زیست» کار رسمی خودش را در حوزه محیط زیست شروع کرد و سال ها به صورت مداوم در این عرصه فعالیت کرد.

 


تاج زمان دانش: اولین زن حقوقدان ایرانی

 

زنان پیشگام ایرانی

تنها در زندان


«تاج زمان دانش» در سال ۱۳۰۵ در تبریز به دنیا آمد، تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در مدرسه فرهنگ و دانشسرای مقدماتی این شهر گذراند و در کنار تحصیل، زبان های انگلیسی و فرانسوی را هم یاد گرفت. البته دوره تحصیل او به آسانی پیش نرفت. در دوره دبستان او با بی  مهری مدیران مدرسه اش رو به رو بود و در دوره متوسطه، بعد از اشغال تبریز به دست ارتش شوروی در سال ۱۳۲۰، پدر و مادر تاج زمان با رفتن او به دانشسرا مخالفت کردند، اما او مقاومت کرد و یک سال بعد توانست تحصیلات خود را به پایان برساند. تاج زمان بعد از اتمام دوران تحصیل، به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و معلم شد.

همسرش با این که خود از دانشکده حقوق دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده بود، اما با ادامه تحصیل او به شدت مخالف بود اما تاج زمان دانش به خاطر علاقه ای که به ادامه تحصیل داشت، از همسرش جدا و با خانواده راهی تهران شد. او در تهران در کلاس های شبانه شرکت کرد و بعد از گرفتن مدرک دیپلم، در کنکور ورودی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شد. او همزمان با تحصیل، در مدرسه فیروزکوهی تهران تدریس می کرد. بعد از فارغ التحصیلی در رشته حقوق و علوم سیاسی، تاج زمان دانش در سال ۱۳۳۶ به فرانسه رفت و در سال ۱۳۴۱ و بعد از گذراندن پایان نامه اش با عنوان «صلاحیت قاضی اطفال»، دکترای علوم جنایی را از «دانشگاه اکس آن پرووانس» دریافت کرد. دانش در سال ۱۳۴۴ از «دانشگاه نوشاتل» سوییس دکترای حقوق جزا گرفت؛ او اولین زن ایرانی ای بود که موفق به اخذ دکترای حقوق از خارج از کشور شد.

تاج زمان دانش در ایران به عنوان اولین زن وارد دانشگاه پلیس شد و رشته جزاشناسی را تدریس کرد. او بعد از مدتی برای اولین بار توانست بندهای زندان اطفال و نوجوانان را از بزرگسالان جدا کند و اولین کلاس های سوادآموزی و کارگاه های اشتغال را برای زندانی ها تشکیل دهد. در سال ۱۳۴۶ اولین دادگاه اطفال در تهران با پیگیری های او افتتاح شد. تاج زمان کمی بعد به فکر اصلاح آیین نامه زندان ها طبق اصول علمی افتاد و تدوین «آیین نامه جدید زندان ها» را شروع کرد و در سال ۱۳۴۷ این آیین نامه را در ۳۴۸ ماده به اجرا درآورد. او همزمان درس «بزهکاری اطفال» را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تدریس می کرد و کمی بعد هم به سمت مدیر کل حقوق آموزش و پرورش منصوب شد. دانش در سال ۱۳۵۴ برای تدریس، از آموزش و پرورش به دانشگاه تهران منتقل شد.

 

بعد از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاه ها او بار دیگر برای تدریس به دانشگاه دعوت شد و به کار خود ادامه داد و تا زمان بازنشستگی در سال ۱۳۸۱، کتاب ها و مقالات تخصصی زیادی به چاپ رساند. کتاب های «کیفرشناسی»، «دادرسی اطفال در حقوق تطبیقی»، «اصول علم زندان ها»، «اطفال و جوانان بزهکار»، «حقوق زندانیان و علم زندان ها در ایران و فرانسه»، «مجرم کیست؟ جرم شناسی چیست؟»، «معتاد کیست؟ مخدر چیست؟»، «طفل بزهکار کیست؟ روش اصلاح و تربیت او چیست؟» از جمله کتاب های این حقوقدان ایرانی هستند که در سال های قبل و بعد از انقلاب اسلامی چاپ شده اند.
دکتر دانش در سال ۱۳۸۸ از دنیا رفت.

 


نکتار پاپازیان: اولین مهندس معمار زن ایران

 

زنان پیشگام ایرانی 


سنگ بنایی که چیده شد


دهه ۱۳۲۰ برای کشور ما دورانی بسیار تاثیرگذار بود. وقوع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران به دست بیگانگان، سقوط پهلوی اول و انتقال قدرت هرچند بسیار چالش برانگیز و پرمخاطره بود، اما از سوی دیگر خمودگی و دل زدگی از سیاست، جامعه را وادار به تکاپو کرده بود و چرخه فعالیت های مردمی جانی تازه گرفته بود. شروع به کار مجدد احزاب، انتشار مجدد نشریات و روزنامه ها و گسترش روابط فرهنگی با کشورهای خارجی از جمله تحولات در این دهه بود. با وجود چنین رخدادهایی، هنوز مسئله تحصیل زنان، به ویژه در سطوح بالا و تصدی مشاغل مهم برای آنان به آسانی امکان پذیر نبود و نیاز به تلاش زیادی داشت. در چنین فضایی بود که نکتار پاپازیان، تحصیلات خود را برای کسب جایگاهی که تا آن زمان به صورت کامل به مردان اختصاص داشت، آغاز کرد.

«پاپازیان» در اراک به دنیا آمد و بعد از پشت سر گذاشتن دوران کودکی، تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند. بعد از پایان تحصیلات متوسط و گرفتن دیپلم ریاضی به عنوان اولین دختر ایرانی ای که موفق به دریافت این مدرک شده است، زمان تصمیم گیری و انتخاب فرا رسیده بود؛ می بایست مانند خیلی از دختران، به همین میزان از علم و آگاهی بسنده کند یا آرزوی تبدیل شدن به اولین زن معمار ایرانی را عملی کند؟ به نظر نمی آید که تصمیم گیری در این باره برای نکتار کار سختی بوده باشد. او که همیشه در رشته ریاضی و نقاشی ممتاز بود، خوب می دانست چه می خواهد و هدفش چیست.

معماری، نقشه کشی، مصالح شناسی، مهندسی و ساختمان سازی در آن زمان در ایران کارهایی کاملا مردانه بودند، اما نکتار توانست این سد را بشکند و در رشته معماری وارد دانشگاه تهران شود. تلاش برای موفقیت و علاقه و شور او به این رشته، باعث شد تا بعد از دریافت مدرک از دانشگاه تهران و از آن جا که شرایط ادامه تحصیل در این رشته هنوز در ایران مهیا نبود، راهی فرانسه شود. به این ترتیب «دانشگاه بوزار» پاریس پذیرای اولین زن معمار ایرانی شد. تحصیل و کار و تجربه اندوزی او در رشته مهندسی ساختمان و معماری در ۱۰ سال اقامتش در فرانسه، او را به یکی از بهترین نقشه برداران و معماران زمان خود بدل کرد. هر چند فرانسه، گهواره آموزش و تجربه اندوزی او بود، اما زمان بازگشت به وطن فرا رسیده بود و او به همراه همسرش مهندس «آندروف» فرانسوی راهی ایران شد.

 

کمی بعد از بازگشت به ایران، او با مهندس «رضا مقتدر»، معمار برجسته ایرانی آشنا شد؛ آشنایی ای که منجر به تاسیس دفتر «مقتدر- آندروف در سال ۱۳۳۸ شد. موفقیت این دفتر در انجام پروژه های مهم، باعث گسترش و ادغام آن با شرکت «مندا» و تولد شرکتی جدید به نام «مهندسین مشاور مدام» شد. پاپازیان کمی بعد از آغاز به کار شرکت مدام، دفتر دیگری با همکاری مهندس «اوهانجانیان» به نام «مهندسین مشاور آرتک» را هم تاسیس کرد.

حضور شرکت پاپازیان در مجامع بین المللی و سخنرانی ها، نوشته های او درباره معماری و چگونگی پیشبرد این علم در شهرسازی و موفقیت های او در انجام پروژه های مهم، گویای مهارت او در رشته ای است که روزگاری ورود زنان به آن تنها یک آرزو بود. راهی که پاپازیان و دیگر زنان پیشرو باز کردند و امروز به وسیله هزاران زن و دختر ایرانی ادامه داده می شود. بعضی از مهم ترین پروژه هایی که مهندس نکتار پاپازیان در آن شرکت داشته است، پروژه ساخت «دانشگاه جندی شاپور» اهواز، بخش هایی از «دانشگاه تبریز»، طرح جامع تبریز، گمرک آستارا، «دبیرستان جامع دانشگاه بوعلی» همدان و «انستیتو مربیان حرفه ای» کرج است.


گفت‌و‌گو با جوان‌ترین خلبان زن ایرانی


خبرگزاری فارس: مسافرانی که از دیدن یک بانوی جوان خلبان به شوق می آیند با تشویق و ایستاده کف زدن های خود باعث دلگرمی بانویی می شوند که برای رسیدن به این جایگاه بیش از حد توان خود زحمت کشیده و جنگیده است. فهیمه احمدی دستجردی، بانوی ۳۶ ساله ای که آرزوی پرواز را از کودکی در سر می پروراند و همیشه می خواست همچون پرنده ها بال داشته و با بال هایش پرواز می کرد،

 

در نقاشی هایش خود را در حالی که بادبادکی در دست داشت و در آسمان بود، به تصویر می کشید و سرانجام آرزوهایش او را به سمتی برد که در ابتدا پاراگلایدر سواری را تجربه  کرد، راه های سخت را پشت سر گذاشت و رفته رفته خود را در مقام تنها مهندس پرواز ایران و تنها بانوی ایرباس ۳۲۰ ایران دید. با کاپیتان فهیمه احمدی دستجردی در یکی از پروازهایی که به تبریز داشت همکلام شدم تا از رمز و راز موفقیت های خود برایمان سخن بگوید.

 

گفت‌و‌گو با جوان‌ترین خلبان زن ایرانی 

ریشه تحصیلی ام از یک شهرستان جوانه زد

 

کاپیتان فهیمه احمدی دستجردی، تنها بانوی ایرباس سوار ۳۲۰پَر ایران به گفته خودش از کلانشهر تهران پا نگرفته است بلکه ریشه و بن مایه تحصیلات خود را از شهری که مهد علم و هنر می نامد یعنی اصفهان پا گرفته است؛ «به خاطر کار پدرم به اصفهان رفته بودیم. برای همین دوره راهنمایی و دبیرستان را در همان شهر، در دبیرستان علامه امینی سپری کردم. آن قدر در محیط اصفهان رقابت بر سر درس خواندن زیاد و جدی بود که همه تشویق می شدیم تحصیل کنیم. می خواهم این را بگویم که ریشه تحصیلی ام از یک شهرستان جوان زد.» بعد از اتمام دوره دبیرستان خانواده احمدی به تهران نقل مکان می کنند و او دوست داشت بعد از پذیرفته شدن در کنکور سراسری در رشته مهندسی پزشکی تحصیل کند که این کار میسر نشد

 

و او در تهران بعد از آشنایی با مرکز آموزش فنون خدمات هوایی که بعد از اخذ آزمون دانشجو می پذیرفت، مسیر زندگی خود را عوض کرد و در دوره های تعمیر و نگهداری قطعات هواپیما و خلبانی شرکت کرده و با نمره های بالا این دوره های آموزشی را به پایان می رساند. او در آزمون ورودی این مرکز پذیرفته شده و در چند رشته نمره بالا کسب کرده و در کلاس های خلبانی شرکت می کند. وقتی او عزم خود را برای خلبان شدن جزم کرده و در کلاس های مهندسی پرواز شرکت کرده بود، حالا این نگاه های جنسیتی بود که او را آزار می داد، وقتی در کلاس ها حضور او را جدی نمی گرفتند، باعث می شد او در دوراهی ادامه دادن این مسیر یا منصرف شدن آن قرار گیرد.

 

گاهی تصمیم می گرفت عطای خلبانی را به لقایش ببخشد و گاهی نیز این بی توجهی ها و جواب ندادن به پرسش هایش به او انگیزه می داد تا خودش را به عنوان یک زن به دیگران نشان دهد و بگوید «خلبانی یک تخصص است و دانش زن و مرد نمی شناسد، وقتی یک زن نیز می تواند این تخصص و مهارت را یاد بگیرد دیگر نیازی به این همه بی محلی و کم توجهی نیست، اگر فردی شایسته است پس کار مردانه و زنانه ندارد.» با وجود همه سختی های این راه، او با اعتماد به نفسی که در خود سراغ داشت، تصمیم گرفت با اتکا به توان خود مدارج ترقی را تا رسیدن به رتبه خلبانی طی کند. فهیمه احمدی دستجردی حالا در سایه زحمت و پشتکار خود یکی از اولین زنان خلبان ایرانی و تنها بانوی ایرباس ۳۲۰پَر ایران بوده و ۱۴ سال است که وارد دنیای هوانوردی شده است.

 

گفت‌و‌گو با جوان‌ترین خلبان زن ایرانی 

 

او در این ۱۴ سال سابقه کاری خود برای اولین بار پرواز را با هواپیمای توپولوف آغاز کرده و حدود ۳ هزار ساعت پرواز با هواپیمای توپولوف ۱۵۴ به عنوان مهندس پرواز داشته و بعد از این که در سال ۸۹ پرواز با توپولوف ممنوع شد، به عنوان خلبان دوم هواپیمای ام‌دی مشغول به فعالیت شد و در حال حاضر نیز هواپیمای ایرباس را به پرواز در می آورد. احمدی دستجردی حالا در کسوت یک بانوی خلبان تمام تلاش خود را به کار گرفته است تا نگاه جنسیتی که روی این رشته سایه افکنده را از بین ببرد. به همین منظور او جامعه بانوان صنعت هوانوردی ایران را تاسیس کرده است تا آنجا که در توان دارد این نگاه را در جامعه و در بین همکارانش اصلاح کند.

تمام هزینه های یادگیری پرواز


با وجود همه سختی هایی که برای خلبان شدن وجود دارد رسیدن به مرحله خلبانی هزینه های زیادی نیز دارد. به گفته احمدی دستجردی بحث مالی موضوع را نیز باید در نظر گرفت، یک خلبان حداقل ۱۶۰ ساعت را برای گرفتن مدرک CPL و IR باید بگذراند که قیمت حدودی هر یک ساعت پرواز ۴۵۰ هزار (تومان) است که هزینه نهایی آن رقمی معادل ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان می شود. او حس و حال اولین تجربه پرواز را هیچ وقت فراموش نمی کند، پرواز تهران- مشهد که سفری آسمانی و البته تجربه دشواری بود:

 

گفت‌و‌گو با جوان‌ترین خلبان زن ایرانی

«روز قبل از آن خیلی سخت بود. کنار خلبان اصلی پرواز در کابین خلبان نشسته بودم. نه چیزی می دیدم، نه می شنیدم. معلم پرواز که کنارم نشسته بود، گفت فقط روی صندلی بنشین و از پریدن هواپیما لذت ببر، ولی من به شدت مبهوت بودم، روز بعدش باید همان پرواز را انجام می دادم. خیلی تجربه دشواری بود. نگاه دیگری داشتم بیرون را نگاه می کردم. دیگر نگاه مهندسی نداشتم، آسمان برایم شکل دیگری داشت… مهم ترین عکس العمل و واکنشی که از سوی مسافران دیده می شود، تعجب بیش از اندازه آنهاست که برایم جالب است، قبلا که مهندس پرواز بودم، مسافران زیاد متوجه حضورم نبودند اما از وقتی کمک خلبان شدم، چون باید برای اعلان پروازی خودم را معرفی می کردم، مسافران هم مرا شناختند.

بیشتر مسافران تعجب کرده و برخی منتظر می مانند تا وقتی به مقصد رسیدند، زود بیایند ما را ببینند و نحوه کارکردن ما را از نزدیک مشاهده کنند حتی بعضی وقت ها که کابین خلبان از بیرون معلوم است، مسافرانی که مرا می بینند، انگشت به دهان می مانند. برای همه مسافران جای سوال است که این خانم آنجا چه کار می کند؟ انتظار ندارند مرا داخل کابین خلبانی ببینند. این برخورد خوبشان برای من قوت قلب است که مصمم تر به کارم ادامه دهم.»

زمانی که خانواده وی در یکی از سفرها همراه او بودند، تشویق های مسافران به اوج خود می رسد و افتخاری می شود، برای فهیمه احمدی دستجردی. «اولین باری را که خانواده ام سوار هواپیما بودند، آنقدر ذوق داشتم که حضور خانواده ام را به مسافران اعلام کردم. با صدای بلند گفتم از این که پس از چند سال افتخار خدمت به شما عزیزان و به خصوص خانواده ام را دارم، بسیار خوشحالم. وقتی جمله ام به پایان رسید، صدای فریاد شادی و دست زدن مسافران آسمان را برداشت، هر چقدر مهماندارها به مسافران می گفتند سرجایتان بنشینید و کمربندها را ببندید، فایده نداشت، همه ایستاده بودند و دست می زدند. شادشده بودند و نوعی قدرشناسی در نگاهشان بود.»