Tag Archives: موفق

۵ ویژگی مشترک افراد موفق


وب سایت مدیر اینفو: روش‌­های خوبی برای سنجش موفقیت وجود دارند. تعریف موردعلاقه­‌ی من از موفقیت، نشات گرفته از اهداف خانوادگی و شخصی است. از نظر من، موفقیت یعنی آگاهی از اهداف خاص و اقدام سنجیده در جهت رسیدن به آن اهداف. اکثر افراد موفق بعد از دستیابی به اهداف‌شان، اهداف جدیدی برای خود تعیین می‌­کنند. ممکن است، تعریف شما از موفقیت با تعریف من متفاوت باشد. با این حال شما هم به نحوی موفقیت را برای خود تعریف کرده‌اید.

 

 افراد موفق چه ویژگی‌های مشترکی دارند؟
۱ . آنها وقت‌شان را با سایر افراد موفق سپری می‌­کنند.

معمولا افراد تمایل دارند بر اساس اهداف و ارزش‌­های مشترک‌شان گردهم‌آیند. دوستان خوب الهام‌­بخش یکدیگرند. افرادی که ارزش­‌های مشابه دارند، معمولا اهداف مشابهی هم در زندگی دارند.

۲ . آنها کارهای‌شان را همین امروز انجام می‌­دهند و مبتنی بر اهداف آینده تصمیمات بزرگی می‌گیرند.

فقط ۲۰ درصد تلاش‌های ما منطقی هستند و ۸۰ درصد زمان کاری ما بیهوده تلف می­‌شود. ولی اگر آن ۲۰ درصد را درست انجام دهیم (به سوی اهداف‌مان حرکت کنیم)، آن ۸۰ درصد، دیگر اهمیتی نخواهد داشت.

۳ . آنها برای خود دستور کار تنظیم می­‌کنند.

اکثر افراد موفق به سمت کنترل و پذیرش مسئولیت قدم برمی‌­دارند. همه­‌ی افراد در زندگی خود با موانعی مواجه می‌شوند، ولی افراد موفق اجازه نمی‌­دهند که موانع، آنها را از پا درآورند. حتی اگر کسی سنگی در مسیر آنها پرتاب کند، آنها به‌کار خود در جهت رسیدن به اهداف‌شان ادامه می‌­دهند. گاهی‌اوقات آنها از این موانع و سنگ­‌ها به‌عنوان نردبانی به‌سوی هدف‌شان استفاده می­‌کنند.

۴ . آنها  منابع‌شان را به‌خوبی مدیریت می­‌کنند.  

پول خرج کردن، فقط بخشی از چالش‌های مسیر است. افراد موفق تشخیص می‌­دهند که چه‌طور تمام منابع را در راه رسیدن به اهداف‌شان مدیریت کنند. این منابع عبارتند از زمان، آموزش مداوم، پول و روابط. احتمالا افراد در چهل سالگی قادر نخواهند بود به‌راحتی کسب و کارشان را راه بیاندازند، مگر اینکه در طول مسیر آماده‌­سازی‌­های دقیقی انجام داده باشند.

اگر هدفی مثل پیاده‌روی دور دنیا داشته باشید، برای انجام این کار به‌زمان، پول و زیرکی احتیاج دارید. شاید بتوانید دوست خوبی هم پیدا کنید که هدفی مثل شما داشته باشد و با اشتیاق در این مسیر به شما بپیوندد.

۵ . آنها بازنشستگی را مرحله­‌ی دیگری از فرایند موفقیت می­‌دانند

افراد زیادی را می‌شناسم که از محل کار رسمی‌شان بازنشسته شده‌­اند ولی در فعالیت­‌های متنوع و ارزشمند دیگری همچنان فعال هستند. هیچ‌چیز مثل افراد شاد، سرزنده و مولدی که به سمت اهداف معنی‌­دار و متفکرانه پیش می‌­روند، ما را برای حرکت به سمت موفقیت ترغیب نمی­‌کنند. آنها حتی اگر دست‌شان خالی شود باز خود را تجهیز می­‌کنند تا به مسیرشان ادامه دهند. شاید کلید اصلی موفقیت‌شان اهداف منعطف‌شان باشد.


رهبران موفق هیچ‌ گاه این جملات را به کار نمی‌برند


برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: به عنوان یک رهبر، کلمات شما قدرتمند هستند. سعی کنید از آن ها به شیوه درست استفاده کنید.

انگیزه دادن و روحیه دادن به افراد یکی از مهم ترین وظایف شما به عنوان رهبر است، و کلماتی که بیان می کنید (و اینکه چگونه آن ها را بیان می کنید) قوی ترین ابزار شما است. اگر می خواهید رهبری عالی باشید، عباراتی است که هرگز نباید به زبان بیاورید.

این ها هفت عبارتی هستند که بهتر است آن ها را به طور کامل از فرهنگ لغات خود حذف کنید:

رهبران موفق هیچ وقت این جملات را به کار نمی‌برند

۱٫ «هیچ مشکلی وجود ندارد، تنها فرصت ها وجود دارد.»

بله، مشکل ها به وجود می آیند، و انکار کردن آن ها باعث برطرف شدنشان نمی شود. با اینکه این جمله اغلب استفاده می شود تا اعضای تیم تشویق شوند که خلاقانه تر فکر کنند، در عین حال می تواند این پیام را برساند که وقتی چالش های واقعی به وجود می آید رهبر تیم تمایلی به گوش کردن ندارد. این جمله، رهبر را غیر قابل دسترس و ضعیف نشان می دهد.

راه حل: همیشه تمایل به شنیدن حرف های کارکنان خود داشته باشید، و اطمینان حاصل کنید که آن ها نسبت به این موضوع آگاه باشند. نتیجه این خواهد بود که کارکنان تمایل بسیار بیشتری خواهند داشت که با چالش ها مواجه شوند و راهکارهایی را به شما ارائه دهند.

۲٫ «هیچ کاری را بدون مطرح کردن با من انجام ندهید.»

اگر کسی تازه کار نباشد، مدیریت ذره بینی (مایکرومنجمنت) هر قدم او نه تنها جلوی رشدش را می گیرد، بلکه برای رهبر نیز به همان اندازه بازدهی را پایین می آورد. زمانی که رهبران همه کار را مدیریت ذره بینی کنند، فرایند را در تنگنا قرار می دهند و روحیه کارکنان را تضعیف می کنند. کارکنان زمانی بهره وری دارند که کاری معنادار داشته باشند و منابع و اختیار لازم برای انجام کار خود را در اختیار داشته باشند.

راه حل: به جای مدیریت ذره بینی، انتظارات را از قبل روشن کنید، بررسی کنید که کارکنان از توانایی و مهارت مناسب برخوردار باشند، و فیدبک ها در مورد نحوه عملکرد آن ها را دنبال کنید. هدف این است که افراد مناسب را در جای مناسب قرار دهید و آن ها را قادر سازید که به موفقیت برسند.

۳٫ «هیچ خبر بدی را پیش من نیاور.»

گفتن این حرف ها به کارکنان باعث نمی شود که اخبار بد ناپدید شود، ولی باعث می شود که رهبر نتواند به موقع متوجه مشکل شود تا آن را مدیریت کند. همیشه بهتر است که مشکل را وقتی کوچک است حل کنید تا اینکه به قدری صبری کنید که هزینه بر شود یا اینکه تصویر بدی از سازمان در جامعه ارائه دهد.

راه حل: محیطی ایجاد کنید که در آن کارکنان تشویق شوند تا مشکلات را وقتی که ظاهر می شوند بیان کنند، تا بتوان آن مشکلات را حل کرد.

۴٫ «این مسئله شخصی نیست، کسب و کار همین است.»

کسب و کار به طور کامل در مورد روابط است، و روابط شخصی هستند. کارکنان اکثر وقت کاری خود را سر کار سپری می کنند. رهبرانی که احساسات آن ها را نادیده می گیرند باعث به وجود آمدن خشم و کینه می شوند و کار سختی برای رسیدن به اهدافشان خواهند داشت.

راه حل: فرهنگی ایجاد کنید که در آن کارکنان بدانند که شما شور و شوقی برای کار دارید، ولی در عین حال به آدم ها نیز اهمیت می دهید. با برخورد با آن ها به شکلی که می خواهند با آن ها به آن شکل رفتار شود، نشان دهید که بهشان احترام می گذارید.

رهبران موفق هیچ وقت این جملات را به کار نمی‌برند

۵٫ «ما نیاز به هیچ ایده دیگری نداریم.»

رهبران اغلب ایده های خلاقانه را رد می کنند نه به خاطر اینکه آن ایده ها پتانسیل موفق شدن را ندارند، بلکه به این خاطر که آن ها ظرفیت مواجهه با ترس، عدم قطعیت و اضطراب که از حمایت از ایده ای ناشی می شود که ممکن است نوآورانه باشد ولی دارای ریسک بالقوه مثل ضرر یا قضاوت منفی از سوی رئیسشان است را ندارند. هر چه باشد، اگر رهبران از ایده ای اثبات نشده حمایت کنند و آن ایده با شکست مواجه شود، آن ها باور دارند که خودشان نیز با شکست مواجه خواهند شد. نتیجه ناخواسته این است که سازمان بدون انبوهی از ایده های خلاقانه (و بعضی وقت ها پر ریسک) دچار رونق و پیشرفت نمی شود.

راه حل: از ایده ها و شیوه های تفکر نو با روی باز استقبال کنید. ایده های کارکنان را جدی بگیرید، و از شخصی بی طرف که به او اعتماد دارید بخواهید که ارزیابی کند یک ایده جدید را چگونه می توان از طریق تغییرات در استراتژی یا فرایند اجرا کرد.

۶٫ «من هیچ وقفه ای در کارم نمی خواهم.»

رهبران بارها با وقفه مواجه می شوند. شما نیاز به زمان برای برنامه ریزی و فکر کردن دارید، ولی اگر درِ اتاق شما همیشه بسته باشد و کارکنان هیچ وقت نیایند تا شما را اوضاع باخبر کنند، احتمالاً به این خاطر است که پیام شفاف است: شما بیش از اندازه سرتان شلوغ است که کسی مزاحمتان شود. نکته منفی اینجاست که شما متوجه نمی شوید اوضاع به چه شکل در جریان است و چه چیزی نیاز به راهنمایی شما دارد.

راه حل: کاری که انجام می دهید را متوقف کنید، از پشت کامپیوتر خود بلند شوید و واقعاً به افراد خود گوش دهید. وقتی که لازم است وظیفه ای مهم را حتماً به انجام برسانید و زمان برای گوش کردن ندارید، سعی کنید بگویید «من واقعاً می خواهم به این موضوع گوش دهم چون که موضوع مهمی است. لطفاً یک ساعت دیگر بیا تا بتوانم تمام تمرکز خودم را به آن معطوف کنم.» به این شکل، شما آگاه باقی خواهید ماند و همچنان می توانید کارهایی که برای تکمیلشان به بازه زمانی طولانی تری نیاز دارید را نیز انجام دهید.

۷٫ «شکست جزء گزینه های ما نیست.»

رهبرانی که از این فلسفه استفاده می کنند ترس و اضطراب را به کارکنان خود القا می کنند چون که کسی اجازه اشتباه ندارد. هیچ کس نمی تواند هیچ ریسکی کند یا اینکه هیچ کار جدیدی را امتحان کند چون که همیشه مجبور هستند کارهای مطمئن تر را انجام دهند. این بهترین راه برای رهبران است تا فرهنگی راکد ایجاد کنند و شرکتی بسازند که نمی تواند در بازار رقابت کند. شکست واقعاً ابزاری آموزنده است که چیزی مهم تر را برای ما به ارمغان می آورد.

راه حل: اطمینان حاصل کنید تا کارمندان شما بدانند که شکست نابود کننده نیست. هدف این است که اشتباهات را به سرعت کشف کنیم، آن ها را اصلاح کنیم و به جلو حرکت کنیم. اگر شما منتظر کارهای بی عیب و نقص بمانید، هیچ وقت چیز جدیدی را شروع نخواهید کرد. شکست واقعی، ترس از توسعه ایده ای تا پیش از بی عیب و نقص شدن آن است.


نگاهی به میز کار ۷ مدیر موفق جهان




وجه مشترک مدیران موفق کمپانی‌های بزرگ و مشهور جهان این است که در حرفه خود بهترین هستند و با هوشمندی کامل به مدیریت کارهایشان می‌پردازند. اما وقتی صحبت از فضای کاری این اشخاص می‌شود، آنها تفاوت‌های بسیار زیادی با هم دارند.


ویژگی‌های یک فروشنده موفق


برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: ویژگی هایی وجود دارد که فروشندگان موفق را از فروشندگان ناموفق جدا می کند. ویژگی های زیر در مورد بسیاری از فروشنده های درخشان صدق می کند.

فروشندگان موفق متواضع هستند

آن ها جزء افرادی نیستند که سعی می کنند همه را به زمین بزنند.

آن ها خود را بهترین نمی دانند.

آن ها با کمال میل آمادگی دارند که فروشندگان تازه کار را آموزش دهند.

آن ها علاقه مند هستند که رهبر باشند.

ویژگی های فروشندگان موفق

فروشندگان متواضع تمام این کارها را انجام می دهند چون که می دانند اگر خودشان به همین ابزارها دسترسی نداشتند، هرگز به موقعیت کنونی خود دست پیدا نمی کردند. تکبر عمل ناخوشایندی است، و در عملکرد فروش شما کاملاً به چشم خواهد آمد.

هیچ فروشنده ای برای همیشه در بالای نردبان باقی نخواهد ماند. به همین دلیل بهتر است که در کار فروش تواضع داشته باشید.

فروشندگان موفق می دانند که رابطه همه چیز است.

اگر کسی از شما خوشش نیاید، احتمالاً از شما خرید هم نخواهد کرد. همه ما از کسانی خرید می کنیم که از آن ها خوشمان بیاید.

رابطه موفق با مشتریان بر اساس موارد زیر شکل گرفته می شود:

–  احترام
– آسیب پذیری
– توافق

اگر شما به تمام این سه مورد دست پیدا کنید، ارتباطی واقعی با مشتری پیدا خواهید کرد. رابطه، لغتی دیگر برای اعتماد است. وقتی به شما اعتماد شود، در تمام مذاکرات خود موفق خواهید بود. زمانی که شما قابل اعتمادترین فروشنده ای باشید که مشتریان پیدا کرده اند، هیچ فروشنده دیگری نمی تواند مشتری شما را بقاپد.

فروشندان موفق ارزش قدرت ارجاع و معرفی را می دانند

کیش و آیین فروشنده ای که حرفه خود را به خوبی بشناسد، یک کلمه است: ارجاع.

ارجاع ها وقتی از راه می رسند که کار خوبی انجام دهید و چیزی که قول داده بودید را به خوبی تحویل دهید.

این ویژگی بسیار کمیاب است و به همین دلیل است که فروشنده های زیادی ارجاع نمی گیرند. اگر می خواهید مشتریان خود را بیشتر کنید، باید نهایت تلاش خود را انجام دهید تا بیشتر از خواسته مشتری به او ارائه دهید.

این بدان معنی نیست که محصول خود را با قیمت پایین تر بفروشید تا بتوانید چیزی که مشتری در واقع خریداری کرده بود را به او تحویل دهید.؛ تحویل بیش از خواسته مشتری به این معنی است که ارزش بیشتری نسبت به چیزی که به طور معمول از محصول یا خدمتی یکسان در بازار انتظار می رود، ارائه دهید.

فروشندگان موفق در شبکه های اجتماعی حضور فعال دارند

این روزها همه در گوگل جستجو می کنند. اگر مشتری اسمتان را در گوگل جستجو کند و هیچ اثری از شما نباشد، در نتیجه شانس چانه زنی شما کاهش پیدا خواهد کرد. متأسفانه این امر به معنای قیمت پیشنهادی کمتر برای شما خواهد بود.

زمانی که کسی شما را جستجو کند، باید پروفایل حرفه ای شبکه اجتماعی مثل لینکدین را ببیند. یا اینکه باید حداقل محتوایی در مورد صنعت شما، و همچنین نقدها یا ارجاع هایی از کسانی ببیند که قبلاً به آن ها محصول فروخته اید.

حضور قوی در شبکه های اجتماعی فروشندگان برجسته را قادر می سازد تا مشتریان بالقوه به سراغشان بیایند، به جای اینکه آن ها مجبور باشند به دنبال مشتریان بروند. یک فروشنده برجسته می تواند «سلام، حال شما چطوره؟» را به «آره، بیا هفته بعد با هم یه فنجون قهوه بخوریم تا در مورد فلان فرصت تجاری صحبت کنیم.» تبدیل کند.

فروشندگان موفق مسائل پیچیده را تبدیل به چیزی ساده می کنند

به همین دلیل است که همه ما عاشق اپل هستیم. آن ها صدها منو را تبدیل به چند آیکون اپلیکیشن زیبا می کنند. زندگی به اندازه کافی پیچیده است و یک فروشنده برجسته می تواند با ارائه توصیه به ما به زبانی ساده و قابل فهم، کمک کند که باری از روی دوشمان برداشته شود.

این روش ارتباطی نیازمند رویکرد «کمتر، بیشتر است» و بدون هیچ گونه کلمات فنی و تخصصی به همراه فرایندی گام به گام است که بتوان آن را به آسانی دنبال کرد.

فروشندگان موفق خود را با مخاطبان وفق می دهند

قرار است برای شرکتی بزرگ سخنرانی ارائه دهید؟ بهتر است که کت و شلوار به تن کنید.

با استارتاپی تازه و باحال آشنا شده اید؟ شاید بهتر باشد که تی شرت به تن کنید و کوله پشتی به همراه داشته باشید.

با کاربرانی ملاقات می کنید که برای اولین بار از محصول یا سرویس شما استفاده می کنند؟ به چرایی استفاده از محصول خود و چند نکته مفید بسنده کنید.

فروشندگان موفق توجه شما را جلب می کنند

آن ها نه با اسلایدهای پاورپونیت، تکنیک های سخنرانی و اصطلاحات جذاب، بلکه با شخصیت قابل توجه و حسی که در مورد اهمیت به نیازهای مشتری ارائه می دهند، توجه ها را جلب می کنند.
آن ها از فکر کردن بیش از اندازه خودداری می کنند.

در کار فروش زیاد پیش می آید که فعالیتی را به تعویق بیندازید و بخواهید هر حرکتی که مشتری انجام می دهد را پیش بینی کنید. در آخر، مشتری اغلب بر احساس خود در تصمیم گیری تکیه می کند. بیش از اندازه فکر کردن در مورد نتیجه یک فرصت تجاری را کنار بگذارید و روی فرایندهای در حال اجرا تمرکز کنید.

هر چیزی که دارید را ارائه دهید و اگر فرصت فروش را از دست دادید، به سراغ فرصت بعدی بروید.

فروشندگان موفق تصمیمات واقعی می گیرند

فروش کار دشواری است، و به همین دلیل برای انجام آن انگیزه و محرک زیادی وجود دارد. اگر آسان بود، همه ما عنوان شغلی «مسئول فروش» را یدک می کشیدیم.

فروش نیازمند تصمیمات پی در پی و چالش برانگیز بسیاری یکی پس از دیگری است. شما نه تنها باید مشتری را قانع کنید، بلکه توقعات سهامداران داخلی مثل مسئولین محصول و عملیاتی را نیز برآورده کنید.

این فرایند، مجموعه ای از انواع تصمیمات کوچک است که با ضرورت مشتری شما سازگار می شود. اگر شما بیش از اندازه زمان بگذارید، فرصت فروش را از دست می دهید. اگر بیش از حد وعده دهید، مشتری را از دست می دهید. اگر قیمتی رقابتی ارائه ندهید، ممکن است به سراغ کس دیگری بروند.

تمام این ها تصمیم هستند و فروشندگان برجسته به طور روزانه این تصمیمات را به صورت مؤثر انجام می دهند.

ویژگی های فروشندگان موفق

فروشندگان موفق همیشه ددلاین تعیین می کنند

بدون مشخص بودن تاریخی برای رسیدن به نتیجه، همه ما در دام شلوغی کار گیر می افتیم. در این شرایط، شما یا بیش از اندازه سرتان شلوغ می شوید و یا اینکه همین اتفاق برای مشتری می افتد. این موضوع ربطی به تکنیک های فروش سخت یا آفرهای مصنوعی که مهلت آن ها منقضی می شود ندارد. اگر واقعاً بتوانید به مشتری کمک کنید، پس باید بخواهید که آن ها در سریع ترین زمان ممکن به منفعت خود دست پیدا کنند.

فروشندگان موفق نسبت به خود بزرگ بینی آگاه هستند

خود بزرگ بینی، دشمن شماست. اگر فکر کنید که شما فروشنده فوق العاده ای هستید، مشتریان بالقوه تان از شما فرار خواهند کرد.

اعتماد به نفس بیش از حد و خود بزرگ بینی معمولاً نقابی برای فروشنده ای است که سعی دارد چیزی را مخفی نگه دارد. به بیان دیگر، فروشنده ای که برای گذران زندگی خود دروغ می گوید.

فروتنی، مهربانی و تواضع سه ویژگی کلیدی هستند که باعث می شود یک فروشنده برجسته مشتریان را جذب کند. خود بزرگ بینی بیش از حد نتیجه معکوس به دنبال خواهد داشت.

فروشندگان موفق از نظم و انضباط به نفع خود بهره می گیرند

همانطور که پیش از این اشاره کردیم، فروش کار دشواری است. برای اینکه بتوانید در آن خوب باشید، لازم است که فرد منظمی باشد.

شما نمی توانید به همه کمک کنید.

شما زمان محدودی در اختیار دارید.

شما باید تماس تلفنی بگیرید، به ایمیل ها پاسخ دهید و با مشتریان ملاقات کنید.

اگر کارهای پایه ای را انجام ندهید، نمی توانید فروشنده درخشانی باشید. مایکل جردن زمان زیادی را صرف کرد تا بسکتبالیست فوق العاده ای شود. او به باشگاه بدنسازی می رفت، پرتاب توپ را تمرین می کرد و به قدری می دوید که از حال می رفت. تماس های تلفنی، ایمیل ها و ملاقات با مشتریان فعالیت های هستند که در دنیای فروش باید انجام داد.

هر چه بیشتر تمرین کنید و به برنامه پایبند باشید، به موفقیت مایکل جردن در دنیای بسکتبال نزدیک تر خواهید شد. ولی ما ذاتاً تنبل هستیم، به همین خاطر نظم و انضباط در فروش نقشی کلیدی دارد.

فروشندگان موفق گوش می دهند

فروشندگان بسیاری هستند که سر شما را می خورند ولی اصلاً به حرفتان گوش نمی دهند. گوش دادن در فروش نشان دهنده این است که شما مشتری را درک می کنید و پیامی را منتقل می کند که آن ها را قادر می سازد تصمیم به خرید بگیرند. شما از گوش دادن بیشتر از صحبت کردن می آموزید. فروشندگان برجسته از این موضوع آگاه هستند.


این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند!


برترین ها: آنها میلیاردر هستند اما میلیاردرهایی خودساخته، هیچ‌كدام از آنها در خانواده‌ای ثروتمند نبوده‌اند اما ایده‌های عالی، پشتكار، هوش و گاهی نبوغ، آنها را به غول‌های بزرگ اقتصادی دنیا بدل كرده است. حالا آنها رازهای موفقیت خود و درس‌هایی را كه در كل زمان گرفته‌اند با شما در میان می‌گذارند.

یك خصلت مشترك میلیاردرهای خودساخته این است كه آنها برای بیان دیدگاه‌ها و عقایدشان راحت هستند و خجالت نمی‌كشند. به‌ همین دلیل می‌توانید از ذهن فعال و دیدگاه‌های خلاقانه آنها استفاده كنید و حتی از آنها كمك بگیرید تا ثروتمند شوید،‌ یا اینكه قدرت رهبری‌تان را افزایش دهید یا در كار موفق‌تر شوید.خب، طبیعی است كه این میلیاردرها به شما نمی‌گویند كه با صرفه‌جویی در مصرف بنزین می‌‌توانید ماهی ۱۰ دلار صرفه‌جویی كنید، یا با خاموش‌ كردن چراغ‌ های اضافی می‌توانید كمی پس‌انداز كنید، طبیعی است كه توصیه‌های آنها درباره مسائل، كلی باشد. مثلا اینكه چگونه در كارتان موفق‌تر باشید، چگونه در حرفه‌تان جهش كنید و مسائلی از این قبیل…

 

مطالعه نظرات این افراد می‌تواند دیدگاه جالبی به شما بدهد و در زندگی شما تغییراتی ایجاد  كند.

وارن بافت

خودتان را كشف كنید

می‌گویند این مرد موفق‌ترین سرمایه‌گذار كل تاریخ است، این سرمایه‌دار كه پیش‌بینی می‌شود هر ۴ سال یك ‌بار ثروتش دوبرابر می‌شود، سخنران برجسته‌ای است. او در صحبت‌هایش نكته‌های جالب و هوشمندانه‌ای درباره موفقیت و پیشرفت می‌گوید، مثلا یك‌بار در یك برنامه تلویزیونی گفت: «اگر بخواهم به طور عام به  همه مردم یك توصیه كنم، این است كه روی استعدادهای خودتان سرمایه‌گذاری كنید، استعدادهای خودتان را كشف كنید و به آنها بها دهید؛ زیرا این چیزی است كه هیچ‌كس نمی‌تواند آن را از شما بدزدد یا از آن تقلید و كپی‌برداری كند… این را مطمئن باشید كه اگر استعدادهای خودتان را كشف كنید و به طور صحیح و با برنامه مناسب به پرورش آن اقدام كنید، قطعا انسان موفقی خواهید شد.»

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 

در مصاحبه‌ای دیگر، وارن بافت به اهمیت مقروض‌نبودن پرداخت. او در مصاحبه با یاهونیوز گفت: «به طور معمول، هر انسانی كه بدهی یا قسط ندارد،‌ خوشحال‌‌تر از انسانی است كه بدهی یا قسط دارد. باید اولین هدف زندگی‌تان در بخش اقتصادی پرداخت بدهی‌‌ها باشد. مهم‌ترین نكته‌ای كه می‌تواند در زندگی شما ایجاد ثبات اقتصادی كند، این است كه وام‌های با بهره سنگین نگیرید، شاید وام‌ها به شما در مدت كوتاه كمك كنند اما وام‌های با بهره سنگین قطعا در آینده شما را در بازپرداخت دچار مشكل می‌كند… این توصیه من است، هیچ‌وقت مقروض نباشید.»

 


چارلی مانگر

۳ قانون موفقیت در اقتصاد

چارلی مانگر، شریك تجاری وارن بافت است كه حالا یكی از میلیاردرهای مشهور جهان محسوب می‌شود و به صورت مستقل سرمایه‌گذاری می‌كند. كتاب «چالری آلماناك بیچاره» او شهرت بسیاری داشته، توصیه‌های حرفه‌ای و شغلی جالبی دارد: «من ۳ قانون برای خودم دارم، ۳ قانون موفقیت، شاید نتوانید هر ۳ را همزمان انجام دهید اما باید تلاش‌تان را بكنید. این ۳ قانون اینگونه هستند:

– هیچ‌وقت چیزی را كه خودتان به عنوان خریدار آن را نمی‌خرید به دیگری نفروشید.

– هرگز برای كسی كه به او احترام نمی‌گذارید یا ستایش‌اش نمی‌كنید كار نكنید.

– فقط با كسانی كار كنید كه از كاركردن با آنها لذت می‌‌برید.»

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 

این میلیاردر خودساخته كه برای رسیدن به ثروت بسیار تلاش كرده توصیه‌هایی هم درباره زندگی دارد: «سعی كنید هر روز كه از خواب بیدار می‌شوید كمی بهتر از قبل باشید و سعی كنید انسان بهتری باشید. به وظایف خودتان با دقت و از روی میل عمل كنید. سعی كنید قدم به قدم پیش بروید، لازم نیست كه خیلی سریع پیشرفت كنید، آرام‌آرام و باحوصله اما همیشه رو به جلو حركت كنید.» آخرین توصیه مانگر هم این است: «مهم‌ترین نكته این است كه با تغییرات زندگی كنید و به آنها عادت كنید. اگر قرار بود كه دنیا تغییر نكند من هنوز پول كمی داشتم و یك كارمند ساده بودم.»

 


برنی الكستون

آتش را خاموش كنید

برنی الكستون یكی از آن میلیاردرهای عجیب و غریب است، او در حیطه‌های مختلفی از اقتصاد حضور داشته اما عمده ثروت و شهرتش را مدیون عشقش است: «مسابقات اتومبیلرانی فرمول یك.» برنی الكستون كه حالا مدیر مسابقات اتومبیلرانی فرمول یك جهانی است، می‌گوید كه در تمام زندگی‌اش یك فرمول ساده برای موفقیت داشته است: «آتش خاموش‌كردن» این میلیاردر موفق در توضیح حرف خود می‌گوید: «دلیل موفقیت من در زندگی خیلی ساده است.

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 

 

 

من یك میل پایان‌ناپذیر به كار در حیطه‌ای داشتم كه عاشق آن بودم و فقط دوست داشتم این كار را انجام دهم، وقتی تا این حد به كاری علاقه داشته باشی حتما در آن موفق می‌شوی… اما اگر بخواهم راهبرد كل زندگی‌ام را برای شما بیان كنم، باید بگویم كه من به شیوه آتش‌نشان‌ها زندگی كرده‌ام، هر آتش‌نشانی صبح خودش را با این فكر شروع می‌كند كه آن روز یك آتش را خاموش كند، من هم هر روز خودم را با فكركردن به یك آتش و اینكه چگونه بر آن غلبه كنم، شروع می‌كردم، هیچ روزی در زندگی من نبوده كه در آن به حل یك مسئله فكر نكنم، اگر هم آتش آنقدر بزرگ بود كه به تنهایی نمی‌توانستم آن را خاموش كنم حتما از دیگرانی كه به آنها اعتقاد و اعتماد داشتم، كمك می‌‌گرفتم.»و اما آخرین توصیه‌های برنی الكستون برای شما: «همیشه صادق باشید، همیشه وفادار باشید، همیشه مسئولیت‌پذیر باشید، اگر وظیفه‌ای را پذیرفتید یا قراردادی را منعقد كردید تا آخر به آن وفادار باشید».

 


بیل گیتس

یك میلیارد دلار مساوی است با یك همبرگر

این مرد را الگوی ثروتمندشدن در قرن بیست‌ویكم می‌نامیدند. او پایه‌گذار شركت مایكروسافت است كه یكی از بزرگ‌ترین سرمایه‌داران كل تاریخ محسوب می‌‌شود. وی در سخنرانی در دانشگاه واشنگتن گفته بود: «واقعا وقتی كارم را شروع كردم به این فكر نمی‌كردم كه روزی ثروتمند شوم، چه برسد به اینكه در میان افراد خیلی ثروتمند قرار بگیرم… خیلی از كسانی كه كارشان را خوب انجام می‌دهند به چیزهایی می‌رسند كه در آغاز حتی تصورش را هم نمی‌كردند… مطمئن باشید كه مهم‌ترین مسئله این است كه عاشق كاری كه می‌خواهید انجام دهید باشید و به خودتان ایمان داشته باشید.»

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 

در مصاحبه‌ای با مجله پیپل هم بیل گیتس گفته بود: «مهم‌ترین اتفاق زندگی این است كه كاری بكنی كه عاشق آن باشی، وقتی كاری را بكنی كه عاشق آن هستی، لذتی را تجربه می‌كنی كه در ثروتمندشدن بیش از حد هم نمی‌توانی آن را تجربه كنی. البته كاملا این را می‌فهمم كه هدف همه انسان‌ها ثروتمند شدن و به دست آوردن میلیون‌ها دلار باشد، قطعا ثروت، آزادی و قدرتی به انسان می‌بخشد كه برای هر كسی لذت‌بخش است اما خب راستش را بگویم، وقتی به آن رسیدی می‌بینی كه هیچ فرقی با یك همبرگر ندارد.» این ثروتمند افسانه‌ای كه البته مبالغ زیادی را هم صرف كارهای خیرخواهانه و نیكوكارانه در جهان كرده بارها گفته بود كه ثروت تا قبل از به‌دست آوردن آن جالب است اما بعد از آن واقعا لذت‌بخش نیست.


استیو جابز

به صدای درونتان گوش دهید

یكی از پایه‌گذاران شركت اپل وكسی كه به او لقب «مغز دیجیتال» داده بودند، یكی از تاثیرگذارترین ثروتمندان جهان بود. جابز همیشه به تمام افرادی كه از او یك نصیحت می‌خواستند می‌گفت: «به دنبال آرزوهایتان بروید، به‌دنبال رؤیاهایتان، هرقدر كه رؤیاهایتان بزرگ باشد، می‌توانید به آن برسید.» استیو جابز یك‌بار در مصاحبه‌ای با برنامه دنیای امروز CNN گفت: «زمان شما محدود است، پس آن را به زندگی‌كردن به شیوه دیگران هدر ندهید، نگذارید قوانین و سنت‌ها برای شما تصمیم بگیرند، با فكر دیگران زندگی نكنید. برای زندگی خودتان ارزش قائل شوید.

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 
باید برای آن چیزی كه حس درونی و قلبتان به شما می‌گوید ارزش قائل شوید. حس درونی شما قبل از عقلتان می‌داند كه شما چه می‌خواهید و باید چه كار كنید. گوش‌كردن به صدای درونتان باید اولویت‌ اول شما باشد و بقیه چیزها بعد از آن قرار می‌گیرند.»استیو جابز همیشه می‌گفت كه آرزو و رؤیایش این است كه ذره‌ای فعال در كهكشان باشد. باید بدانید كه شاید چنین آرزویی به نظر بزرگ نباشد اما وقتی یك مرد بزرگ این را می‌گوید باید به آن دقت كنید.


مارك زاكربرگ

سریع باشید؛ خیلی سریع

پایه‌گذار پروژه عجیب و بسیار موفق «فیس‌بوك» جوان‌ترین میلیاردر جهان محسوب می‌شود، او و دوستانش یك سایت كوچك را در بوستون پایه‌گذاری كردند و هرگز تصورش را نمی‌كردند كه سایت كوچك آنها روزی به بزرگ‌ترین اتفاق عالم مجازی بدل شود. او هنوز بسیار جوان است و با توجه به تجربه نه‌‌چندان زیادش در زندگی شاید فردی مناسب برای ارائه راهكار و توصیه و ارائه الگو به نظر نرسد اما خب این مرد جوان بسیار باهوش و بسیار موفق حرف‌های جالبی برای شما دارد:

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 

 

«چیزی كه می‌‌خواهم به دیگران، به خصوص به جوان‌ها بگویم این است كه باید سریع حركت كنید، خیلی سریع، ریسك‌‌پذیر باشید و جاه‌طلب، سعی كنید قدم‌های بزرگ بردارید، از انجام كارهای بزرگ نترسید، بهتر است كاری را امتحان كنید و در آن موفق نشوید تا اینكه همیشه در حسرت انجام دادن آن كار بمانید. تلاش برای انجام یك كار، هرقدر هم بزرگ و ترسناك باشد، بهتر از بیكار ماندن و پا روی پا انداختن است. این میلیاردر جوان كه به‌تازگی ازدواج كرده در سخنرانی در دانشگاه ویرجینیا هم گفت: «از تجربه‌های جدید نترسید، هیچ‌وقت برای تغییردادن زندگی و پیداكردن هدف‌های جدید دیر نیست.»

 


جف بزوس

نه سخت باشید، نه نرم

سایت آمازون از مشهورترین سایت‌های جهان است و طبیعی است این سایت جزء گران‌‌قیمت‌ترین سایت‌های جهان محسوب ‌شود. این سایت كه ابتدا برای خرید كتاب و مجلات راه‌اندازی شد اما اكنون بزرگ‌ترین سایت تجاری آنلاین جهان است. جف بزوس یكی از دو پایه‌گذار این سایت در مصاحبه‌ای با مجله نیویوركر گفته است: «خیلی از مردم به این اعتقاد دارند كه باید در لحظه زندگی كرد اما من جزو این دسته نیستم. فلسفه و دیدگاه من این است كه درباره آینده و اهمیت زمان چه در امروزه و چه در آینده فكر كنیم و سعی كنیم قدر این زمان را بدانیم و به گونه‌ای برنامه‌ریزی كنیم كه در آینده حس راضی‌بودن را داشته باشیم. همیشه سعی كرده‌ام كه برای آینده برنامه‌ریزی كنم و به هدفی كه می‌خواهم برسم تا بتوانم از خودم راضی باشم، با این شیوه همیشه موفق بوده‌ام.»

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 
جالب است كه این متخصص نرم‌‌افزار و تاجر بسیار موفق در روانشناسی هم سررشته دارد: «برای موفق‌شدن هم باید سختی داشت و هم انعطاف، اگر بیش از حد نرم باشید با هر مشكلی متوقف می‌شوید و نمی‌توانید از راه‌های سخت بگذرید. اگر هم اصلا انعطاف نداشته باشید با روبه‌رو شدن با هر مسئله‌ای كه راه‌حل آن را نمی‌دانید خودتان را خواهید دید كه مرتب سر به دیوار می‌كوبید و به هیچ راه‌حل دیگری فكر نمی‌كنید.»


جیمز دایسون

شكست‌ها مهم‌تر از پیروزی‌ها هستند

میلیاردری كه یكی از ایده‌های فوق‌العاده‌اش جاروبرقی بدون كیسه آشغال بود و همچنین مالك شركت دایسون هم هست، حالا یكی از مغزهای خلاق در حیطه اقتصادی ارزیابی می‌شود. جالب است كه دایسون در بیشتر مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایش بیشتر از آنكه درباره پیروزی و موفقیت‌هایش صحبت كند، درباره شكست‌ها و ناكامی‌هایش صحبت كرده است، البته این كار دلیل دارد، این مغز بزرگ اقتصادی می‌گوید: «بزرگ‌ترین درس‌هایی كه در زندگی گرفته می‌شود، درس از شكست‌ها و ناكامی‌هاست. همه ما انسان‌ها اشتباه می‌كنیم اما مهم این است كه ارزش این شكست‌ها را بدانیم و از هر اشتباهی درس بگیریم و سعی كنیم با درس‌گرفتن از هر شكست، پیشرفت كنیم.»

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 

 

 

شاید فكر كنید كه این یك شعار است اما بدانید كه دایسون و تیم تحقیق و مطالعات او ۵۱۲۶ بار آزمایش روی جاروبرقی‌ها را انجام دادند كه همه آنها شكست خورد اما سرانجام در ۵۱۲۷ آزمایش اتفاق خوبی افتاد و یك كشف جالب رقم خورد. جیمز دایسون می‌گوید: «مهم  این است كه شكست‌ها شما را متوقف نكند، مهم این است كه به درست بودن كاری كه انجام می‌دهید ایمان داشته باشید و از رسیدن به آن ناامید نشوید، هر شكست می‌تواند به شما نشان دهد كه در چه جایی و چه زمینه‌ای مشكل داشته‌اید و با برطرف‌كردن آنها به موفقیت برسید.»


جگ ولش

چگونه یك مدیر موفق باشید

شاید نام این میلیاردر را زیاد نشنیده باشید اما حتما نام شركت او را زیاد شنیده‌اید، «جنرال الكتریك» حالا یكی از غول‌های تجاری- صنعتی جهان است. درست است كه ولش چند سال پیش بازنشسته شد اما او بود كه «جنرال الكتریك» را به یك غول اقتصادی بدل كرد، خود ولش هم حالا میلیاردری محسوب می‌شود كه هنوز مدیران شركت از او مشورت می‌گیرند. در سال‌های اخیر چندبار در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها توصیه‌ها و الگوهایی برای افرادی كه دوست دارند رمز موفقیت او را بدانند، ارائه داده است.

 

جالب است كه او در همه صحبت‌هایش سعی كرده تا حرف‌ها و پندهایش را در ۲ دسته جداگانه ارائه دهد: «برای كارمندان و افراد تازه‌كار و گروه دوم برای مدیران.»  او برای كارمندان و كارگرانی كه در محل كار مشكل دارند، این راه‌حل را ارائه می‌دهد: «ممكن است آنها خیلی راحت روسای خود را مسئول بدانند اما آیا واقعا این قضاوت درست است، بد نیست كه یك‌بار در آینه نگاه كنید و صادقانه با خودتان حرف بزنید: مشكل از شماست یا رئیس شما؟ چه اشتباهاتی را شما مرتكب شده‌اید و چه اشتباهاتی را او؟ اگر پس از همه بررسی‌ها بازهم احساس كردید كه رئیس و مدیر شما مقصر اصلی است و شما در محل كارتان یك قربانی هستید، نباید در این وضعیت بمانید، هیچگاه فردی نباید در قالب یك قربانی باشد، باید آزادی خودتان را كسب كنید و حتی اگر لازم است راه‌تان را از مسیری تازه و حتی از نقطه صفر شروع كنید.»

 

این افراد موفق رازهایشان را تنها به شما می گویند! 
اما كسی كه ۱۵ سال یكی از بزرگ‌ترین شركت‌های جهان را مدیریت كرد، برای مدیران هم توصیه‌هایی دارد: «یك مدیر موفق یعنی كسی كه از پیروزی دیگران لذت ببرد زمانی‌كه شما مدیر یا رئیس باشید، باید یك لیدر باشید تا موفق شوید و لیدر خوب كسی است كه بداند موفقیت مجموعه‌اش بسیار مهم‌تر از موفقیت خودش است.»

این مدیر بزرگ و باتجربه می‌گوید كه مدیران موفق باید این شیوه عملكردی را در نظر داشته باشند: «من باید از تك‌تك كارمندانم بااطلاع باشم، باید به آنها بگویم كه چرا در مجموعه من هستند و چرا به آنها علاقه دارم و چرا می‌خواهم تا بهتر و موفق‌تر باشند. اگر یك مدیر این ارتباط را با زیردستان خود نداشته باشد، نمی‌‌توان او را یك مدیر موفق دانست.»


بیوگرافی ثریا دارابی، یک زن موفق در حوزه آشپزی


وبسایت یوکن: ثریا دارابی، متولد سال ۱۳۶۲ در اهواز، یکی از موسسین وبسایت بسیار موفق Zady در حوزه‌ی مد و فشن و از اهالی فن در زمینه‌ی بازاریابی دیجیتال و تکنولوژی است. ثریا دارابی مدتی به عنوان رهبر بخش محصول در drop.io کار کرده که یک سرویس مشارکت آنلاین و در حال حاضر متعلق به فیسبوک است. در سال ۲۰۰۹، او برنامه‌ی Foodspotting را راه‌اندازی کرد که یک راهنمای محلی در حوزه‌ی آشپزی است و از سوی اپل و مجله‌ی اینترنتی Wired به عنوان «اپلیکیشن برتر سال» اعلام شد.

دارابی مدرک تاریخ هنر خود را در سال ۲۰۰۵ از دانشگاه جورج‌تاون گرفت و بلافاصله بعد از فارغ‌التحصیلی، یکی از مدیران بازاریابی نیویورک‌تایمز شد. با ۲۳ سال سن، دارابی اولین و جوان‌ترین مدیر مشارکت‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی در نیویورک‌تایمز بود و در این شغل، به توسعه‌ی استراتژی‌های مربوط به مدیران در رسانه‌های دیجیتال و اجتماعی می‌پرداخت. شاید به همین دلیل است که حالا او را به عنوان یکی از پیشروان حوزه‌ی دیجیتال در جهان پذیرفته‌اند. دارابی اطلاعات فوق‌العاده‌ای در زمینه‌ی مصرف‌گرایی دیجیتال و استفاده از تکنولوژی به هدف ارتقای کارایی، اعتبار و رشد دارد. استراتژی‌هایی که او برای دیجیتالی کردن نیویورک‌تایمز به کار بست هنوز هم در حال استفاده هستند و هنوز هم نتایج موفقیت آمیزی را نشان می‌دهند.

 

بیوگرافی ثریا دارابی یکی از زنان موفق ایرانی و موسس Foodspotting 

 

در سال ۲۰۱۴، دارابی به عنوان یکی از «رهبران جوان سازمان اقتصادی جهان» انتخاب شد و از آن زمان بارها به سخنرانی در این سازمان پرداخته است. مجله‌ی Fast Company نیز در شماره‌ای که به «خلاق‌ترین افراد حوزه‌ی تجارت» اختصاص یافته بود، تصویر دارابی را روی جلد خود قرار داد. به پاس خدمات دارابی در حوزه‌ی رسانه‌های تازه و کارآفرینی ، تصویر او روی جلد مجله‌ی آنلاین Brandweek هم رفته است. در سال ۲۰۱۲، مجله‌ی Inc او را یکی از «۳۰ مدیر برتر زیر ۳۰ سال» در جهان اعلام کرد و مجددا در سال ۲۰۱۵، مجله‌ی Fortune او را یکی از «۴۰ مدیر برتر زیر ۴۰ سال» خواند.

 

دارابی در هیات مدیره‌ی دیجیتال جنرال الکتریک عضو بوده و در حوزه‌ی استراتژی‌های دیجیتالی/موبایلی/اجتماعی به مدیران شرکت‌های مختلفی، از دیزنی گرفته تا تایم، مشاوره می‌دهد. در حال حاضر ثریا دارابی بیشتر به سرمایه‌گذاری اولیه در شرکت‌های رسانه‌ای نوپا و مدرن که در حوزه‌ی رسانه‌ها فعال هستند، علاقه نشان می‌دهد. سرمایه‌گذاری او اغلب به هدف کمک به شرکت‌هایی انجام می‌شود که در مراحل اولیه‌ی طراحی و نوآوری قرار دارند و کمک خارجی می‌تواند شرایط را به نفع آن‌ها تغییر دهد. برخی از شرکت‌هایی که دارابی این نوع سرمایه‌گذاری را در آن‌ها انجام داده عبارتند از Contently، Reserve، GlamSquad، Casper، Brit & Co، Laxmi، Refresh و Hullabalu.

 

 بیوگرافی ثریا دارابی یکی از زنان موفق ایرانی و موسس Foodspotting

فعالیت‌ها

در مدتی که دارابی مدیر مشارکت‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی در نیویورک‌تایمز بود، باید جریان دائما متغیر حوزه‌ی تکنولوژی را از نزدیک دنبال می‌کرد و مطمئن می‌شد که سازمان او جایگاه برتر خود را در رسانه‌هایی چون فیسبوک، یوتیوب و توئیتر حفظ می‌کند. در عین حال، او باید با استارتاپ های کوچک و بزرگ همکاری می‌کرد تا کمپین‌های موفق تبلیغاتی به راه بیندازد. دستاورد ثریا دارابی به عنوان یکی از موسسین Zady.com ترکیب کردن تجارت الکترونیک، محتوای غنی رسانه‌ای و ارائه‌ی یک تجربه‌ی خرید متفاوت و خارق‌العاده به شکل کاملا یکپارچه است.

 

این وبسایت به کاربران خود نشان می‌دهد لباس‌هایشان چطور و به چه شکل تهیه می‌شوند – و در عین حال کالاهایی زیبا با کمترین تاثیر منفی روی محیط‌زیست را در کنار قیمت‌های عالی و تولید سریع ارائه می‌دهد. موفقیت دیگر دارابی به برنامه‌ی Foodspotting باز می‌گردد که به شکل رسمی سال ۲۰۱۰ به راه افتاد. این برنامه بر اساس این ایده شکل گرفت که افراد دوست دارند تصویر غذاها و خوراکی‌های خود را با دیگران به اشتراک بگذارند، اما این کار همیشه آسان نیست و جهت مشخصی هم ندارد.

 

دارابی در سفری که به ژاپن داشت با خوراکی‌های متفاوت و جذابی روبرو شد و از آن‌های عکاسی کرد، اما در بازگشت از سفر دیگر مطمئن نبود نام خوراکی آمده در هر تصویر چیست یا آن را کجا چشیده است. به همین دلیل، دارابی و یکی از دوستان او تصمیم به ساخت برنامه‌ای گرفتند که کار را برای علاقمندان به غذا آسان می‌کرد. جای تعجب ندارد که Foodspotting با استقبال خوب مخاطبین روبرو شد و در همان سال اول فعالیت در لیست ۵۰ وبسایت برتر مجله‌ی تایم قرار گرفت و مجله‌ی Travel+Leisure هم آن را به عنوان یکی از برنامه‌های ضروری و فوق‌العاده برای سفر انتخاب کرد.

بیوگرافی ثریا دارابی یکی از زنان موفق ایرانی و موسس Foodspotting

 

زندگی روزمره‌ی ثریا دارابی از زبان خودش

روز من معمولا ساعت ۶ صبح شروع می‌شود. بعد از صبحانه، پیاده‌روی می‌کنم و تا ساعت ۷ خودم را به باشگاه ورزشی می‌رسانم. صبح‌ها معمولا شمع روشن می‌کنم و ترجیح می‌دهم صبح‌های آرامی داشته باشم. در حال حاضر تلاشم این است که بیشتر روی مدیتیشن وقت بگذارم و آرامش بیشتری را به زندگیم وارد کنم. ثریا دارابی میگوید: برنامه‌ی کاری من از اولین جلسه‌ی صبح شروع می‌شود که معمولا ساعت ۸:۳۰ است. مثلا با موسس یک شرکت جلسه می‌گذارم تا در مورد پروژه‌های احتمالی با هم مشورت کنیم یا نیروهای مناسبی را به او معرفی می‌کنم. در چند سال گذشته، علاقه‌ی من به سرمایه‌گذاری و حمایت از شرکت‌های جدید افزایش یافته و تقریبا تمامی این شرکت‌ها موفق ظاهر شده‌اند.

 

این حوزه نه فقط برای سرمایه‌گذاری، بلکه از لحاظ مشاوره در مورد بازاریابی و استراتژی‌های رشد هم برای من جذاب است. به عنوان مشاور، من نقش متخصص حوزه‌ی هدف را بازی می‌کنم و در موارد مختلف به استارتاپ‌ها کمک می‌کنم. وقتی تازه کار روی Zady را شروع کرده بودم، کار مشاوره و حمایت از استارتاپ‌ها را انجام می‌دادم. بعد تصمیم گرفتم برای مدتی تمام وقتم را صرف Zady کنم، چون مطمئن بودم که دانش کامل برای پیشبرد پروژه‌ها را دارم و می‌توانم به این فعالیت تازه‌ی خود ثبات ببخشم. از طرفی، صرف وقت بیشتر از طرف من باعث شد که نیازی به استخدام افراد بیشتر نباشد و سال اول، تمام کارها را سه نفره انجام دادیم.

مهم‌ترین مسئله‌ و مشکل من، مدیریت زمان است. تخمین زمان جابجایی بین دو جلسه هیچ‌وقت برایم آسان نبوده و همیشه یا زود می‌رسم یا دیر! منشی هم ندارم، چون تا به حال منشی خوبی پیدا نکرده‌ام. چیزی که در مورد کارم دوست دارم این است که می‌توانم به سفر بروم، با افراد فوق‌العاده‌ای آشنا شوم و با مدیرانی کار کنم که مصمم و بااراده هستند. بهترین اتفاقی که می‌تواند برایم بیفتد، گرفتن یادداشت یک مدیر یا موسس است که در آن توضیح داده کاری که با هم دنبال می‌کردیم، به موفقیت رسیده است – مثلا موفق به استخدام فرد مناسب شده، یک سرمایه‌گذار پیدا کرده یا شاید فقط توانسته یک دفتر خوب برای کار پیدا کند. خبر گرفتن از این موفقیت‌های کوچک هم برای من ارزشمند است.


بی‌ادب ها هرگز موفق نمی‌شوند!


مجله پنجره خلاقیت: وقتی کسی در زندگی شکست می خورد، احتمالا چیزی باعث شکستش شده است. این گرایشی منفی در مورد هر کس یا هر چیز باشد یا شخصیتی خوب. یا بی تفاوت که آن ها را به جایی که هم اکنون هستند رهنمون شده باشد، نیدو کوبین طی مطالعاتی دلایل شکست در ارتباطات شخصی، در تجارت و در منزل را دسته بندی کرده است. کوبین، نویسنده ۱۱ کتاب و مولف کتاب چگونه به هر چیزی که می خواهید برسید، پنج دلیل برای لغزش و اشتباه بر می شمارد:

۱٫ اتکا به خود

 

هیچ کس دوست ندارد با شخصی که خودبزرگ‌بین است، ارتباطی داشته باشد. کسانی که خودشیفته هستند و بحث ها را به انحصار خود در می آورند و اغلب موضوع را به سمت نظرات، توانایی ها، اقدامات و کارهای خود می کشانند. آن ها آن قدر به علایق خود بزرگ شان توجه دارند که جایی برای توجه به علایق دیگران باقی نمی ماند. کلمه موفقیت در زبان انگلیسی هیچ حرف آی ندارد که در این زبان به معنای «من» است. اولین حرف صدادار این کلمه «یو» است که به معنای «تو» است. تا زمانی که بیاموزیم به جای من، به تو فکر کنیم، ضربه چوگان ما در تجارت و روابط انسانی به هیچ جا نمی رسد. امروزه مطمئن ترین راه برای موفقیت دریافت این نکته است که دیگران چه می خواهند و در پی راهی باشیم که آن را برآورده کنیم. این امر حتی وقت شما تلاش می کنید تا فضایی سالم و هماهنگ در منزل ایجاد کنید، کالا یا خدمات را در بازار جهانی به فروش برسانید یا نیروی انسانی را در راستای یک بینش هدایت کنید، کارایی دارد. دیگرمداری، خصیصه ای آموختنی ست و اغلب با بلوغ همراه است.

 

5 عادتی که باید کنار بگذارید اگر می خواهید موفق شوید
 

۲٫ فرضیات عجولانه

 

افرادی که به سرعت نتیجه گیری می کنند، به ندرت به سرزمین موفقیت گام می نهند. اغلب از روی ظاهر و بدون بررسی آن چه که در نهان وجود دارد، در مورد افراد و شرایط پیش داوری می کنیم. مردی میان سال با لباس کار فرسوده وارد اتاق نمایش شرکت کرایسلر در ویرجینیا شد. متصدیان فروش به راحتی او را نادیده گرفتند. سپس مالک این مرکز فروش وارد شد و پرسید که آیا می تواند کمک بکند. مردی با اشاره به گرانقیمت ترین مدل کرایسلر پرسید: قیمت این اتومبیل چقدر است؟ فروشنده پاسخ او را دارد. مشتری گفت: یکی از آن را می خرم. فروشنده گفت: عالی ست و چگونه مبلغ آن را خواهید پرداخت؟ مرد گفت: چکی می نویسم. و چنین کرد. و وقتی برای تحویل اتومبیلش می رفت، یک بار دیگر رو به سوی فروشنده کرد. «راستی شما کامیون زباله هم می فروشید؟» فروشنده چهار کامیون حمل زباله هم به آن مشتری که صاحب یک شرکت ساختمانی بود فروخت. ظاهر می تواند فریبنده باشد. موفقیت همیشه با کت و شلوار بروکس و کراوات گوچی ظاهر نمی شود. می تواند در شلوار جین و پیراهن فلانل، لباس سرهمی و دستکش کار یا بلوز و دامن نمایان شود.

 

۳٫ گرایش های منفی

 

شاید مرد کوتاه قد با نامی غیرقابل تلفظ در میان پرده کمدی «لیل آبنر» را به خاطر داشته باشید که میشه زیر یک بار باران زای همیشگی راه می رفت. هر کجا که می رفت، همه چیز خراب می شد. برخی افراد در باران زایی مهارت دارند. آن ها بدشانسی را از طریق گرایش های منفی با خود می آورند. آن ها می دانند که همه چیز خراب می شود و این باور تبدیل به پیشگویی می شود که خود آن را به انجام می رسانند. یک بار به دوستم باب که به نظر می رسید همیشه در طرف بازنده زندگی قرار دارد، گفتم: «خوشحال باش. می توانست بدتر از این باشد.» او گفت: «می دانم. یک بار خوشحال بودم و به اندازه کافی اطمینان داشتم. همه چیز بدتر شد.» گفتم: «ببین، اگر فقط باور داشته باشی که اتفاق خوبی رقم خواهدخورد، اتفاقی خوبی می افتد. از تو می خواهم که باور کنی- واقعا باور کنی- که فردا روزی بسیار عالی خواهی داشت.»

 

دوست دیگری داشتم به نام چارلی که دقیقا معکوس بود. اگر کوهی از کود حیوانی روی سرش می ریخت می گفت: «هی پسر، فکرش را بکن که چگونه این می خواهد به گیاهان توت فرنگیم کمک کند.» مهم نبود که هوا چگونه بود و مهم نبود که در چه شرایطی بود، اگر از چارلی می پرسیدید که روزش چگونه است، می گفت: «امروز بهترین روز زندگیم است.» روزی از او پرسیدم: «چارلی چگونه است که هر بار که تو را می بینم، آن روز بهترین روز زندگیت است؟» او گفت: « خب نیدو، دیروز برای همیشه رفته است و فردا هم هنوز مال من نیست. امروز تنها روزی ست که من دارم و به همین دلیل است که بهترین روز زندگیم است.» چارلی چند سال پیش درگذشت، اما اطمینان دارم پاداش او ابدی ست و هر روز در زندگیش بهترین روز  خواهدبود. مردم چارلی را دوست داشتند. مردم از باب گریزان بودند. آن ها می ترسند وقتی در نزدیکی او هستند، صاعقه به آن ها برخورد کند یا درختی روی آن ها بیفتد و ممکن است اتفاق افتد.

 

۴٫ تمایل به دوست داشته شدن

 

طبیعی است که بخواهیم مردم ما را دوست بدارند. ما از دوستان مان قدرت و الهام می گیریم. محبت دوستی مایه دلگرمی ست. اما وقتی تلاش می کنید که دوستی را به هر قیمتی به دست آورید، محصول خود را بی ارزش می کنید. در پایان احترامی برای خود باقی نمی گذارید و دیگران هم احترامی برای شما قائل نیستند. با قرار دادن استانداردهای بالا و تلاش برای رسیدن به آن ها، احترام به دست می آورید.

۵٫ عدم رعایت ادب

 

برخی افراد از آن طرف دیوار می افتند. آن ها حرف دیگران را قطع می کنند و بدون توجه به احساسات طرف مقابل، از آن چه که در ذهن شان می گذرد داد سخن می دهند. آن ها فکر می کنند که دنیا باید بر طبق برنامه آن ها پیش برود. بنابراین در هر زمان که مناسب بدانند در قرار ملاقات ها حاضر می شوند و اگر دیگران را منتظر بگذارند، شدت عمل است. در نظر آنان، امتیاز برای افراد ضعیف است و دیپلماسی تنها زمانی مفید است که ابزاری کاربردی باشد. شاید چنین افرادی برای مدتی، راه خود به سوی موفقیت را با بولدوزر هموار کنند. اما وقتی با موانع رو به رو شوند و به پشتیبانی نیاز داشته باشند، بیشتر از دلسوز، با افرادی که بر آن ها خشم گرفته اند رو به رو می شوند. ادبی روغنی ست که ماشین تجارت را روان می کند. راه موفقیت را در فروش، مدیریت و ارتباطات شخصی هموار می کند.


کارآفرینان موفق درست شبیه شما هستند


روزنامه دنیای اقتصاد*: ویژگی‌های بسیار زیادی به عنوان بخش‌های جدایی‌ناپذیر یک کارآفرین ایده‌آل شناخته شده‌اند: انرژی بسیار زیاد، هوش، اراده و کاردانی؛ انگیزه بسیار زیاد، پشتکار، خلاقیت، شجاعت و اعتماد به نفس؛ نیاز بالا به پیشرفت و توانایی در نگاه متفاوت به مسائل، برای پشتکار و اخذ تصمیمات سریع. همچنین گفته می‌شود که کارآفرینان موفق خودمحور، خوش‌برخورد، بیش‌فعال، تحت‌کنترل، سختکوش، بزرگ‌ترین فرزند خانواده یا تک‌فرزند هستند. اما عقل سلیم به ما می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند همه این ویژگی‌ها را داشته باشد.

 

برخی استادان حوزه مدیریت مانند هنری مینتزبرگ از دانشگاه معتبر مک‌گیل کانادا، ادعا می‌کنند که هیچ ویژگی به عنوان ویژگی خاص یک کارآفرین ایده‌آل وجود ندارد؛ در واقع این کارآفرینان طیف متنوعی از ویژگی‌های شخصیتی را نشان می‌دهند: اجتماعی یا کم‌حرف، محافظه‌کار یا غیرمحافظه‌کار، تحلیلی یا شهودی؛ برخی یک تصویر کلی و بلندمدت می‌بینند و سایرین این‌گونه نیستند؛ به‌طور خلاصه، کارآفرینان هیچ تفاوتی با بقیه ما ندارند. ریچارد برانسون از شرکت ویرجین، ترس عجیبی از صحبت کردن در انظار عمومی داشت. او در اتوبیوگرافی‌اش تجربه‌ای را با ما به اشتراک می‌گذارد که می‌تواند به بسیاری از ما ارتباط داشته باشد. وقتی او می‌خواست در جایی سخنرانی کند، ذهنش کاملا خالی و دهانش خشک می‌شد.

 

کارآفرینان موفق درست شبیه شما هستند 

ریچارد برانسون 

او چند کلمه را زیرلب بیان می‌کرد و با لبخند ضعیفی به حضار نگاه می‌کرد. حتی پیش آمده بود که میکروفن از دستش بیفتد.» سام والتون، موسس شرکت والمارت، بیان کرده است که او چندان فرد سازمان‌یافته‌ای نبود و به ندرت طبق برنامه پیش می‌رفت. کلارنس دارو، وکیل دادگستری مشهور، طی یک مصاحبه آنچه را که به عنوان ویژگی‌های ایده‌آل افراد موفق باور داشته است به روشنی بیان می‌کند.

 

مصاحبه‌کننده گفته است که «اکثر مردانی که با آنها صحبت کرده‌ام، به ندرت موفقیت خود را به‌کار سخت ربط داده‌اند.» دارو پاسخ داد: «به نظرم این مورد برای من نیز صادق است. من در یک مزرعه بزرگ شدم. یک روز خیلی گرم تابستان، در حال پخش و بسته‌بندی علف خشک بودم که فردی به‌طور مداوم آنها را بر کول من سوار می‌کرد. تا ظهر، من به شدت خسته می‌شدم. بعدازظهر آن روز، من مزرعه را ترک کردم و هرگز به آن برنگشتم و تا به امروز یک روز هم کار سخت نکرده‌ام.»

حتی اگر هیچ نوع کارآفرینی ایده‌آلی وجود نداشته باشد، هنوز یک فرضیه طبیعی هست که هر چه بیشتر یک ویژگی بارز مانند پشتکار را داشته باشید، احتمال بیشتری وجود دارد که یک کارآفرین موفق شوید. تعداد بسیار زیادی از افراد وجود دارند که آنقدر پشتکار از خود نشان می‌دهند که از نظر ذهنی، فیزیکی و مالی دچار فرسایش می‌شوند. چه زمانی «پشتکار» به «سماجت لجوجانه» تبدیل می‌شود؟ در واقع ویژگی‌های بسیاری که به عنوان عنصر مهم برای موفقیت ذکر می‌شوند، اگر در آنها افراط شود سبب بروز مشکلاتی خواهند شد. به عنوان مثال، اکثر افراد ممکن است موافق خوش‌بین بودن کارآفرینان باشند اما خوش‌بینی بیش از حد- یک حس آسیب‌ناپذیری- می‌تواند به شدت خطرناک باشد.

 

کسانی که احساس می‌کنند هیچ اتفاق بدی نمی‌تواند برای آنها بیفتد، احتمال بیشتری وجود دارد که شانس‌های غیرضروری و ریسک‌های غیرعقلانی را اخذ کنند. این رفتار هنگام پرواز با یک هواپیما یا شروع یک شرکت، به‌طور واضح دلالت‌های شدیدی دارد. «مردبرتر پندار بودن» (macho) افرادی را توصیف می‌کند که تلاش می‌کنند با اخذ ریسک‌های بزرگ یا با در معرض خطر قرار گرفتن ثابت کنند، بهتر از دیگران هستند. رقابت شاخ به شاخ احمقانه یا ورود به رقابت‌های غیرعقلانی ممکن است مثال‌های خوبی برای این رفتار باشند. در مواجهه با یک تصمیم، افراد معینی احساس می‌کنند که باید کاری را انجام دهند و به سرعت نیز دست به آن کار بزنند. آنها با نیروی آنی و بی‌اراده دست به عمل می‌زنند و در کشف دلالت‌های فعالیت‌هایشان شکست می‌خورند؛ آنها پیش از اقدام جایگزین‌ها را بررسی نمی‌کنند.

 

کارآفرینان موفق درست شبیه شما هستند 

 

«کمال‌گرایی» دشمن هر کارآفرین است. زمان و هزینه از دست رفته در دستیابی به کمال، همواره منجر به این می‌شود که فرصت‌ها با یک رقیب قاطع و زیرک از دست برود یا با یک جهش تکنولوژیک ناپدید شود. افراد با روحیه «سرکش» با هر قدرت خارجی، کنترل امور را از دست می‌دهند. آنچه در پی می‌آید خلاصه‌ای از طرز برخورد آنهاست: «به من نگو چیکار کنم. هیچ‌کس نمی‌تواند به من بگوید چیکار کنم!» این طرز فکر را با تمایل کارآفرینان موفق برای جست‌وجو و استفاده از بازخورد برای دستیابی به اهداف‌ و بهبود عملکردشان و با تمایل آنها برای جست‌وجوی اعضای تیم و دیگر منابع ضروری برای اجرای یک فرصت مقایسه کنید. یک وجه متمایز کلیدی بین یک کارآفرین و فردی که می‌خواهد یک کارآفرین باشد، «جهت‌گیری عمل» است که گاهی می‌تواند به عنوان حرکت کورکورانه در یک مسیر به غلط تفسیر شود.

 

عمل اغلب به معنای تغییر مسیر در زمانی است که مسائل اشتباه پیش می‌روند یا بازار سیگنال یک تغییر را می‌فرستد. کارآفرین جوان، مایکل هیلی، زمانی که در سال ۱۹۹۵ از دانشکده بوستون فارغ‌التحصیل شد، PC Build را تاسیس کرد. ایده او فروش کیت‌های کامپیوتری بود که فرد خودش آنها را سرهم می‌کند. هزینه آن به‌طور قابل‌توجهی پایین‌تر از قیمت خرده‌فروشی خواهد بود و استفاده از این کیت یک تجربه آموزشی فوق‌العاده برای خریدار نیز به حساب می‌آمد. یک‌سال پس از این سرمایه‌گذاری، مایک با چالش مواجه شد. افراد بسیار زیادی نبودند که به ساخت کامپیوتر خودشان علاقه داشته باشند.

 

گرچه، مایک دریافت که او نحوه خرید اجزا را به‌طور کارآ آموخته بود؛ بنابراین او تغییر موقعیت داد و به یک سازنده قطعات IT برای بنگاه‌های کوچک و متوسط تبدیل شد. او از این راه سود زیادی به‌دست آورد و از آن زمان تاکنون در حال رشد است. باید بدانید که تفاوت‌های ذاتی بین کسانی که کارآفرینان موفقی هستند و کسانی که هنوز برای رسیدن به این هدف تلاش می‌کنند، وجود ندارد. یک فعالیت اقتصادی که با ورشستگی پایان می‌یابد می‌تواند نتیجه برنامه‌ریزی بد، تصمیم‌گیری ضعیف، فشارهای بازار یا تنها بد شانسی باشد؛ اما قطعا به این دلیل نیست که به‌طور ذاتی اسباب مناسب را نداشته‌اید.

خلاصه این اصل:

• کارآفرینان موفق درست شبیه شما هستند.
• ورشکستگی‌ها تماما تقصیر شما نیست.

 

منبع: کتاب Never Bet The Farm

 

*نویسندگان Anthony Iaquinto ، Stephen Spinelli. JR ،ترجمه آناهیتا جمشیدنژاد


ترک تحصیل کردند، اما موفق و ثروتمند شدند


هفته نامه امید جوان: اغلب ما معتقدیم راه علم آموزی و پیشرفت از مدرسه و دانشگاه می گذرد اما با خواندن این متن ممکن است کمی نظرمان تغییر کند. در این مطلب قرار است از کسانی صحبت کنیم که به رغم ترک تحصیل، موفق و ثروتمند شده اند. کسانی به واسطه تلاش، انگیزه و استعداد ذاتی، بدون تحصیلات به پیروزی های گوناگون رسیده اند و برخی نیز در مقاطعی به مدرسه بازگشته اند. در این نوشته با افراد مشهوری آشنا می شوید که قبل از رسیدن به موفقیت و شهرت، ترک تحصیل کرده اند! شاید درهای موفقیت تنها با یک کلید باز نمی شوند. با ما همراه باشید اطلاعات هیجان انگیزی برایتان داریم!

۱٫ توماس ادیسون

کسی هست که ادیسون مشهور را نشناسد؟ او بیش از هزار اختراع مهم در کارنامه خود دارد که لامپ رشته ای معروف ترین آنهاست. ادیسون به خاطر اختراعاتش جوایز متعددی از آن خود کرده است. او به خاطر بیماری اش دیر به مدرسه می رود و در آنجا نیز عملکرد بسیار ضعیفی از خود نشان می دهد. عملکرد بد ادیسون در حدی بوده که یکی از معلم ها او را «خرفت» خواند. ادیسون مدرسه را ترک می کند اما مادر او که خود آموزگار بود، وظیفه آموزش او را برعهده می گیرد و به این شکل، یکی از معروف ترین مخترعان جهان با کمک مادری دانا در مسیر رشد و شکوفایی قرار می گیرد.

 

ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 


۲٫ بنجامین فرانکلین

بنجامین تجربه هایی مختلفی در زمینه های گوناگون دارد، مانند: سیاست، دیپلماسی، نویسندگی، اختراع و.. او همچنین نگارش اعلامیه استقلال آمریکا را در کارنامه خود دارد اما در فهرست بلندبالای فعالیت ها و مقامات او، خبری از فارغ التحصیلی از دبیرستان به چشم نمی خورد. فرانکلین در خانواده ای بسیار پرجمعیت به دنیا آمده بود که ۲۰ فرزند داشت. او پانزدهمین و کوچک ترین پسر بود. در ۱۰ سالگی مدرسه را به خاطر کار در چاپخانه برای پدرش بعدها برادرش ترک کرد.

 

ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 


۳٫ بیل گیتس

بیل گیتس از بنیانگذاران مایکروسافت و یکی از ثروتمندترین افراد جهان است. حتما می گویید: «خودمان می دانیم!» اما شاید نمی دانید که بیل گیتس در سال های آغازین دانشگاه، هاروارد را به همراه دوستش پُل آلن ترک کرد تا به برنامه نویسی نرم افزارها بپردازند و مایکروسافت را بنیانگذاری کنند.

 

ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 


۴٫ استیو جابز

استیو جابز، این مدیر ارشد شرکت اپل که از معروف ترین چهره های حوزه فناوری هم هست، بعد از یک نیم سال تحصیل در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورگن آمریکا از این کالج استعفا داد و بعدها فقط در بعضی کلاس های خوشنویسی این کالج شرکت کرد. جالب این جاست که همین هنر به جابز توانایی فوق العاده ای در ایده سبک حروف چندگانه ای را بخشید که در کامیپوتر مکینتاش دیده می شود.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۵٫ آلبرت اینشتین

آلبرت اینشتین عزیز شهرت و جایگاهی پیدا کرد که به هیچ وجه در مدرسه به آن دست نیافته بود. مجله تایم، او را «مرد قرن» خواند. البته این سلطان فیزیک، برنده جایزه نوبل و صاحب نظریه نسبیت، مدرسه را در ۱۵ سالگی ترک کرد. یک سال بعد تصمیم گرفت به تحصیل بازگردد و به همین دلیل مجبور شد در آزمون معتبر موسسه فناوری فدرال سوییس شرکت کند که متاسفانه قبول نشد. اینشتین به مدرسه عادی بازگشت، دیپلم گرفت و در آزمون ورودی کنکور نیز برای بار دوم پذیرفته شد.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۶٫ جان راکفلر

جان دیویس راکفلر، درست ۲ ماه قبل از فارغ التحصیلی از دبیرستان، مدرسه را ترک کرده و به کالج کسب و کار فالسام مرکانتیل پیوست. این میلیاردر معروف در سال ۱۸۷۰، شرکت نفتی استاندارد اویل را تاسیس کرد. تا قبل از تعطیلی شرکت به دست دولت به خاطر انحصاری کردن بازار، او میلیاردها دلار درآمد به دست آورده بود. راکفلر ۴۰ سال پایانی زندگی خود را صرف حمایت از سلامت و تحصیل کرد. ترک تحصیل او فقط برای خودش منفعت نداشت، بلکه هزاران نفر را از شرایط خوب تحصیلی بهره مند کرد.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۷٫ والت دیزنی

در سال ۱۹۱۸، والت دیزنی که سال ها بعد جایزه اسکار را برد، در نوبت شبانه کالج هنرهای زیبای شیکاگو تحصیل می کرد. دیزنی که یکی از کارآفرینان برتر جهان هم هست، در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و به ارتش پیوست اما از آن جا که سن او برای حضور در ارتش کم بود، با شناسنامه ای جعلی به صلیب سرخ ملحق شد. او را به فرانسه فرستادند و مسئول رانندگی آمبولانسی شد که پراز تصاویر کارتونی بود.

 

کارتون هایی که بعدها به شخصیت های داستانی انیمیشن هایش تبدیل شدند. والت دیزنی بعد از این که به مولتی میلیونر و صاحب شرکت والت دیزنی تبدیل شد، جوایز متعددی از جمله مدال آزادی ریاست جمهوری را دریافت کرد. همچنین در ۵۸ سالگی، مدرک دیپلم افتخاری دبیرستان را به او اهدا کردند.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۸٫ ریچارد برانسون

سِر ریچارد برانسون بریتانیایی به معنای واقعی کلمه ثروتمندی خودساخته است. او بنیانگذار شرکت های زنجیره ای ویرجین است و تجربه های گوناگونی در تجارت دارد. ریچارد به زمینه های بسیار متنوعی از کسب و کار سر زده است، مثلا یکی از فعالیت های متنوع و گسترده او عبارت است از احداث شرکتی توریستی برای ثبت نام از کسانی که از علاقه و استطاعت مالی برای سفر به فضا برخوردارند. از آنجا که ریچارد به اختلال نارساخوانی مبتلا بود، دانش آموز خوبی نبود و مدرسه را در ۱۶ سالگی ترک کرد. او اولین کسب و کار خود را با راه اندازی مجله ای درباره نوجوانان آغاز کرد.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۹٫ جورج بِرنز

جورج هنرمندی موفق در عرصه های گوناگون بود؛ همچون نمایش، کمدی، تلویزیون و… او بیش از ۹ دهه، در رسانه ها حضوری موفق و فعال داشت. بعد از فوت پدرش، مدرسه را در سال چهارم ترک کرد و به مشاغلی نظیر فروش روزنامه، پادویی، واکسن زدن و… مشغول شد. کمی بعدتر او و همکارانش در فروشگاه آب نبات فروشی تصمیم گرفتند در قالب گروهی نمایشی، به فعالیت در حوزه تئاتر روی بیاورند.

گروه بعد از مدتی از هم پاشید اما جورج همچنان با همراهی افراد مختلف به شکل گروهی، نمایش اجرا می کرد و معمولا فرد بامزه گروه بود تا این که در سال ۱۹۲۳ با گِریسی آلن ملاقات کرد. آن دو ازدواج کردند و گروه نمایش ۲ نفره خود را با محوریت گریسی به عنوان فرد بامزه گروه دایر کردند. این زوج فعالیت های هنری خود را در تئاتر، تلویزیون و… تا سال ۱۹۵۸ ادامه دادند، یعنی زمانی که گریسی بازنشست شد اما بعد از آن نیز جرج به تنهایی، سرگرم فعالیت های هنری بود. او تقریبا تا آخرین ماه های مرگش در سال ۱۹۹۶ همچنان فعال بود.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۱۰٫ کلنل ساندرز

کلنل هارلند ساندرز تحصیل نکرد اما یکی از برترین ها در کسب و کار مواد غذایی و تهیه مرغ سوخاری بود. وقتی ۶ ساله بود، پدرش فوت کرد و از آنجا که مادرش بیرون از خانه کار می کرد، مجبور بود برای اهل خانه آشپزی کند. او مدرسه ابتدایی را ترک کرد و در مشاغل گوناگونی مانند فروشنده، بیمه، آتش نشان و قایقران کار کرد. بعدها به طور مکاتبه ای مشغول تحصیل شد و مدرکی در رشته حقوق دریافت کرد. تجارب بسیار او در زمینه آشپزی و کسب و کار به او کمک کرد بتواند یکی از موفق ترین شرکت های صنایع غذایی یعنی کی اف سی را مدیریت کند.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۱۱٫ چارلز دیکنز

چارلز دیکنز معروف، نویسنده آثار معروفی چون داستان دوش هر، الیور توییست، سرود کریسمس و… فقط تا زمانی به مدرسه رفت که پدرش را به دلیل قرض به زندان نینداخته بودند. او در ۱۲ سالگی مدرسه را کنار گذاشت و در کارگاه چکمه سازی مشغول به فعالیت شد. بعدها چارلز به کار در دادگاه پرداخت و تجربه هایی به عنوان تندنویس دادگاه و گزارشگر جریان دادرسی کسب کرد. در ۲۲ سالگی روزنامه نگار شد و موضوعات پارلمانی و انتخاباتی را مخابره کرد. اولین مجموعه از نوشته های او با نام طرح های بُز، در سال ۱۸۳۶ منتشر شد. «بز» نام مستعار خود دیکنز بود. در همان سال اولین رمان او موسوم به آقای پیک ویک نیز انتشار یافت.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۱۲٫ التون جان

التون جان یکی از مشهورترین چهره های موسیقی جهان است و میلیون ها نسخه از کارهای او تاکنون در جهان به فروش رفته و درآمد بسیار بالایی داشته است. در ۱۱ سالگی از طریق بورسیه تحصیلی، برای تحصیل و یادگیری پیانو، وارد کالج سلطنتی لندن شد اما دروس پیانونوازی کلاسیک برای التون جذابیت نداشت. او راک اندرول را ترجیح می داد. از این رو کالج را ترک کرد و شروع به نواختن به سبک مورد علاقه اش در یکی از کافه ها کرد. در ۱۷ سالگی، گروه موسیقی خود را تشکیل داد و نام آن را «بلوزولوژی» گذاشت. این گروه خیلی زود مشهور شد و توانست با خوانندگان و نوازندگان معروفی همکاری و تورهای موسیقی برگزار کند. آلبوم او در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و اولین تک آهنگش در بدو انتشار در دسته بهترین ها قرار گرفت.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۱۳٫ ری کراک

ری کراک یکی از معروف ترین افراد در زمینه کسب و کار است. او مک دونالد را احداث نکرده است ولی علت شکوفایی و ترقی این فروشگاه های زنجیره ای غذا، کسی جز او نبوده است. او در طول زندگی خود بیش از ۵۰۰ میلیون دلار درآمد به دست آورد. مجله تایم، راک را یکی از اثرگذارترین افراد حوزه صنعت در قرن بیستم دانست. او نیز در ۱۵ سالگی مدرسه را به قصد شرکت در جنگ جهانی اول ترک کرد.

 

ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند 

 


۱۴٫ هری هودینی

هودینی در یک کلام یعنی جادو. او قبل از این که به شعبده بازی معروف تبدیل شود، اریک ویز نام داشت. هودینی نیز در ۱۲ سالگی مدرسه را ترک کرد و به مشاغلی گوناگون از جمله دستیار قفل ساز و… سرک کشید. در ۱۷ سالگی، با دوست خود جک هیمن که او نیز به شعبده علاقه داشت، گروهی به نام «برادران هودینی» تاسیس کردند. این نام یعنی هودینی برگرفته از نام شعبده باز معروف، رابرت هودینی بود. فعالیت های بی نظیر او و چالش هایی که در شعبده بازی رو می کرد و از آنها با موفقیت بیرون می آمد، او را به افسانه بدل کرد.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۱۵٫ رینگو استار

ریچارد استارکی که به رینگو استار معروف است. درامر (طبل زن) معروف گروه موسیقی بیتلز است. او در سال ۱۹۴۰ در لیورپول به دنیا آمد. آپاندیس او پاره شد و ماه ها به کما رفت و به این ترتیب ماه ها مشغول فرآیند بهبود و درمان شد. او از درس و تحصیل به شدت عقب افتاده بود. ریچارد نیز در ۱۵ سالگی مدرسه را ترک کرد و در ۱۷ سالگی در حالی که برای یک شرکت مهندسی کار می کرد، به یکی از گروه های موسیقی پیوست. او تلاش کرد به طور خودآموز، نواختن درامز را یاد بگیرد. اولین درامز او با ناپدری اش برای او خرید. رینگو به گروه های مختلفی پیوست تا این که نهایتا در سال ۱۹۶۲ به گروه بیتلز ملحق و به یکی از افسانه ای ترین درامرهای جهان تبدیل شد.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند

 


۱۶٫ پرنسس دایانا

دایانا اسپنسر، ملکه ولز در مدرسه سلامت غرب تحصیل می کرد و عملکرد بسیار ضعیفی داشت. او در تمام دروس ناموفق عمل کرد و نتوانست نمره قبولی بگیرد. در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و برای اتمام تحصیلات نیمه کاره اش، روانه مدرسه ای در سوئد شد. بعدها آنجا را نیز رهاکرد. وی در عین حال، خواننده اماتور خوبی بود و می خواست بالرین شود. دایانا در مهد کودکی مشغول به کار شد. او در آن مرکز نگهداری و مراقبت، به عنوان دستیار فعالیت می کرد اما واقعیت این است که او مربی مهد کودک نبود

 

زیرا هیچ مهارتی نداشت که بتواند آن را به دیگران بیاموزد. مرکزی هم کا از آن نام برده می شد، درواقع مهد کودک نبود. در سال ۱۹۸۱، دایانا در ۱۹ سالگی با پرنس چارلز ازدواج کرد و سال های کارکردن تحت هر عنوانی برای او پایان یافت. بد نیست بدانید یکی از ویژگی های جالب پرنسس دایانا، لبخند جذاب او بود.

 

 ترک تحصیل کردند ولی موفق و ثروتمند شدند


اگر پاسخ‌تان به این ۷ سوال مثبت است، موفق و خوشحالید


برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: اعداد می آیند و می روند، ولی احساسات دائمی هستند، به خصوص اگر احساسات شامل این باشد که راجع به خود چه حسی دارید.

بعضی وقت ها مقایسه می تواند مفید باشد… ولی اگر پای حس رضایت و شادی شما در میان باشد، مسلماً مقایسه می تواند نتیجه معکوس به دنبال داشته باشد.

مثل اینکه مدام خود را با بقیه مردم مقایسه کنید. کافی است این کار را انجام دهید، و خواهید دید که چقدر راحت احساس ناموفق بودن به شما دست می دهد. اگر شما کارآفرین باشید و خوتان را با ریچارد برانسون مقایسه کنید، احساس شکست خواهید کرد. اگر خواننده باشید و خودتان را با تیلور سویفت مقایسه کنید، احساس شکست خواهید کرد. اگر هدف شما این باشد که دنیا را تغییر دهید و خودتان را با استیو جابز مقایسه کنید…

 

 اگر پاسخ شما به هر یک از این 7 سوال مثبت است، پس بسیار موفق تر از چیزی هستید که فکر می کنید

مشکل مقایسه همین است. هر چقدر هم موفق باشید، همیشه کسی وجود دارد که موفق تر از شماست. همیشه کسی بهتر، یا باهوش تر، یا پولدارتر، یا (ظاهراً) خوشحال تر وجود دارد.

پس دست از مقایسه بردارید. فقط روی خودتان تمرکز کنید. سپس به دنبال این نشانه ها باشید که نشان می دهد شما موفق تر، و احتمالاً خوشحال تر، از آن چیزی هستید که فکر می کنید.

۱٫ آیا من دوستان نزدیکی دارم؟

دوستان نزدیک همیشه کمیاب هستند. یک بررسی در این مورد نشان داده که پاسخ دهندگان احساس می کردند تعداد دوستانی که می توانند مسائل مهم خود را با آن ها در میان بگذارند، در بیست سال گذشته به طور میانگین از ۲٫۹۴ به ۲٫۰۸ کاهش پیدا کرده است. اگر شما بیش از دو یا سه دوست نزدیک دارید، خوشحال باشید. نه فقط به خاطر ارتباط اجتماعی، بلکه چون اثر مثبت رابطه دوستی روی طول عمر شما دو برابر بیشتر از چیزی است که از ورزش کردن نصیبتان می شود.

۲٫ آیا من می توانم افراد دور و بر خودم را انتخاب کنم؟


بعضی ها کارکنانی دارند که آن ها را به معنای واقعی دیوانه می کنند. بعضی ها مشتریانی دارند که شدیداً نفرت انگیز هستند. بعضی ها آشنایانی معمولی دارند که بسیار خودخواه و خودپسند هستند. نکته اینجاست که این افراد، خودشان آن آدم ها را انتخاب می کنند. آن آدم ها در زندگی حرفه ای یا شخصی شان هستند چون که به آن ها اجازه می دهند باقی بمانند.

افراد موفق، افراد موفق را جذب می کنند. افراد سخت کوش، افراد سخت کوش را جذب می کنند. افراد مهربان با افراد مهربان در ارتباط هستند. کارکنان خوب می خواهند که برای رییس های خوب کار کنند. اگر آدم های دور و بر شما کسانی هستند که خودتان می خواهید کنارتان باشند، موفق هستید. و اگر این طور نیست، پس وقتش رسیده که تغییراتی به وجود آورید.

 

 اگر پاسخ شما به هر یک از این 7 سوال مثبت است، پس بسیار موفق تر از چیزی هستید که فکر می کنید

۳٫ آیا من پول کافی برای انتخاب های مثبت دارم؟


خیلی از مردم زندگی خود را با فیش حقوقی ماهانه شان می گذرانند. بدتر از آن، خیلی ها مجبور هستند بین مایحتاج اصلی زندگی خود انتخاب کنند (مثلاً اینکه هزینه نسخه داروخانه برای قرص آنتی بیوتیک را پرداخت کنند یا پول بنزین ماشینشان را.)

اگر پول کافی در می آورید، و خیلی زیاد پول خرج نمی کنید، که بتوانید انتخاب های مثبتی در مورد نحوه خرج کردن مقداری از آن پول داشته باشید (مثلاً سرمایه گذاری، با رفتن به تعطیلات، یا شرکت در کلاسی که علاقمندید… هر کاری که می خواهید انجام دهید و نه اینکه مجبور باشید)، پس موفق هستید.

۴٫ آیا من شکست را فقط به عنوان نوعی تمرین می بینم؟


شکست سخت است، ولی همچنین می تواند بهترین راه برای یادگیری و رشد باشد. همیشه آزمایش، چالش، و موانع وجود دارد، ولی در نهایت پشتکار همیشه برنده می شود. هر انسان موفقی بارها شکست خورده است. (بیشتر آن ها خیلی بیشتر از شما هم شکست خورده اند. به همین خاطر است که حالا بسیار موفق هستند.)

اگر شما از هر شکست استقبال کنید، آن را مال خود بدانید، از آن یاد بگیرید، و مسئولیت کامل قبول کنید که دفعه بعد اوضاع حتماً به شکل متفاوتی پیش برود، پس شما موفق هستید. و به مرور زمان، شما حتی موفق تر هم خواهید بود چرا که هیچ وقت از تلاش برای بهتر شدن از چیزی که امروز هستید متوقف نمی شوید.

۵٫ آیا من بخشنده هستم؟


همه ما این لحظه را تجربه کرده ایم: مکالمه ای خوب با کسی داریم، متوجه نقطه نظرات مشترکی با فرد مقابل می شویم… و ناگهان: آن شخص عبارت «من به چیزی احتیاج دارم» را مطرح می کند. و همه چیز در مورد این تعامل تغییر پیدا می کند. چیزی که در ابتدا دوستانه به نظر می رسید حالا حالت نیاز پیدا می کند… و احتمالاً اگر نتوانید کمک کنید احساس گناه به شما دست می دهد (به خصوص اگر تصمیم بگیرید که نمی خواهید کمک کنید.)

مردم معمولاً به دو دسته تقسیم می شوند: بعضی ها گیرنده هستند، و بعضی ها بخشنده.

و جای تعجب نیست که کسانی که معمولاً بیشتر احساس موفق بودن می کنند، گیرنده ها نیستند. افراد موفق اگر بهشان پیشنهاد کمک شود آن را قبول می کنند، ولی حس نمی کنند که نیاز دارند چیزی را از کسی بخواهند. در واقع، آن ها روی این تمرکز می کنند که چه کاری می توانند برای بقیه انجام دهند.

 

 اگر پاسخ شما به هر یک از این 7 سوال مثبت است، پس بسیار موفق تر از چیزی هستید که فکر می کنید

 
۶٫ آیا من دیگران را در معرض دید و توجه قرار می دهم؟


درست است، شاید تمام کار اصلی را شما انجام دادید، شاید شما کوه را جابجا کردید، شاید شما همه رقبا را کنار زدید.

ولی اگر به دنبال تحسین یا تقدیر نیستید، معنیش این است که شما موفق هستید. معنیش این است که شما در درون خودتان احساس افتخار می کنید، که مهم تر از هر چیز دیگری است. معنیش این است که شادی شما از موفقیت دیگران حاصل می شود. شما نیاز به شکوه و افتخار ندارید، خودتان می دانید که به چه چیزی دست پیدا کرده اید. اگر شما از تأیید شدن دیگران لذت می برید ولی به تأیید شدن توسط دیگران نیاز ندارید، شما موفق هستید.

۷٫ آیا من واقعاً حس هدفمندی دارم؟


افراد موفق هدف دارند. در نتیجه، آن ها هیجان زده، متعهد، پر اشتیاق، و بی باک هستند. و آن ها اشتیاق خود را با دیگران به اشتراک می گذرانند. اگر شما هدفی را پیدا کرده اید، اگر شما چیزی را پیدا کرده اید که الهام بخشتان است، به شما انرژی می دهد، شما را هیجان زده می کند که بیدار شوید، بیرون روید و تلاش کنید، پس شما موفق هستید، صرف نظر از اینکه چقدر پول در می آورید یا دیگران چه فکری می کنند.

چرا؟

چرا که شما زندگی را به شیوه خود سپری می کنید، و این بهترین نشانه برای موفقیت است.


1 2