Tag Archives: هیچ

رهبران موفق هیچ‌ گاه این جملات را به کار نمی‌برند


برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: به عنوان یک رهبر، کلمات شما قدرتمند هستند. سعی کنید از آن ها به شیوه درست استفاده کنید.

انگیزه دادن و روحیه دادن به افراد یکی از مهم ترین وظایف شما به عنوان رهبر است، و کلماتی که بیان می کنید (و اینکه چگونه آن ها را بیان می کنید) قوی ترین ابزار شما است. اگر می خواهید رهبری عالی باشید، عباراتی است که هرگز نباید به زبان بیاورید.

این ها هفت عبارتی هستند که بهتر است آن ها را به طور کامل از فرهنگ لغات خود حذف کنید:

رهبران موفق هیچ وقت این جملات را به کار نمی‌برند

۱٫ «هیچ مشکلی وجود ندارد، تنها فرصت ها وجود دارد.»

بله، مشکل ها به وجود می آیند، و انکار کردن آن ها باعث برطرف شدنشان نمی شود. با اینکه این جمله اغلب استفاده می شود تا اعضای تیم تشویق شوند که خلاقانه تر فکر کنند، در عین حال می تواند این پیام را برساند که وقتی چالش های واقعی به وجود می آید رهبر تیم تمایلی به گوش کردن ندارد. این جمله، رهبر را غیر قابل دسترس و ضعیف نشان می دهد.

راه حل: همیشه تمایل به شنیدن حرف های کارکنان خود داشته باشید، و اطمینان حاصل کنید که آن ها نسبت به این موضوع آگاه باشند. نتیجه این خواهد بود که کارکنان تمایل بسیار بیشتری خواهند داشت که با چالش ها مواجه شوند و راهکارهایی را به شما ارائه دهند.

۲٫ «هیچ کاری را بدون مطرح کردن با من انجام ندهید.»

اگر کسی تازه کار نباشد، مدیریت ذره بینی (مایکرومنجمنت) هر قدم او نه تنها جلوی رشدش را می گیرد، بلکه برای رهبر نیز به همان اندازه بازدهی را پایین می آورد. زمانی که رهبران همه کار را مدیریت ذره بینی کنند، فرایند را در تنگنا قرار می دهند و روحیه کارکنان را تضعیف می کنند. کارکنان زمانی بهره وری دارند که کاری معنادار داشته باشند و منابع و اختیار لازم برای انجام کار خود را در اختیار داشته باشند.

راه حل: به جای مدیریت ذره بینی، انتظارات را از قبل روشن کنید، بررسی کنید که کارکنان از توانایی و مهارت مناسب برخوردار باشند، و فیدبک ها در مورد نحوه عملکرد آن ها را دنبال کنید. هدف این است که افراد مناسب را در جای مناسب قرار دهید و آن ها را قادر سازید که به موفقیت برسند.

۳٫ «هیچ خبر بدی را پیش من نیاور.»

گفتن این حرف ها به کارکنان باعث نمی شود که اخبار بد ناپدید شود، ولی باعث می شود که رهبر نتواند به موقع متوجه مشکل شود تا آن را مدیریت کند. همیشه بهتر است که مشکل را وقتی کوچک است حل کنید تا اینکه به قدری صبری کنید که هزینه بر شود یا اینکه تصویر بدی از سازمان در جامعه ارائه دهد.

راه حل: محیطی ایجاد کنید که در آن کارکنان تشویق شوند تا مشکلات را وقتی که ظاهر می شوند بیان کنند، تا بتوان آن مشکلات را حل کرد.

۴٫ «این مسئله شخصی نیست، کسب و کار همین است.»

کسب و کار به طور کامل در مورد روابط است، و روابط شخصی هستند. کارکنان اکثر وقت کاری خود را سر کار سپری می کنند. رهبرانی که احساسات آن ها را نادیده می گیرند باعث به وجود آمدن خشم و کینه می شوند و کار سختی برای رسیدن به اهدافشان خواهند داشت.

راه حل: فرهنگی ایجاد کنید که در آن کارکنان بدانند که شما شور و شوقی برای کار دارید، ولی در عین حال به آدم ها نیز اهمیت می دهید. با برخورد با آن ها به شکلی که می خواهند با آن ها به آن شکل رفتار شود، نشان دهید که بهشان احترام می گذارید.

رهبران موفق هیچ وقت این جملات را به کار نمی‌برند

۵٫ «ما نیاز به هیچ ایده دیگری نداریم.»

رهبران اغلب ایده های خلاقانه را رد می کنند نه به خاطر اینکه آن ایده ها پتانسیل موفق شدن را ندارند، بلکه به این خاطر که آن ها ظرفیت مواجهه با ترس، عدم قطعیت و اضطراب که از حمایت از ایده ای ناشی می شود که ممکن است نوآورانه باشد ولی دارای ریسک بالقوه مثل ضرر یا قضاوت منفی از سوی رئیسشان است را ندارند. هر چه باشد، اگر رهبران از ایده ای اثبات نشده حمایت کنند و آن ایده با شکست مواجه شود، آن ها باور دارند که خودشان نیز با شکست مواجه خواهند شد. نتیجه ناخواسته این است که سازمان بدون انبوهی از ایده های خلاقانه (و بعضی وقت ها پر ریسک) دچار رونق و پیشرفت نمی شود.

راه حل: از ایده ها و شیوه های تفکر نو با روی باز استقبال کنید. ایده های کارکنان را جدی بگیرید، و از شخصی بی طرف که به او اعتماد دارید بخواهید که ارزیابی کند یک ایده جدید را چگونه می توان از طریق تغییرات در استراتژی یا فرایند اجرا کرد.

۶٫ «من هیچ وقفه ای در کارم نمی خواهم.»

رهبران بارها با وقفه مواجه می شوند. شما نیاز به زمان برای برنامه ریزی و فکر کردن دارید، ولی اگر درِ اتاق شما همیشه بسته باشد و کارکنان هیچ وقت نیایند تا شما را اوضاع باخبر کنند، احتمالاً به این خاطر است که پیام شفاف است: شما بیش از اندازه سرتان شلوغ است که کسی مزاحمتان شود. نکته منفی اینجاست که شما متوجه نمی شوید اوضاع به چه شکل در جریان است و چه چیزی نیاز به راهنمایی شما دارد.

راه حل: کاری که انجام می دهید را متوقف کنید، از پشت کامپیوتر خود بلند شوید و واقعاً به افراد خود گوش دهید. وقتی که لازم است وظیفه ای مهم را حتماً به انجام برسانید و زمان برای گوش کردن ندارید، سعی کنید بگویید «من واقعاً می خواهم به این موضوع گوش دهم چون که موضوع مهمی است. لطفاً یک ساعت دیگر بیا تا بتوانم تمام تمرکز خودم را به آن معطوف کنم.» به این شکل، شما آگاه باقی خواهید ماند و همچنان می توانید کارهایی که برای تکمیلشان به بازه زمانی طولانی تری نیاز دارید را نیز انجام دهید.

۷٫ «شکست جزء گزینه های ما نیست.»

رهبرانی که از این فلسفه استفاده می کنند ترس و اضطراب را به کارکنان خود القا می کنند چون که کسی اجازه اشتباه ندارد. هیچ کس نمی تواند هیچ ریسکی کند یا اینکه هیچ کار جدیدی را امتحان کند چون که همیشه مجبور هستند کارهای مطمئن تر را انجام دهند. این بهترین راه برای رهبران است تا فرهنگی راکد ایجاد کنند و شرکتی بسازند که نمی تواند در بازار رقابت کند. شکست واقعاً ابزاری آموزنده است که چیزی مهم تر را برای ما به ارمغان می آورد.

راه حل: اطمینان حاصل کنید تا کارمندان شما بدانند که شکست نابود کننده نیست. هدف این است که اشتباهات را به سرعت کشف کنیم، آن ها را اصلاح کنیم و به جلو حرکت کنیم. اگر شما منتظر کارهای بی عیب و نقص بمانید، هیچ وقت چیز جدیدی را شروع نخواهید کرد. شکست واقعی، ترس از توسعه ایده ای تا پیش از بی عیب و نقص شدن آن است.


چرا هیچ کس با شما دوست نمی شود؟


برترین مجله اینترنتی ایران
مجله زندگی ایده آل: نزدیک يك سال است وارد دانشگاه شده‌ام، هیچ‌کس علاقه‌مند به دوستی با من نیست و این باعث می‌شود احساس بدی در مورد خودم داشته باشم. فکر می‌کنم زشت هستم، اما سعی خودم را می‌کنم که خوب بپوشم و همیشه آراسته و مرتب باشم. گاهی بعضی دوستانم به من می‌گویند فقط ظاهر كه مهم نيست. درست است: خودم دخترهایی را دیدم که اصلا جذاب و زیبا نیستند و وقتی خودم را با آنها مقایسه می‌کنم به نظرم از آنها زیباتر هستم ولی به‌نظر نمی‌رسد که مشکل من را داشته باشند.

می‌دانم که شخصیت کاملی ندارم اما مشکل به خصوصی هم ندارم، گاهی زود از کوره در می‌روم، اعتماد به نفس کمی دارم، به همین علت تا حدی گوشه‌گیر هستم، در عوض دختر فعال و باهوشی هستم، به خواندن و پیاده‌روی علاقه دارم. هر روز ورزش می‌کنم تا بدنم را در فرم مناسبی نگه دارم و گاهی با دوستان نزدیکم بیرون می‌روم. کمی سختگیرم و وقتی چیزی باب میل من نیست به‌شدت ناراحت می‌شوم و عکس‌العمل نشان می‌دهم که گاهی بعدا از کرده خود پشیمان می‌شوم. دوستان کمی ندارم و بيشتر دوستم دارند، اما هیچ‌گاه علاقه‌ای به داشتن رابطه‌ای دوستانه را با من نداشتند. گاهی فکر می‌کنم مبادا سنم زیاد شود و همچنان کسی مشتاق دوستی با من نباشد!
 

دوست ندارم رفتاری کنم که طرف مقابلم فکر کند من به دنبال یک رابطه جدی هستم اما از طرفی هم دلم نمی‌خواهد بنشینم تا انتخاب شوم وقتی که احساسی به آن فرد ندارم!دلم نمی‌خواهد خودم را به خاطر کسی عوض کنم، می‌خواهم خودم باشم. اما انگار مشکلی در من هست…

جان کاچیپو، استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه شیکاگو، تنهایی را این‌طور تعریف می‌کند: «نشانه آزاردهنده‌اي که هدف آن ترغیب ما به برقراری ارتباط است.»

۱۶ دلیل محکم برای آنکه کسی مشتاق دوستی با شما نیست:

۱- نشان ندهید که محتاج ارتباط هستید. اگر هفته پیش با فرد مورد نظرتان آشنا شدید و در طول این يك هفته چند باری با او در تماس بودید به همین اکتفا کنید و او را به حال خود رها کنید و دائم خود را راغب در تماس بودن با او نشان ندهید. سعی کنید ابعاد دیگر زندگی خود را پررنگ‌تر کنید مانند درس، کلاس‌های موردعلاقه‌تان، ورزش و… این نشان می‌دهد که شما برنامه خود را دارید و وابسته به او نیستید. کسی که خودش را دوست دارد، می‌تواند دیگران را هم دوست داشته باشد، پس وقتی شما به سلامت بدن و روان خود اهمیت می‌دهید به شما قدرت می‌دهد و دیگران هم این را متوجه می‌شوند و بیشتر علاقه نشان می‌دهند.

۲-  اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و بدانید اگر شخصیت خود را قوی کنید و خود واقعی‌تان باشید بسیار جذاب‌تر خواهید بود تا اینکه بخواهید نقش بازی کنید و مصنوعی باشید. بدانید شما هم محاسنی دارید که اگر آنها را در خود پیدا کنید و آنها را پرورش دهید افرادی هستند که در جست‌وجوی آنها باشند.

۳- شما با هیچ‌کسي قابل مقایسه نیستید. بدانید که نباید خود را با هیچ فرد دیگری مقایسه کنید، زیرا شما یک موجود منحصر به فرد آفریده شده‌اید و روی این کره خاکی هیچ دو نفری وجود ندارند که شبیه یکدیگر باشند. این تفاوت‌هاست که جذابیت را به وجود می‌آورد، پس دست از مقایسه خود با دیگران بردارید.

۴- برای عقاید خود احترام قائل باشید. وقتی شما برای خودتان احترام قائلید به دیگران هم این حس را منتقل می‌کنید و آنها نیز به شما و عقایدتان احترام می‌گذارند که این شما را جذاب‌تر می‌کند.

۵-  انعطاف‌پذیر باشید. سعی کنید اگر برنامه‌ای مطابق میل شما انجام نگرفت با سختی و شدت برخورد نکنید و انعطاف خود را نشان دهید. بیش از حد سفت و سخت بودن جوابگو نیست.

۶-  ترسو نباشید. هیچ‌گاه به فرد موردنظرتان نشان ندهید که می‌ترسید آسیب ببینید و وابسته شوید زیرا این به فرد مقابل این پیام را می‌رساند که چون من نمی‌خواهم آسیب ببینم پس تو آسیب خواهی دید و هیچ کسي با این تصور خواهان رابطه نیست. این را بدانید که به وجود آمدن عشق هیچ‌گاه خالی از ریسک نیست، با این دانسته خودتان باشید و جلو روید و تمام سعی خود را بکنید که آن‌طور که درست است همه چیز را پیش ببرید.

۷- مادی‌گرا نباشید. سعی کنید به مسائل مادی بیش از حد توجه نشان ندهید.

۸-  قابل اعتماد باشید. اگر قولی می‌دهید به آن عمل کرده و اعتماد طرف مقابل‌تان را جلب کنید. وقت‌شناس باشید. سعی کنید سر وقت حاضر باشید. این کار ارزشگذاری شما به او را نشان می‌دهد.

۹-  بداخلاق و پرخاشگر نباشید. خیلی خوب است که زنی مستقل، جدی، نترس، با جربزه و قوی باشید اما فراموش نکنید که در کنار تمام این خصایص، شما یک زن هستید و باید لطافت و ظرافت خود را حفظ کنید.

۱۰- همیشه در کمال عصبانیت و ناراحتی ادب را حفظ کنید و به هیچ‌عنوان توهین نکنید. مردها از خانم‌هایی که در ناراحتی و خشم‌شان همه‌چیز را به زبان می‌آورند گریزانند.

۱۱- شما یک پرنسس نیستید و نقاط ضعف خاص خود را دارید، پس سعی کنید با آنها منطقی روبه‌رو شوید و سعی در برطرف کردن آنها داشته باشید.

۱۲- او نیز یک انسان است با نقاط ضعف خودش و هیچ انسانی بدون ایراد آفریده نشده پس آنها را بپذیرید و مانند پتک از آنها استفاده نکنید.

۱۳- بیش از حد خجالتی و لوس نباشید.

۱۴- ظاهر را می‌توان تغییر داد اما چیزی که مهم است و پایدار می‌ماند شخصیت شماست، پس سعی کنید یک شخصیت سالم، زیبا، مستقل و قوی بسازید.

۱۵- لبخند را فراموش نکنید. بدانید هر آدمی در زندگی شخصی خودش مشکلاتی دارد و این بهترین حس است که در کنار شما بتواند آرامش داشته باشد.

۱۶- گاهی ما درد دل کردن را با غر زدن اشتباه می‌گیریم. درددل کردن نزدیکی شما را به فرد نشان می‌دهد و این خوشایند است اما بدانید که هیچ کسي دوست ندارد غر بشنود آن هم به دفعات زیاد، پس از غر زدن دوری کنید چون باعث دوری می‌شود.


هیچ گاه برای ثروتمندشدن دیر نیست


مجله پنجره خلاقیت – ترجمه شادی حسن پور: می خواهم چیزی را در مورد خودم به شما بگویم که امیدوارم بتواند انگیزه بخش شما در زندگی باشد. واقعیت این است که من اولین چک یک میلیون دلاری ام را زمانی دریافت کردم که ۵۱ سال سن داشتم. هیچ گاه برای میلیونر شدن دیر نیست. اگر این مسئله را در نظر داشته باشید که من در ۲۱ سالگی از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شدم، متوجه می شوید که ۳۰ سال طول کشید تا بتوانم دانش، ارتباطات و تجربه ام را به چنین مبلغ پولی تبدیل کنم. رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. شما چگونه رهرویی هستید؟ چه کاری می توانید در زندگی انجام دهید تا نگرش میلیونر شدن را در خود ایجاد کنید؟ می خواهم به شما بگویم که امروزه، با وجود حجم زیاد اطلاعات رایگان در اینترنت، دیگر نیازی نیست که ۳۰ سال صبر کنید. چهار چیزی که برای میلیونر شدن به آن نیاز دارید.

 

۱٫ ذهنیت میلیونر شدن را در خود ایجاد کنید.

در وهله اول باید باور داشته باشید که به سادگی می توانید میلیونر شوید. باور در نتیجه انتخاب هایمان ایجاد می شود. تمام باورها و عقاید درواقع نوعی فکر هستند. افکاری که آنقدر به آنها فکر می کنید و فکر می کنید و فکر می کنید که دیگر حتی متوجه نمی شوید که آنها نیز زمانی افکار خودآگاه شما بوده اند، بلکه آنها را واقعیت می پندارید. اما شما می توانید عقاید خود را تغییر دهید. برای تقویت کردن باورهای خود باید هر روز جملات مثبت و انگیزه بخشی را برای خود تکرار کنید:

«من از اینکه هر سال یک میلیون دلار درآمد دارم، خوشحالم و خدا را شکر می کنم.»
«من از اینکه دارایی خالص دو میلیون دلاری (یا هر چقدر که می خواهید) دارم، خوشحال و قدردان هستم.»

«من خوشحالم که مانند میلیونرها زندگی می کنم.»

 

هیچ گاه برای ثروتمندشدن دیر نیست
اگر این جملات مثبت را بارها و بارها پیش خود تکرار کنید، به باور جدیدی دست پیدا می کنید و آن را حقیقت می پندارید. آن زمان است که ضمیر ناخودآگاه تان نیز شروع به کمک کردن به شما خواهدکرد.

۲٫ هدفی را که از میلیونر شدن دارید، به خوبی بشناسید.

 

دومین کاری که باید انجام دهید این است که بدانید میلیونر شدن چه معنایی برای شما دارد. این کار تمرکز شما را به خوبی حفظ می کند. آیا هدفتان امنیت است؟ یا آزادی؟ قدرت؟ پرستیژ اجتماعی؟ سفر کردن به هر نقطه ای از دنیا که دلتان می خواهد؟ انسان دوستی؟ توانایی ایجاد تفاوت در زندگی اطرافیانتان؟ سرمایه گذاری؟ مالکیت یک یا دو خانه یا ویلایی در شهری که دوست دارید؟ میلیونر شدن هم معنایی که برایتان داشته باشد، باید مطمئن شوید که آن را روی کاغذ بیاورید و دقیقا بدانید که چرا می خواهید میلیونر شوید. میلیونر شدن برای من به معنای داشتن خانه بزرگ و خودرو نبود.

 

من این چیزها را دارم، اما هدف واقعی ام این بود که آنقدر آزادی مالی داشته باشم تا بتوانم نگرش هایم را دنبال کنم و زندگی معناداری را برای خودم بسازم، بتوانم منابع علمی کافی به دست آورم، کارمندانی را استخدام کنم، تجهیزات الکترونیکی لازم برای سمینارهایم را داشته باشم، بتوانم سالن کنفرانس اجاره کنم و هزینه تبلیغات را بپردازم. تمام چیزهایی که می خواستم، در جهت نگرشم مبنی بر تغییر دادن دنیا بود. می خواستم به مردم انگیزه و توانایی لازم برای رسیدن به بالاترین استانداردهایشان را بدهم تا دنیا را به جای بهتری تبدیل کنند.
مطمئن شوید که به خوبی هدف خود را از میلیونر شدن بشناسید، چرا که این شناخت به بزرگ ترین انگیزه شما تبدیل خواهدشد. این هدف درواقع احساسی است که می خواهید به دست بیاورید و تاثیری است که می خواهید روی زندگی خود یا دیگران بگذارید.

 

به همین دلیل هدفتان بسیار بسیار اهمیت دارد. پیشنهاد می کنم که یک قاب عکس را روی دیوار اتاقتان نصب کنید و داخل آن را با عکس هایی مرتبط با سیک زندگی مورد علاقه تان در هنگام میلیونر شدن، لغات انگیزه بخشی مانند «فراوانی»، «موفقیت، «آزادی مالی»، «مسافرت به دور دنیا»، «توانایی نامحدود» و «کمک به دیگران» یا تجربیات احتمالی آینده تان بچسبانید. کار ساده ای است. حتی می توانید این کار را روی یخچال و به کمک چند آهن ربا نیز انجام دهید.

۳٫ منطقه آسایش مالی تان را تغییر دهید.


همه ما ترموستاتی برای مسائل مالی مان داریم. زمانی که به سطح مشخصی از درآمد دست پیدا می کنیم، این ترموستات خاموش می شود. به عنوان مثال منطقه آسایش مالی برای برخی از مردم ۷۵ هزار دلار در سال است. آنها تا زمانی که ترموستات مالی خود را خاموش نکنند، نمی توانند پول بیشتری به دست آورند. باید ترموستات مالی تان را ری ست کنید. می خواهم داستانی را در این مورد برای تان تعریف کنم. چهل سال پیش شغلی را در موسسه ای آموزشی در لس آنجلس به دست آورده بودم. مدیر آن شرکت به من گفت که می خواهد برود و چند لباس بخرد و اگر مایل باشم، می توانم با او بروم. به فروشگاهی به نام Allandale در وست لیک، کالیفرنیا رفتیم که ارزان ترین پیراهن در آنجا حدود ۱۰۰ دلار قیمت داشت. مدیر شرکت پیراهن هایی با قیمت ۱۵۰ دلار خرید. من هیچ گاه پیراهنی گران تر از ۲۸ دلار نخریده بودم.

 

خرید پیراهن صد دلاری به معنای خروج از منطقه آسایش دلاری ام بود. نمی خواستم که جلوی مدیرم خرید نکنم، پس پیراهنی خریدم که ۱۴۸ دلار برایم آب خورد. هیچ وقت فراموش نمی کنم. به خانه برگشتم. پوشیدمش و وقتی کثیف شد، به خشکشویی فرستادمش. مدتی بعد متوجه شدم که این پیراهن به انتخاب اول من تبدیل شده است، چون کیفیت بهتری داشت، زیبا دوخته شده بود و شیک به نظر می رسید. طبیعتا من هم با این پیراهن احساس خیلی بهتری داشتم. خیلی زود منطقه آسایش مالی ام در زمینه خرید لباس تغییر کرد. دیگر پیراهن های ۳۸ دلاری نمی خریدم و استاندارد قیمتی ام به ۱۵۰ دلار تغییر کرده بود. تغییر منطقه آسایش باعث شد که احساس کاملا متفاوتی نسبت به خودم پیدا کنم و دیگر با پوشیدن لباس های ارزان قیمت احساس خوبی نداشته باشم. مناطق آسایش نقاط بسیار قدرتمندی هستند اما شما می توانید با تصویرسازی، تایید و اقدام به عمل آنها را تغییر و ارتقا دهید.

۴٫ دقیقا تصمیم بگیرید که در زندگی چه چیزی می خواهید.


در نهایت شما باید تصمیم بگیرید که چه مقدار پول در زندگی تان می خواهید؛ درآمد خالص سالیانه، سود خالص کسب و کار، دارایی خالص، درآمد حاصل از سرمایه گذاری و میزان پول مورد نیاز برای بازنشستگی. باید باور داشته باشید که می توانید به این مبالغ دست پیدا کنید، پس مبلغ مشخصی را بیان کنید. برای اینکه بتوانید تمرکز خود را حفظ کنید، دوباره باید از جملات مثبت انگیزشی استفاده کنید: «از اینکه می بینم هر سال مبلغ یک میلیون دلار درآمد دارم، خوشحال و قدردان هستم.»

بعد از اینکه جملات مثبتی را با استفاده از مبالغ مورد نظرتان ساختید، هر روز صبح و شب چند دقیقه را به تکرار این جملات اختصاص دهید. چشمانتان را ببندید و آن را تجسم کنید. خود را در حالتی تصور کنید که به اهداف خود دست پیدا کرده اید. چه احساسی دارید؟ زندگی تان چگونه است؟ همه را با جزییات در ذهن خود به تصویر بکشید. کجا هستید؟ چه کسی با شماست؟ چه چیزی می گویید و می شنوید؟ چه احساسی دارید؟ شادی؟ قدردانی؟ غرور؟ قدرت یا دست و دلبازی؟

دست به کار شوید.


هر روز به خود یادآوری کنید که چه چیزی می خواهید داشته باشید و چه کاری می خواهید انجام دهید و سپس برای رسیدن به آن جایگاه هر کاری را که لازم است، انجام دهید و به شدت تلاش کنید. نکات و تصاویر انگیزه بخش را روی آینه، یخچال یا روی میز کارتان قرار دهید. حتی می توانید از آن عکس بگیرید و روی پس زمینه کامپیوترتان قرارش دهید.