Tag Archives: چرا

چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟


وب سایت دیجی رو: گوشی‌ های چینی با با قیمت مناسب و امکانات خوبشان در حال تسخیر دنیای گوشی‌های هوشمند هستند و این روزها نام بسیاری از این گوشی های چینی در لیست برترین گوشی‌های جهان جای می‌گیرد. اگر تجربه‌ی کار با یک گوشی چینی را داشته باشید، به طور حتم از کارکرد در برابر قیمت کم آن شگفت‌زده شده‌اید. اما مگر کمپانی‌های چینی سازمان‌های خیریه‌اند که چنین گوشی‌هایی را با قیمت بسیار کم به بازار عرضه می‌کنند؟ یا اینکه قضیه چیز دیگری است؟ در ادامه به بررسی دلایل این موضوع می‌پردازیم. با دیجی رو همراه باشید.

نیروی کار ارزان

چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

یکی از شناخته‌شده‌ترین دلایل برای قیمت ارزان گوشی‌های چینی هزینه‌ی کم نیروی کار در این کشور است. کشور چین یکی از ارزان‌ترین کشورها از نظر هزینه‌ی نیروی کار است و همین نیز دلیل آن شده که بسیاری از کمپانی‌ها محصولات خود را در این کشور تولید کنند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا نیز همین هجوم کمپانی‌های آمریکایی به چین برای تولید ارزان‌تر محصولات‌شان را دلیل آمار بالای بیکاری در آمریکا می‌داند و می‌خواهد با آن مقابله کند.

علاوه بر این، تولیدکنندگان چینی گوشی‌های هوشمند از جمله شیائومی، وان پلاس، هواوی و میزو بازار محلی را نیز در دست خود دارند که باعث می‌شود برخلاف کمپانی‌هایی همچون اپل، سامسونگ و اچ‌تی‌سی در هزینه‌ی حمل و نقل‌شان صرفه‌جویی شود. این صرفه‌جویی در هزینه روی قیمت تمام شده‌ی گوشی برای مصرف‌کننده تاثیر می‌گذارد.چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

نوآورانه اما معمولا غیر انقلابی

یکی دیگر از دلایل ارزان بودن گوشی‌های چینی این است که تولیدکنندگان چینی معمولا گوشی‌های خود را به آخرین و بهترین سخت‌افزارهای ممکن مجهز نمی‌کنند. هدف این تولیدکنندگان بیش از هر چیزی ایجاد تعادل بین قیمت و کارکرد گوشی هوشمند است که البته حرکتی هوشمندانه است. اگر به مشخصات گوشی‌های هوشمند چینی توجه کرده باشید متوجه شده‌اید که معمولا این گوشی‌ها، مجهز به امکانات سخت‌افزاری بسیار خوبی هستند و در حین حال قیمت‌شان نیز بسیار پایین است، برای مثال گوشی‌ای با مشخصات سخت‌افزاری بسیار نزدیک به گلکسی A3 سامسونگ، قیمتی به مراتب پایین‌تر از گوشی سامسونگ دارد.

دلیل این اتفاق این است که سامسونگ از سخت‌افزارهای اختصاصی خود که هزینه‌ی زیادی صرف تولید آنها کرده، استفاده می‌کند که گاهی کیفیت‌شان نیز بهتر است. حتی بعضی از گوشی های چینی می توانند به رقابت با برترین ها بپردازند، اما قیمت آنها به هیچ وجه مانند میان رده ها ارزان نیست! برای مثال شیائومی می میکس ۲ اس یا هواوی پی ۲۰ پرو از بهترین گوشی های بازار به شمار می روند که قیمت‌شان مانند دیگر پرچمداران به حدود ۸۰۰ دلار می‌رسد!

در خیلی از موارد شاهد این هستیم که تولیدکنندگان چینی پردازنده‌های Mediatek را برای گوشی‌های هوشمند خود انتخاب می‌کنند، که معمولا به پای اسنپدراگون و یا اگزینوس سامسونگ نمی‌رسند، اما عملکرد خوبی دارند و بسیار ارزان‌ترند. علاوه بر این مدیاتک خود یک تولید‌کننده چینی- تایوانی به شمار می‌رود که روی قیمت تمام‌شده‌ی این پردازنده‌هاتاثیر می‌گذارد،هواوی نیز از پردانده های اختصاصی خود استفاده می کند که در کشور خود یعنی چین تولید می‌شود.

خیلی از این تولیدکنندگان چینی نیز سنسورهای سونی را برای دوربین گوشی‌های هوشمند خود انتخاب می‌کنند، چون همانند مدیاتک، تهیه‌ی قطعه از این کمپانی ژاپنی نیز برایشان هزینه‌ی کمتری دارد. اما سامسونگ خود تولید سنسورهای گوشی های خود را برعهده دارد یا اپل بهترین سنسور موجود رای به سونی و سامسونگ سفارش می‌دهد! همین کارها باعث به وجود آمدن تعادلی بین قیمت و کارایی گوشی‌های چینی می‌شوند.چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

تمرکز روی فروش آنلاین

فروش آنلاین، اولویت فروش تولیدکنندگان چینی است. کمپانی‌هایی همچون اپل یا سامسونگ مبالغ زیادی را صرف ساختن فروشگاه‌های فیزیکی در نقاط مختلف کرده‌اند و این مبالغ نیز باید از جایی تامین شوند. برای مثال وقتی کسی گوشی گلکسی سامسونگ را می‌خرد نه تنها در حال پرداخت پول برای خود گوشی است، بلکه در حال پرداخت هزینه‌های توزیع و هزینه‌های اجرایی فروشگاه نیز هست. گوشی‌های چینی به این دلیل ارزان‌ترند که مانند برندهایی که فروشگاه‌های فیزیکی دارند، مبالغ اضافه‌ای به خاطر توزیع و هزینه‌های اجرایی از مصرف‌کننده دریافت نمی‌کنند.

چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

بازاریابی ارزان

آخرین ویدیوی پیش‌نمایش گوشی جدید سامسونگ را دیده‌اید؟ از پیشنهاد همکاری اخیر دو شرکت معروف گوشی‌های هوشمند خبردار شده‌اید؟ خبری شنیده‌اید که قرار است گوشی جدید مورد علاقه‌تان در یکی از فیلم‌های سینمایی مورد استفاده قرار گیرد؟‌ همه‌ی این‌ها هزینه‌هایی دارند و هزینه‌ی آن‌ها را نیز شما مصرف‌کننده‌ی نهایی پرداخت مییکنید!

از طرف دیگر شبکه‌های اجتماعی می‌توانند ابزارهای بازاریابی بسیار ارزان‌تر و موثری باشند. امکانش هست که چنین تبلیغاتی از راه شبکه‌های اجتماعی توجه کسی را که به گوشی ارزان و خوبی نیاز دارد جلب کند. اگر گوشی هوشمندی می‌خواهید که دوست ندارید هزینه‌ی تبلیغاتش را نیز پرداخت کنید یک گوشی هوشمند چینی بخرید.چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

تولید محدود

یکی از تکنیک‌های فروش که در چین نیز بسیار خوب عمل می‌کند، ایجاد تقاضا برای محصول است. اگر مردم فکر کنند که گوشی خاصی ممکن است تمام شود تمایل‌شان برای خرید آن بیشتر می‌شود. تولیدکنندگان چینی نیز این را می‌دانند و تعداد محدودی از هر گوشی را تولید می‌کنند. فروش اولیه گوشی‌های شیاومی و یا وان پلاس معمولا در عرض چند ثانیه به اتمام می‌رسد!

فروش لوازم جانبی

تولیدکنندگان چینی معمولاً حاشیه‌ی سود کمی از گوشی‌های هوشمند خود دارند و معمولاً سعی می‌کنند این حاشیه سود کم را با فروش لوازم جانبی جبران کنند. یکی از رایج‌ترین نمونه‌های لوازم جانبی کاورهای گوشی هستند اما بعضی از تولیدکنندگان همچون شیاومی به فروش کفش و دمپایی نیز می‌پردازند.

تصور کنید که این امکان وجود داشت اس ۹ سامسونگ فقط ۵۰۰ دلار قیمت داشت و سامسونگ می‌توانست سود خود را از فروش کفش به دست مآورد؟ البته که چنین حرفی شبیه به شوخی می‌ماند اما این اتفاق نیز یکی از دلایلی است که تولیدکنندگان چینی قادر به تولید گوشی‌هایی این چنین ارزان هستند.چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

آیا این دلایل روی کیفیت گوشی نیز تاثیر می‌گذارند؟

تا چند سال قبل دیدگاه رایج در مورد گوشی‌های هوشمند چینی این بود که محصولاتی بی‌کیفیت‌اند. درست است که بعضی از این گوشی‌ها با بهترین و جدیدترین مواد و سخت‌افزارها ساخته نمی‌شوند، اما در ساخت آن‌ها از مواد و سخت‌افزارهای با کیفیت پایین نیز استفاده نشده است. این روزها می‌توانیم شاهد گوشی‌های هوشمند چینی باشیم که بدنه‌ی آلمینیومی و قابلیت های بالایی دارند و قیمت‌شان نیز کمتر از ۲۵۰ دلار است. پرچمدارانی نیز از تعدادی کمپانی چینی معرفی شده که روند ساخت گوشی ها را تغییر داده‌ است!

چرا گوشی‌ های چینی ارزان‌ قیمت هستند؟

البته گوشی های چینی در هر کشور نقاط ضعف مخصوص خود را نیز دارند. در بسیاری از موارد پوسته‌ی اندرویدشان بسیار بد است و بسیاری از این گوشی‌ها نیز دیر به دیر به روز می‌شوند یا اصلا نمی شوند! یا خدمات پس از فروش خوبی در بعضی از کشورها ندارند! اما با این حال اگر نمی‌خواهید هزینه‌ی زیادی صرف گوشی هوشمند خود کنید، شاید یکی از گزینه‌های پیش روی شما توجه به گوشی‌های هوشمند چینی باشد.


چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟


برترین ها – ترجمه از حمید پاشایی: شیرین ترین پیروزی آن است که از همه دشوارتر باشد، وقتی که حاضرید همه چیز را در میدان نبرد رها کنید، بدون اینکه تا پیش از رسیدن به لحظه مرگ و زندگی بدانید که تلاش های قهرمانانه شما کافی خواهد بود یا نه. جامعه هیچ پاداشی برای شکست قائل نیست، و شما در کتاب های تاریخ شکست های کمی را پیدا خواهید کرد که ثبت شده باشد.

شکست هایی که سنگ بنای موفقیت های آینده می شوند، از این قاعده مستثنی هستند. در مورد توماس ادیسون که معروف ترین اختراع او لامپ حبابی بود هم این قضیه صدق می کند، به طوری که او ۱۰۰۰ بار تلاش کرد تا بالاخره نمونه اولیه موفقی ساخت. خبرنگاری از او پرسید: «۱۰۰۰ بار شکست خوردن چه حسی داشت؟» ادیسون پاسخ داد: «من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم. لامپ حبابی اختراعی با ۱۰۰۰ مرحله بود.»

بر خلاف ادیسون، بسیاری از ما از شکست خوردن اجتناب می کنیم. ما به قدری روی شکست نخوردن متمرکز هستیم که برای موفقیت تلاش نمی کنیم، و در عوض به یک زندگی معمولی رضایت می دهیم. زمانی که ما اشتباهی مرتکب می شویم، آن را پنهان می کنیم و و به طور گزینشی خطاها و اشتباهات را در رزومه زندگی مان اصلاح می کنیم. «شکست یک گزینه نیست»، جری سی. بوستیک کنترل کننده پرواز ناسا ظاهراً در حین مأموریت بازگرداندن سفینه آسیب دیده آپولو ۱۳ به زمین این را بیان کرد، و از آن زمان این جمله روی حافظه جمعی حک شده است. برای بسیاری از افراد در جامعه موفقیت محور ما، شکست فقط یه «غیر گزینه» به شمار نمی آید، بلکه یک نقص محسوب می شود. در بین تمام چیزهایی که ما در موردشان اشتباه می کنیم، این تفکر شاید در صدر لیست قرار بگیرد.

چرا شکست برای رسیدن به موفقیت لازم است؟

شکست بزرگترین معلم زندگی است

وقتی نگاهی دقیق تر به زندگی اندیشمندان بزرگ در طول تاریخ می کنیم، آمادگی برای شکست خوردن به هیچ وجه پدیده ای تازه یا خارق العاده نیست. از امثال آگوستین، داروین و فروید گرفته تا غول های کسب و کار و اسطوره های ورزشی کنونی، شکست ابزاری قدرتمند برای رسیدن به موفقیت بزرگ است. شکست و ناکامی بزرگترین معلمان زندگی هستند ولی متأسفانه بیشتر مردم و به ویژه فرهنگ های سازمانی محافظه کار، نمی خواهند آن را بپذیرند.

در عوض آن ها تصمیم می گیرند که محتاط عمل کنند و همان انتخاب های امن را دوباره و دوباره تکرار کنند. آن ها با این عقیده فعالیت می کنند که اگر هیچ موجی ایجاد نکنند، مورد توجه نیز قرار نمی گیرند؛ هیچ کس به خاطر شکست خوردن سر آن ها فریاد نمی زند چرا که به طور کلی هیچ وقت تلاش خاصی انجام نمی دهند تا به چیزی بزرگ برسند که احتمالاً ممکن است در آن شکست بخورند (یا موفق شوند).

با این حال، در اقتصاد امروزی، برخی از کارکنان دیگر از شکست فرار نمی کنند، بلکه از آن استقبال می کنند. بر اساس مقاله ای اخیر در مجله بیزنس ویک، بسیاری از شرکت ها آگاهانه به دنبال کارکنانی هستند که پیشینه ای از هم شکست و هم موفقیت داشته باشند، با این باور که این افراد در دل جنگ بوده اند، از نبرد نجات پیدا کرده اند و حالا دارای تجربه ای ارزشمند و پشتکاری مثال زدنی هستند.
آن ها کهنه کاران شکست هستند. مکتب فکری غالب در شرکت های مترقی این است که موفقیت بزرگ بستگی به ریسک بزرگ دارد، و شکست فقط یک محصول جانبی متداول است. مدیران اجرایی این شرکت ها به خاطر اشتباهاتشان عزا نمی گیرند بلکه آن ها را تبدیل به موفقیت های آینده می کنند.

سریع ترین مسیر به سمت موفقیت، داشتن طرز نگرشی مبنی بر عدم ترس از شکست است. رهبران و کارکنان برای اینکه کار خود را به درستی انجام دهند، موفق شوند و شرکت های خود را رقابتی نگه دارند، لازم است که هر روز دست به ریسک بزنند.

آن ها باید ایده ها، طرح ها، ارائه ها، توصیه ها، فناوری، محصولات، رهبری و بسیاری چیزهای دیگر را به صورت پر ریسک و پر استرس تحویل دهند. و باید تمام این ها را بدون ترس تحویل دهند، بدون ترس از هر نوع شکست، عدم پذیرش یا مجازات.

در مورد تلاش های فردی هم همین طور است، چه قصد داشته باشید بر چالشی خاص غلبه کنید یا اینکه به پتانسیل کامل خود در تمام جنبه های زندگی دست پیدا کنید. برای اینکه به بهترین توانایی خود برسید و غیر ممکن را ممکن سازید، نمی توانید از شکست بترسید. باید بزرگ فکر کنید، و باید به جلو حرکت کنید. وقتی به افرادی با این ذهنیت فکر می کنیم، مبتکران، مخترعان، و مکتشفان به ذهنمان خطور می کنند: آن ها از شکست به عنوان گامی ضروری برای رسیدن به موفقیت بی سابقه استقبال کردند.

چگونه ذهنیتی نترس داشته باشیم

یکی از بزرگترین رازهای موفقیت، عمل کردن در دایره توانایی خودتان ولی خارج از دایره راحتی تان است. اگر چه ممکن است شما به صورت جدی با شکست مواجه شوید، در عین حال ممکن است به صورت جدی با موفقیت مواجه شوید. و به همین دلیل است که ریسک و شهامت جدی ضروری هستند. در هر صورت، شما بیشتر از همیشه در مورد توانایی ها، استعدادها و عزم خود یاد خواهید گرفت، و اراده خود را برای چالش بعدی تقویت خواهید کرد. اگر این به نظرتان قلمروی خطرناکی می رسد، باید بگوییم که واقعاً هم همین طور می تواند باشد. ولی راه هایی وجود دارد که این ذهنیت نترس را در خود به وجود آورید.

نگرشی مثبت داشته باشید:

اولین قدم این است که به صورت آگاهانه نگرشی مثبت داشته باشید تا، بدون توجه به هر چیزی که با آن مواجه می شوید، بتوانید درس های تجربه را ببینید و به حرکت به سمت جلو ادامه دهید. این درست است که همه افراد ذاتاً مثبت اندیش نیستند. برای اینکه نگرش خود را عوض کنید، ابتدا باید یک انتخاب را برگزینید: باید به طور مرتب انتخاب کنید که نگرشی مثبت داشته باشید.

مطالب انگیزشی بخوانید و گوش دهید:

دوم، مدام محتوایی بخونید و گوش دهید که این نگرش را تقویت کند. تا می توانید کتاب های انگیزشی در مورد تفکر مثبت بخوانید. مطالعه شکست ها و واکنش متعاقب افراد موفق می تواند در این زمینه به شما کمک کند. اگر مدیر سازمان هستید، به کارکنانی که علی رغم تلاش زیاد در موضوعی با شکست مواجه شدند پاداش دهید و تلاش های آن ها را در جلوی تمام سازمان تحسین کنید تا همه متوجه شوند که شکست خوردن کاملاً قابل قبول است.

بنابراین کارکنان پیش خود خواهند گفت، «من همکار خود را می بینم که در کارش شکست خورد، و نه تنها به سر کار بازگشت، بلکه پیشرفت بیشتری هم کرد. من هم می توانم شکست بخورم و روز بعد سر کارم بیایم. همکارم گواهی بر این موضوع است.» او همچنین با این تفکر انگیزه پیدا می کند که، «اگر من در مورد شرایط فعلی خودم راضی بمانم و دست به ریسک نزنم، فرد دیگری متوجه خواهد شد که من چه کار می کنم، و در طول زمان تلاش بیشتری از من می کند و در نهایت من را از کار بیکار خواهد کرد.» شما باید خود را بهبود دهید، وگرنه کس دیگری دستاوردهای شما را می گیرد، آن ها را بهبود می دهد، و نتایج بهتری کسب خواهد کرد.


چرا گاهی به جای حرف زدن، سکوت می‌کنیم؟


روزنامه دنیای اقتصاد – ترجمه فریبا ولیزاده: به نظر شما چرا گاهی اوقات برخی کارکنان در موقعیتی که باید اظهار نظر کنند، سکوت می‌کنند؟ آیا از پیامدهای آن واهمه دارند؟ چرا برخی کارمندان با وجود آگاهی از در خطر بودن پروژه یا هر فرآیند سازمانی، از هر گونه تلاش بالقوه‎ای برای پیشگیری از آن اجتناب می‎کنند؟ دلیل این امر عدم احساس امنیت برای مشارکت و تعامل در سازمان است. به‌نظر مزایای ناشی از سکوت بیش از منافع اظهار نظر است. کارکنان معمولا از این واهمه دارند که ایده‎های جدید به‌دلیل مخاطرات ذاتی‎شان رد شوند یا از طرف مدیران به شدت به چالش کشیده شوند. بنابراین ترجیح می‎دهند سرشان را پایین انداخته و اظهار نظری نکنند.

داده‎های موسسه Gallup نشان می‎دهد که سه نفر از هر ۱۰ کارمند آمریکایی موافق تاثیرات مثبت اظهار نظر در محل کار هستند. با این حال، با تغییر این نسبت به ۶ نفر از هر ۱۰ نفر، سازمان‎ها می‎توانند ۲۷ درصد کاهش گردش مالی، ۴۰ درصد کاهش حوادث ایمنی و ۱۲ درصد افزایش بهره‎وری را تجربه کنند. دکتر امی ادمونسون، استاد مدرسه کسب وکار لندن، مفهوم «امنیت روانی» را مطرح کرده و آن را فضایی تعریف می‎کند که در آن افراد در بیان نظرات شخصی‎ خود احساس راحتی می‎کنند. ادمونسون تاکید می‎کند که امنیت روانی زمینه‎ساز بهبود کیفیت، یادگیری رفتار و بهره‎وری است.

 

  چرا برخی کارکنان در موقعیتی که باید اظهار نظر کنند، سکوت می‌کنند؟

 

مطالعه‎ای داخلی در شرکت گوگل نشان می‎‌دهد که تیم‎های کاری دارای امنیت روانی بالاتر در اجرای ایده‎های متنوع و بهبود عملکرد خود بهتر از تیم‎های دیگر عمل می‎کنند. علاوه‌بر این، اعضای این تیم‎ها به احتمال بیشتری در آینده سازمان را ترک نخواهند کرد. فرهنگ امنیت روانی کارکنان را قادر به مشارکت در مسائل سازمانی می‌کند. به این ترتیب می‌توانند بدون هیچ ترسی ریسک کرده و تجربه کنند. آنها می‌توانند بدون هراس از شکست یا مجازات اظهار نظر کنند. چنین فرهنگی را با شرایطی مقایسه کنید که در آن کارمندان از هرگونه اظهار نظری و مطرح کردن ایده‌های جدید وحشت دارند. حتی تصور مشارکت آنها در خصوص مسائل مختلف مربوط به سازمان دشوار است.

چهار پرسش برای رسیدن به امنیت روانی

۱. بر سر چه قابلیت‌هایی می‎توانیم به یکدیگر تکیه و اعتماد کنیم؟
۲. هدف تیم ما چیست؟
۳. شهرتی که به دنبال آن هستیم چیست؟
۴. در رسیدن به این شهرت چه اقدامات بدیعی باید انجام دهیم؟

«این سوالات برای ایجاد فرهنگ امنیت روانی طراحی شده‎اند. لطفا توجه داشته باشید که ترتیب آنها به اندازه خود سوالات بسیار مهم است. اولین پرسش به نقاط قوت اعضا توجه دارد و بنیانی برای ایجاد امنیت فردی و سپس پرداختن به چالش‌های تیمی شکل می‌دهد».

پس از برخی آموزش‌ها و اقدامات پیشگیرانه از نخستین نفری که در سمت راست من نشسته بود، پرسیدم: «اعضای تیم بنا بر کدام قابلیت‌ها می‎توانند به شما تکیه کنند؟ او برای چند لحظه فکر کرد و پاسخ داد: «قبل از هر چیزی، می‎توانم شما را نسبت به رعایت تاریخ تحویل پروژه‌ها مطمئن سازم. من تقریبا در تحویل هیچ پروژه‌ای تاخیر نمی‎کنم». سایرین به نشانه تایید سخنان او سرشان را تکان دادند. او پرسید: «اما آیا واقعا می‎توانید در این باره به من اعتماد کنید؟» اعضای تیم به نمونه‎هایی از این قابلیت او اشاره کردند و او به این نتیجه رسید که اعضای تیم برای این ویژگی او ارزش قائل هستند و واقعا در انجام کارهای خود به او نیاز دارند.

از نفر بعدی همین سوال را پرسیدم و نتایج همچنان مثبت بود. در نهایت، همه اعضا از هم تیمی‌های خود شنیدند که تک تک ویژگی‌های مطرح شده واقعا برای اعضای تیم ارزشمند هستند. هر یک از اعضای تیم یک به یک از توانایی‎های خود در کمک به تیم سخن گفتند، تمامی قابلیت‌های فردی از طرف سایرین ارج نهاده شد و در نهایت احساس مثبت امنیت روانی در اعضا تقویت شده بود.

 

چرا برخی کارکنان در موقعیتی که باید اظهار نظر کنند، سکوت می‌کنند؟ 
این یک شروع خوب بود اما تیم به امنیت روانی عمیق‌تری نیاز داشت تا کسب‌وکار سازمان به رشد واقعی دست پیدا کند. آنها باید با تعریف هدف و هویتی مشترک به هماهنگی بیشتری می‎رسیدند. از آنها خواستم به برخی عناصر فکر کنند. چرا هر روز کار می‎کنند؟ هدف از شکل‎گیری واحد منابع انسانی در سازمان چیست؟ اعضا چگونه در دستیابی به این اهداف تلاش می‎کنند؟ در ادامه با توجه به اهداف و فرآیندهای شکل گرفته در ذهنشان، ترجیح می‌دهند در سازمان با چه ویژگی‌هایی شناخته شوند؟

اعضای تیم در پایان این بحث بر سر برخی «اصول هدایتگر» به توافق رسیدند. امروز از این اصول برای تقویت یک مسیر و رویکرد مشترک، اتحاد و هویتی مشترک و نهایتا ایجاد احساس همیشه عمیق شونده امنیت روانی استفاده می‎کنند.

ایجاد فرهنگ امنیت روانی

درحالی‌که برخی عناصر حیاتی نظیر ساختار سازمانی، فرآیندها و ویژگی‎های سیستم بر فرهنگ سازمان تاثیرگذارند، ابعاد رفتاری فرهنگ توسط تک تک افراد، تک تک تیم‌ها و هر روز در حال شکل‌گیری است. امنیت روانی تیمی و فردی هر دو از الزامات سازمان به‌شمار می‌روند اما امنیت روانی فردی در فرآیند شکل‌گیری امنیت روانی نقش پررنگی ایفا می‌کند. پاسخ به چهار سوال اشاره شده توانست اعضای تیم منابع انسانی را به سطحی از امنیت روانی برساند که در نهایت به اعتماد و صداقت ختم می‌شد. چنین شرایطی قابلیت هر گونه مشارکت و تعامل را به اعضای تیم بخشید. بررسی این چهار سوال می‎تواند در هر سازمان یا تیمی که به دنبال ایجاد فرهنگ امنیت روانی است تاثیرات مشابهی برجای بگذارد.

 

رهبران و مدیران می‎توانند از این چهار پرسش برای تشویق کارکنان به تعامل و صداقت بیشتر استفاده کنند. رهبران باید به چهار پرسش از یک دیدگاه تیمی و سازمانی پاسخ دهند. در این صورت به بقیه اعضای سازمان ثابت خواهد شد که رفتار مورد انتظار قابل دستیابی است و هماهنگی یک قابلیت در دسترس برای سازمان است. درحالی‌که تغییر فرهنگی در سازمان به ندرت مسیری مستقیم و ساده را دنبال می‎کند، اما عملکرد حتی یک تیم در سازمان می‎تواند تاثیرات اجتماعی قابل توجهی به جای بگذارد. نباید بیش از این صبر پیشه کرد. مدیران باید به‌سرعت زمینه‎های شکل‎گیری امنیت روانی در تیم‎های خود را به کمک این چهار پرسش ساده فراهم کنند.


چرا آدم‌های باهوش کمتر می‌توانند شاد باشند؟


برترین ها – ترجمه از هدی بانکی: IQ آلبرت اینشتین ۱۷۰، هاوکینگ ۱۶۰ و ناتالی پورتمن ۱۴۰ است. به نظر می‌رسد که آدمهای باهوش مشکلی ندارند و واقعا شاد هستند. اما اینطور که پیداست این موضوع صحت ندارد و آدمهای بینهایت باهوش ندرتا شاد هستند. واقعا چرا؟ در این مطلب به این علت‌ها می‌پردازیم که چرا افراد باهوش معمولا احساس تنهایی می‌کنند و شاد نیستند.

مسائل را بیش از حد آنالیز می‌کنند

آدمهای باهوش مدام در حال تجزیه و تحلیل اتفاق‌های زندگی‌شان هستند. این کار به مرور زمان آنها را خسته و فرسوده می‌کند زیرا یافته‌های آنها معمولا پُر از ترس و ناامیدی است و همین باعث می‌شود چالش‌های اساسی در ذهن‌شان سربرآورد. اگر شما هم چنین هستید باید یاد بگیرید چطور اشتباهات خود را بپذیرید و باور کنید که حق دارید مرتکب اشتباه شوید، آنها را بشناسید و اجازه دهید دیگران هم اشتباه بکنند. همه‌ی ما نقص‌هایی داریم بنابراین اگر از ما ایراد گرفتند، انتقاد کردند یا حتی پشت سرمان غیبت کردند نباید از آن فاجعه بسازیم. اگر این را قبول کنیم و به جلو حرکت کنیم اوضاع خیلی بهتر خواهد بود.

چرا آدمهای باهوش کمتر می‌توانند شاد باشند؟
از خودشان و دیگران بیش از حد توقع دارند

افراد باهوش دقیقا می‌دانند چه می‌خواهند. آنها معمولا ایده آلیستی به دنیا نگاه می‌کنند و برای‌شان سخت است که از انتظارات و رویاهای‌ خود دست بکشند. این طرز فکر مانع رضایت آنها از زندگی و احساس شادی‌شان می‌شود و واقعیتی که در دنیای اطراف‌شان وجود دارد اغلب ناامیدشان می‌کند.
روابط گرم و صمیمانه ندارند

همه دوست دارند روابط گرم و دوستانه داشته باشند اما برای افراد باهوش سخت است که گپ و گفت‌های گرم و صمیمانه داشته باشند زیرا معمولا دیگران آنها را خوب درک نمی‌کنند. آنها دوست دارند در مورد چیزهای مهم و معنی دار صحبت کنند و به ندرت موضوعات مورد علاقه‌ی آنها مورد قبول دیگران است. به گفته‌ی دانشمندان، برای آدمهای باهوش، برقراری روابط اجتماعی خوب، تحربه‌ای بسیار دردناک و سرشار از حس تنهایی است!

سعی کنید اطرافیان خود را بررسی کنید و آنهایی را که انرژی شما را می‌گیرند و حس بد به شما می‌دهند رها کنید. راههایی پیدا کنید که با افراد جدید آشنا شوید، افرادی که همراهی‌تان کنند و به شما انگیزه بدهند. اقوام و دوستانی را که واقعا دوست‌تان دارند قدر بدانید؛ این بهترین راه رها شدن از حس ناشادی و ناامیدی است.

معمولا مشکلات روانی دارند

بسیاری از پژوهش‌های علمی تائید کرده‌اند که آدمهای باهوش معمولا از اختلالات روانی رنج می‌برند. دانشمندان نتوانسته‌اند در این مورد ارتباط مستقیمی پیدا کنند اما واقعیت بر سر جای خود باقیست. عادت به مدام تجزیه و تحلیل کردن امور منجر به اندیشه‌های عمیق نسبت به زندگی، مرگ و موجودیت می‌شود. همه‌ی اینها در بیشتر موارد باعث افسردگی می‌شوند.

راه حل؟ بیشتر به دیگران کمک کنید، حتی به غریبه‌ها! مطالعات نشان می‌دهد آنهایی که به دیگران کمک می‌کنند و حامی آنها هستند، در درون خود هماهنگی و هارمونی احساس می‌کنند که در آنهایی که دیگران را نادیده می‌گیرند وجود ندارد. ضمنا این کار یک بهانه‌ی عالی برای فرار از تجزیه و تحلیل‌های مداوم و خسته کننده و رها شدن از افکار پریشان کننده است.

به دنبال برآورده کردن توقعات زیاد دیگران هستند

موفقیت‌های آکادمیک افراد باهوش باعث می‌شود همه از آنها انتظار داشته باشند همیشه موفق و موفق‌تر باشند. چنین فشاری گاهی واقعا غیر قابل تحمل می‌شود، مخصوصا برای بچه‌های با استعدادی که از همان دوران کودکی تحت فشارهای آموزشی سنگین از کودکی کردن محروم می‌شوند. اضطراب ناشی از مدام تحت نظر بودن و چگونه در نظر دیگران جلوه کردن مانع زندگی شاد و آسوده می‌شود. درست است که باید تمام تلاش خود را برای موفقیت و پیشرفت بکنید اما مراقب باشید تمام زندگی و تمرکز خود را درگیر این موضوع نکنید.

به ندرت تصمیم‌های منطقی می‌گیرند

طبق مطالعات انجام شده افراد باهوش به اندازه‌ی دیگران مرتکب اشتباه می‌شوند. آنهایی که ضریب هوشی‌شان بالاتر از حد متوسط است، بیشتر رفتارهای غیر منطقی دارند و بیشتر هم مستعد خیالپردازی و توهم‌اند؛‌ این اشخاص بیشتر به شهود درونی خود تکیه می‌کنند.

همیشه هم موفق نیستند

مطالعات نشان می‌دهد ۸۵ درصد از موفقیت‌های مالی بستگی به چیزهایی مانند شخصیت فردی و توانایی ارتباط برقرار کردن و مذاکره دارد. بررسی‌های می‌گویند آدمها معمولا با کسانی وارد تجارت می‌شوند که دوست‌شان دارند و به آنها اعتماد دارند، حتی اگر محصول گران‌تری ارائه دهند.

طبق گفته‌ی دانشمندان، هوش هیجانی، هوش فیزیکی و هوش اخلاقی، نقش بسیار پررنگ‌تری در موفقیت‌های مالی و تجاری دارد. یاد بگیرید که این مهارت‌ها را در خود تقویت کنید. هوش هیجانی یعنی اینکه چقدر بلدید احساسات خود و دیگران را بفهمید. هوش اخلاقی نیز به این برمی‌گردد که چقدر متعهد هستید و می‌توانید درست را از نادرست تشخیص بدهید. هوش فیزیکی نیز یعنی اینکه چگونه از بدن خود مراقبت می‌کنید (تغذیه، ورزش، استراحت و سلامتی).

بیشتر دچار استرس می‌شوند

دانشمندان کانادایی به این نتیجه رسیده‌اند که افرادی که ضریب هوشی بالایی دارند، مشکلات عادی روزمره را عمیق‌تر دریافت می‌کنند. آنها عادت دارند در مورد اتفاقی که افتاده بارها و بارها فکر کنند که شامل افکار منفی شده و آنها را به سمت استرس مزمن پیش می‌برد. شما باید یاد بگیرید در مواجهه با مسائل به طور موقت افکار منفی خود را از کار بیندازید. این کار کمک‌تان می‌کند بعدا در آرامش، موقعیت را ارزیابی کرده و راههای بهتری برای رفع مشکل پیدا کنید.

چرا آدمهای باهوش کمتر می‌توانند شاد باشند؟
بیشتر ممکن است بیمار شوند

یک نفر هر چه باهوش‌تر باشد دیرتر به رختخواب می‌رود! این نتیجه‌ای است که دانشمندان به آن رسیده‌اند. چنین عادتی موجب بیماریهای قلبی می‌شود. ضمنا معلوم شده افرادی که ضریب هوشی بالاتری دارند بیشتر احتمال دارد که اعتیاد به الکل و سیگار پیدا کنند که دلیل آن، اضطراب زیاد است.

شما باید یاد بگیرید که چطور خود را آرام کنید. سعی کنید هرازگاهی به سفر بروید و استراحت را فراموش نکنید و حتی گاهی اصلا هیچ کاری نکنید! مرتبا هم ورزش کنید. حین این فعالیت‌ها، بدن شما هورمون‌های شادی و لذت را ترشح می‌کند که می‌توانند حس و حال‌تان را واقعا خوب کنند.

تنهایی راحت‌ترند

افراد فوق العاده باهوش در زمان‌هایی که با دیگران در ارتباطند احساس ناراحتی می‌کنند. آنها واقعا درگیر رسیدن به هدف‌های‌شان هستند و برای همین ممکن است به راحتی فرصت وقت گذراندن با دیگران را از دست بدهند. به گفته‌ی روانشناسان آنهایی که به صورت هدفمند با خانواده و دوستان وقت می‌گذرانند در زندگی خیلی بیشتر احساس شادی و رضایت می‌کنند. این خیلی مهم است که تجربیات و احساسات خود را با دیگران شریک شوید، چون ارتباط برقرار کردن واقعا مهم است.


چرا هیچ کس با شما دوست نمی شود؟


برترین مجله اینترنتی ایران
مجله زندگی ایده آل: نزدیک يك سال است وارد دانشگاه شده‌ام، هیچ‌کس علاقه‌مند به دوستی با من نیست و این باعث می‌شود احساس بدی در مورد خودم داشته باشم. فکر می‌کنم زشت هستم، اما سعی خودم را می‌کنم که خوب بپوشم و همیشه آراسته و مرتب باشم. گاهی بعضی دوستانم به من می‌گویند فقط ظاهر كه مهم نيست. درست است: خودم دخترهایی را دیدم که اصلا جذاب و زیبا نیستند و وقتی خودم را با آنها مقایسه می‌کنم به نظرم از آنها زیباتر هستم ولی به‌نظر نمی‌رسد که مشکل من را داشته باشند.

می‌دانم که شخصیت کاملی ندارم اما مشکل به خصوصی هم ندارم، گاهی زود از کوره در می‌روم، اعتماد به نفس کمی دارم، به همین علت تا حدی گوشه‌گیر هستم، در عوض دختر فعال و باهوشی هستم، به خواندن و پیاده‌روی علاقه دارم. هر روز ورزش می‌کنم تا بدنم را در فرم مناسبی نگه دارم و گاهی با دوستان نزدیکم بیرون می‌روم. کمی سختگیرم و وقتی چیزی باب میل من نیست به‌شدت ناراحت می‌شوم و عکس‌العمل نشان می‌دهم که گاهی بعدا از کرده خود پشیمان می‌شوم. دوستان کمی ندارم و بيشتر دوستم دارند، اما هیچ‌گاه علاقه‌ای به داشتن رابطه‌ای دوستانه را با من نداشتند. گاهی فکر می‌کنم مبادا سنم زیاد شود و همچنان کسی مشتاق دوستی با من نباشد!
 

دوست ندارم رفتاری کنم که طرف مقابلم فکر کند من به دنبال یک رابطه جدی هستم اما از طرفی هم دلم نمی‌خواهد بنشینم تا انتخاب شوم وقتی که احساسی به آن فرد ندارم!دلم نمی‌خواهد خودم را به خاطر کسی عوض کنم، می‌خواهم خودم باشم. اما انگار مشکلی در من هست…

جان کاچیپو، استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه شیکاگو، تنهایی را این‌طور تعریف می‌کند: «نشانه آزاردهنده‌اي که هدف آن ترغیب ما به برقراری ارتباط است.»

۱۶ دلیل محکم برای آنکه کسی مشتاق دوستی با شما نیست:

۱- نشان ندهید که محتاج ارتباط هستید. اگر هفته پیش با فرد مورد نظرتان آشنا شدید و در طول این يك هفته چند باری با او در تماس بودید به همین اکتفا کنید و او را به حال خود رها کنید و دائم خود را راغب در تماس بودن با او نشان ندهید. سعی کنید ابعاد دیگر زندگی خود را پررنگ‌تر کنید مانند درس، کلاس‌های موردعلاقه‌تان، ورزش و… این نشان می‌دهد که شما برنامه خود را دارید و وابسته به او نیستید. کسی که خودش را دوست دارد، می‌تواند دیگران را هم دوست داشته باشد، پس وقتی شما به سلامت بدن و روان خود اهمیت می‌دهید به شما قدرت می‌دهد و دیگران هم این را متوجه می‌شوند و بیشتر علاقه نشان می‌دهند.

۲-  اعتماد به نفس خود را بالا ببرید و بدانید اگر شخصیت خود را قوی کنید و خود واقعی‌تان باشید بسیار جذاب‌تر خواهید بود تا اینکه بخواهید نقش بازی کنید و مصنوعی باشید. بدانید شما هم محاسنی دارید که اگر آنها را در خود پیدا کنید و آنها را پرورش دهید افرادی هستند که در جست‌وجوی آنها باشند.

۳- شما با هیچ‌کسي قابل مقایسه نیستید. بدانید که نباید خود را با هیچ فرد دیگری مقایسه کنید، زیرا شما یک موجود منحصر به فرد آفریده شده‌اید و روی این کره خاکی هیچ دو نفری وجود ندارند که شبیه یکدیگر باشند. این تفاوت‌هاست که جذابیت را به وجود می‌آورد، پس دست از مقایسه خود با دیگران بردارید.

۴- برای عقاید خود احترام قائل باشید. وقتی شما برای خودتان احترام قائلید به دیگران هم این حس را منتقل می‌کنید و آنها نیز به شما و عقایدتان احترام می‌گذارند که این شما را جذاب‌تر می‌کند.

۵-  انعطاف‌پذیر باشید. سعی کنید اگر برنامه‌ای مطابق میل شما انجام نگرفت با سختی و شدت برخورد نکنید و انعطاف خود را نشان دهید. بیش از حد سفت و سخت بودن جوابگو نیست.

۶-  ترسو نباشید. هیچ‌گاه به فرد موردنظرتان نشان ندهید که می‌ترسید آسیب ببینید و وابسته شوید زیرا این به فرد مقابل این پیام را می‌رساند که چون من نمی‌خواهم آسیب ببینم پس تو آسیب خواهی دید و هیچ کسي با این تصور خواهان رابطه نیست. این را بدانید که به وجود آمدن عشق هیچ‌گاه خالی از ریسک نیست، با این دانسته خودتان باشید و جلو روید و تمام سعی خود را بکنید که آن‌طور که درست است همه چیز را پیش ببرید.

۷- مادی‌گرا نباشید. سعی کنید به مسائل مادی بیش از حد توجه نشان ندهید.

۸-  قابل اعتماد باشید. اگر قولی می‌دهید به آن عمل کرده و اعتماد طرف مقابل‌تان را جلب کنید. وقت‌شناس باشید. سعی کنید سر وقت حاضر باشید. این کار ارزشگذاری شما به او را نشان می‌دهد.

۹-  بداخلاق و پرخاشگر نباشید. خیلی خوب است که زنی مستقل، جدی، نترس، با جربزه و قوی باشید اما فراموش نکنید که در کنار تمام این خصایص، شما یک زن هستید و باید لطافت و ظرافت خود را حفظ کنید.

۱۰- همیشه در کمال عصبانیت و ناراحتی ادب را حفظ کنید و به هیچ‌عنوان توهین نکنید. مردها از خانم‌هایی که در ناراحتی و خشم‌شان همه‌چیز را به زبان می‌آورند گریزانند.

۱۱- شما یک پرنسس نیستید و نقاط ضعف خاص خود را دارید، پس سعی کنید با آنها منطقی روبه‌رو شوید و سعی در برطرف کردن آنها داشته باشید.

۱۲- او نیز یک انسان است با نقاط ضعف خودش و هیچ انسانی بدون ایراد آفریده نشده پس آنها را بپذیرید و مانند پتک از آنها استفاده نکنید.

۱۳- بیش از حد خجالتی و لوس نباشید.

۱۴- ظاهر را می‌توان تغییر داد اما چیزی که مهم است و پایدار می‌ماند شخصیت شماست، پس سعی کنید یک شخصیت سالم، زیبا، مستقل و قوی بسازید.

۱۵- لبخند را فراموش نکنید. بدانید هر آدمی در زندگی شخصی خودش مشکلاتی دارد و این بهترین حس است که در کنار شما بتواند آرامش داشته باشد.

۱۶- گاهی ما درد دل کردن را با غر زدن اشتباه می‌گیریم. درددل کردن نزدیکی شما را به فرد نشان می‌دهد و این خوشایند است اما بدانید که هیچ کسي دوست ندارد غر بشنود آن هم به دفعات زیاد، پس از غر زدن دوری کنید چون باعث دوری می‌شود.


چرا گول می‌خوریم و جنس برند می‌خریم؟


ماهنامه معیشت – تینا کیهانی: تصمیم گیری برای خرید کالای برند جنبه روحی دارد. در اینجا پنج اشتباه جالب روحی که ما در هر بار استفاده از محصولات و خدمات برند مرتکب می شویم، آورده شده است. از آنجا که این خطاها ناخودآگاه انجام می گیرند، ابتدا باید از آن ها مطلع شویم. ریشه یابی تصمیمات غیرمنطقی ما می تواند ما را در انتخاب گزینه های هوشمندانه تر، منطقی تر و صرفه جویانه تر کمک کند.

برندها با ایجاد ارزشی که در حقیقت وجود ندارد ما را ناچار می کند تا هزینه بیشتری صرف کنیم.

 

تبلیغاتی که برای ارزش دادن به محصولات برند انجام می شود در حقیقت برای خود محصول نیست، بلکه برای ارزش دادن محصول در ذهن ما ایجاد شده است. به این دلیل که لذت ما براساس انتظارات ما شکل می گیرد و این انتظارات نیز با کمک خاطرات ما ساخته می شود و تازه مشکل از اینجا آغاز می شود؛ زیرا خاطره سازی بخشی است که با ذهن ناخودآگاهِ ما در ارتباط است و قدرت این بخش از ذهن نیز به شدت زیاد است.

 

هنگامی که ما درباره خرید چیزی فکر می کنیم، به طور خودکار تمام تجربیات گذشته ما در قالب احساسات، خوب، بد یا خنثی درباره نام محصولی که به آن برخورد کرده ایم در ذهنمان مرور می شود. مجموع این احساسات همان چیزی است که تبلیغ کنندگان تلاششان را برای ایجاد آن به کار می برند. ما در تمام این مرور کوتاه و آنی که ناخودآگاهمان مشغول آن است فقط تصویری کلی را به یاد می آوریم. اگر احساس مثبت بیشتری داشته باشیم، بیشتر احتمال دارد که برای خرید آن محصول و پرداخت هزینه بیشتر برای آن اقدام کنیم.

 
منطق کمی پشت این موضوع است که چرا ما یک برند را دوست داریم. محققی به نام راید مونتاگو و تیم او در دانشکده پزشکی بیلور آزمایش جالبی را انجام دادند. آزمایش آن ها بدین شرح بود که از داوطلبان می خواستند نوشیدنی پپسی را با کوکاکولا مقایسه کنند. در این آزمایش داوطلبان بدون آن که نام برندی را که امتحان می کردند بدانند، هر دو نوشیدنی را نوشیدند و در نهایت اکثر آن ها طعم پپسی را ترجیح دادند. این در حالی است که افراد در دنیای واقعی بیشتر تمایل به خریدن کوکاکولا دارند. به نظر شما دلیلش چه می تواند باشد؟ تبلیغات؟

 

تیم مونتاگو دریافت زمانی که شرکت کنندگان از نام برندها ناآگاه بودند، سطح ترجیح یکسانی را در مورد هر دو برند نشان می دادند؛ اما وقتی که در نوع دیگری از آزمایش ها متوجه می شدند که نوشیدنی آن ها کوکاکولاست تمایل بیشتری به آن داشتند، حتی زمانی که برچسب های پپسی و کوکاکولا را جا به جا نصب می کردند. در اصل فقط دیدن برچسب کوکا به اندازه کافی برای فعال شدن بیشتر مراکز لذت مغز و افزایش ترشح هورمون دوپامین کافی بود.

 

برندها نه تنها باورها و تجربیات ما را تغییر می دهند، بلکه سبب می شوند تا برای یک محصول بیش از آنچه ارزش آن است هزینه کنیم. به همین دلیل ما باور داریم که چیزهایی که گران هستند، معمولا کیفیت بیشتری دارند. این «قاعده کلی» باعث می شود که ما ۸۵ درصد بیشتر برای داروها یا ویتامین های برند پرداخت کنیم، حتی اگر وزارت بهداشت کیفیت این داروها را با یکدیگر برابر بداند.

 

پنج دلیلی که باعث می شود تا ناخودآگاه ما به خریدن اجناس برند متمایل شود 

ما بیشتر با احساسات تصمیم می گیریم تا با عقل و منطق.


شاید مهم ترین یافته در زمینه اعصاب شناسی این باشد که احساسات در تصمیم گیری و شناخت اتفاق بسیار مهم اند. تبلیغات نیز با رفتارگرایی ناخودآگاه ما در ارتباط اند. رسانه ها نیز عمق ناخودآگاه ما را نشانه می گیرند و همه تصمیمات ما از این عمق بر می خیزد و این همان دلیل روحی است که باعث افزایش تمایل ما به نام برند محصولی می شود. در یک تحقیق جالب تعدادی از شرکت کنندگان در معرض تبلیغاتی از برندهای مختلف قرار گرفتند که این تبلیغات دارای تصاویر و عبارات مثبت و منفی درباره هر یک از این برندها بود.

 

صدها عکس فانتزی مختلف نیز به آن ها نشان داده شد که با این برندها ارتباط داشتند؛ به طوری که پس از پایان این نمایش شرکت کنندگان قادر نبودند که نام برندها و تصاویر و عباراتی که با آن ها مرتبط بود، به درستی به خاطر بیاورند. اما به تصویر برندهایی که در تبلیغات آن ها عکس های مرتبط مثبت یا عبارات مثبت تری به کار رفته بود، تمایل بیشتری نشان می دادند. محققان این تحقیق، این واکنش را این طور تفسیر کردند، اثر: «من این برند را دوست دارم، اما نمی دانم چرا».

 

در ادامه این تحقیق و به منظور پیگیری های بعدی، شرکت کنندگان با اطلاعاتی درباره آن محصول که کاملا با شناخت و درک قبلی شان تفاوت داشت رو به رو شدند. به این صورت که به آن ها دلایلی ارائه می دادند که این محصول مضر یا بی کیفیت است. نتیجه جالب بود: اطلاعات واقعی نتوانست تصویر و محبوبیت پیشین را خنثی کند و آن ها همچنان برند سابق را ترجیح می دادند و این انتخاب را این طور تعبیر می کردند که تحریکی ناخودآگاه آن ها را به جای تجزیه و تحلیل عقلانی به سمت انتخاب مجدد این محصول کشانده است. این بدان معناست که از طریق تبلیغات، انتخاب گزینه های منطقی کمتر می شود. ما حتی می توانیم شرایطی را به نفع لذت بردن از چیزهایی که برایمان مضر است تغییر دهیم.

 

برای مثال، چرا ما بوی عطرهای برند را دوست داریم؟ چون این عطرها باعث افزایش اعتماد به نفس ما می شود. وقتی حس می کنیم که افراد مشهوری از این عطر استفاده می کنند و این برندی است که محبوب افرادی خاص است، باعث افزایش حس غرور و سرمستی در ما می شود. به طوری که حتی حاضر می شویم عطری کاملا تقلبی را بخریم که تنها دارای نام برند مورد نظر و به گفته فروشنده رایحه برند خاص است.

 

این در حالی است که این رایحه تقلبی سرشار از گازهای شیمیایی و سمی است که با گذشت زمان کاملا تغییر می کنند. اما ما به طور داوطلبانه خود را در معرض خرید این مواد شیمیایی که شامل آلدئیدها، استرها و کتون ها هستند، قرار می دهیم. حتی برچسب ها و اشکال ترسناکی که بر روی پاکت های سیگار است و به فرد هشدار ابتلا به بیماری های قلبی و عروقی و ریوی می دهند، باعث نمی شود که فرد این موضوع را بر لذتی که قبل از کشیدن سیگار تجربه کرده است ارجحیت دهد. در نتیجه در تهدید سلامتی شان کاملا با احساس درباره مصرف سیگار تصمیم می گیرند.

هنگامی که احساسات مثبت غالبی درباره برندی داشته باشیم، به دنبال دلایل حمایتی می گردیم و دلایل ناقض را انکار می کنیم.

 

ما منطقی نیستیم. ما منطق سازیم. ما تصمیماتی را که ناشی از ضمیر ناخودآگاهمان باشد با دلایلی حمایت می کنیم تا بتوانیم از تصمیممان دفاع کنیم. وقتی که خواسته های عاطفی ما تمایل به برندی پیدا می کنند ما نیز به دنبال آن می رویم که دلایل مان را با این هدف تطبیق دهیم. ذهن عقلانی ما همیشه به دنبال شواهدی برای حمایت از باورهای غالب ماست. احساس قوی تر باور قوی تر می سازد و باور قوی تر گرایش بیشتر برای یافتن شواهد حمایتی. این تعصب تاییدشده از جانب ذهن ما، باعث می شود تا یک سری نادیده گرفتن هایی را نیز اعمال کنیم.

 

زمانی که ما برند خاصی را دوست داریم، یا به آن دید مثبتی داریم، ذهن ما تمام تمرکزش را در یافتن شواهدی مثبت مرتبط با کیفیت این برند قرار می دهد و شروع به نادیده گرفتن نقص هایش می کند. هیچ استدلالی نمی تواند بر احساسات شدید غلبه کند؛ زیرا ذهن متاسفانه همیشه دلایل خود را برای باورش دارد. بازاریابان نیز سعی می کنند تا دلایل کافی برای افزایش واحد حمایتی در اختیار ذهن ما بگذراند. درج جملاتی چون حامی محیط زیست، قابل بازیافت و… بر روی پاکت محصولات یا عبارتی چون دارای مواد نرم کننده و ویتامینه برای محصولات شوینده همگی از این مواردند.

 

پنج دلیلی که باعث می شود تا ناخودآگاه ما به خریدن اجناس برند متمایل شود 

ما نتیجه گیری نهایی را براساس اطلاعات موجود می گیریم نه براساس ماهیت و اطلاعات واقعی و درست.

 

یک تبلیغ برای پنیر خامه ای زمانی که بگوید ۹۵ درصد پنیر فاقد چربی اشباع شده، خیلی بیشتر توجه ما را جلب می کند تا زمانی که آگهی دیگری درباره محصول مشابه بگوید دارای ۵ درصد چربی. واقعیت ها یکسان اند، اما اولی باعث می شود تا تمایل مثبت تری به شواهد واقعی در ما تحریک شود. بازاریابان یا سازندگان تصویر برند تلاش می کنند تا از داستان، شعر، آهنگ، جوک، عکس، نماد، شخصیت و استعاره برای تبلیغ برند خود استفاده کنند تا این که پیام متنی کوتاه یا بلندی درباره مزایای محصول و فوایدش به کار بندند.

 

درواقع هدفشان دور زدن منطق و تفکر ما و نشانه گرفتن قلب و احساسات ماست؛ زیرا پیامی که از طریق احساس منتقل شود، تحریک پذیری بیشتری خواهدداشت. برای مثال هنگامی که ما بازیگری تلویزیونی را ببینیم که لباس پزشکی پوشیده و در حال تبلیغ محصول مراقبت از پوست مانند صابون است، به حرف های او توجه بیشتری نشان خواهیم داد و جملات او را مجوزی برای مصرف این محصول می دانیم؛ زیرا او را هم مرتبه پزشکی متخصص دانسته ایم و همین دلایلی که او ارائه می دهد برای تصمیم گیری احساسی ما کافی است.

ما پیش از آنکه یک برند را دوست داشته باشیم، بیشتر در معرضش قرار گرفته ایم

 

در علم انسان شناسی و زیست شناسی جست و جوی یک وضعیت ثابت، U متعادل و قابل پیش بینی، رفتاری اولیه شناخته شده است. همه انسان ها (و به همین ترتیب همه مصرف کنندگان) درباره هر چیز شناخته شده تر و آشناتری راحتی و لذت بیشتری را در می یابند.

رابرت زاجنک، فیزیولوژیست دانشگاه استنفورد، نشان داد که آشنایی با عواطف روحی رابطه ای مستقیم دارد. در آزمایشی که او انجام داد به شرکت کنندگان تعداد زیادی شکل خنده دار نشان داده شد که یک شکل در آن ها بیشتر از بقیه تکرار می شد. در پایان از داوطلبان خواست تا خنده دارترین شکل را به او معرفی کنند. نتیجه برای اکثر شرکت کنندگان شکلی بود که بیشتر دیده بودند. بنابراین جای تعجبی ندارد که ما روزانه در معرض هزاران آگهی قرار بگیریم.

 

برای مثال، تمرکز کوکاکولا همیشه بر روی ساخت نام برند و گستردگی آن بوده است. تشخیص فوری این برند از طریق ساخت لوگو برای اکثر سوپرمارکت ها و رستوران ها، تبلیغات متنوع و جهانی و حضور گسترده خرده فروشی ها، این شرکت را تبدیل به اولین برند تجاری جهان و معروف ترین برند جهان کرده است. در سال ۲۰۱۱، ارزش برند کوکاکولا حدود ۷۴ میلیارد دلار بیشتر از پپسی، استارباکس و ردبول بود و این موفقیت به دلیل هزینه ۲٫۹ میلیارد دلاری بود که در تبلیغات سال ۲۰۱۰ انجام داده بود.

 

 گفتنی است که این تخصیص بودجه نیز بسیار بیشتر از بودجه تبلیغاتی ابرشرکت هایی چون مایکروسافت و اپل بود. قرار گرفتن در معرض یک فرایند در طول زمان حتی می تواند غریزه های ذاتی ما برای بقا را نیز تغییر دهد. مثلا عادت قهوه یا چای خوردن را در نظر بگیرید. طعم تلخ باعث دلزدگی و استرسی ذاتی برای همه انسان ها می شود. ویژگی ای که در قهوه یک اصل محسوب می شود.

 

اجداد اولیه ما دریافته بودند که هر چیز تلخی می تواند خطرات مسمومیت را برای آن ها در پی داشته باشد، به همین دلیل همه انسان ها به طور ذاتی در هنگام خوردن تلخی سیگنال های مشترکی دریافت می کنند که نشان دهنده وجود سموم است. به همین دلیل کودکان معمولا طعم قهوه را دوست ندارند و به همین دلیل برای جلوگیری از مسمومیت های ناشی از خوردن مواد شیمیایی مثل شوینده ها به آن ها موادی تلخ کننده اضافه می شود.

 

اما امروزه به لطف برخی از برندهای قدرتمند همانند استارباکس انسان های مدرن آموخته اند که برخلاف میل ذاتی شان بر طعم های تلخ قهوه و چای غلبه کنند و آن را تبدیل به لذتی اجباری نمایند. ما یاد گرفته ایم که طعم تلخ قهوه و چای را برای رعایت آداب معاشرت در جوامعمان و نیز بهره مندی از اثرات آرامش بخش کافئین به طور مستمر تجربه کنیم.


چرا سرعت اینترنت من ناگهان کُند شده است؟


وب سایت برسام: در مقالات مختلفی که تاکنون برای شما آماده کردیم راهکارهایی را معرفی کردیم که به شما کمک می‌کنند سرعت اینترنت کابلی، وای‌فای یا اینترنت موبایلی خود را افزایش دهید. اما در این مقاله می‌خواهیم به بررسی دلایلی بپردازیم که باعث می‌شوند سرعت اینترنت شما کاهش پیدا کنند. درست است که در بعضی موارد مشکل کندی اینترنت از طرف شرکت ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی است، اما همیشه این‌گونه نیست و علل دیگری در این زمینه نقش دارند.

چرا سرعت اینترنت من ناگهان دچار افت شده است؟

دلایلی متعددی برای کاهش سرعت اینترنت وجود دارند، مشکلی در مودم یا روتر، تداخل سیگنال‌ها، قدرت ضعیف سیگنال‌ها روی خط کابلی، دستگاه‌هایی که در شبکه شما و به دور از چشم‌تان پهنای باند را مورد استفاده قرار می‌دهند یا حتا به‌کارگیری یک DNS سرور ضعیف همگی در کند شدن سرعت اینترنت نقش اساسی دارند. در این مقاله با تعدادی از این مشکلات و نحوه عیب‌یابی آن‌ها آشنا خواهید شد.

اگر احساس می‌کنید سرعت اینترنت کند شده است، ابتدا سعی کنید از طریق دستگاه‌های مختلفی که در خانه دارید سایت‌های مختلفی را باز کنید. اگر این مشکل را با همه سایت‌ها و دستگاه‌های مختلف داشته‌اید، آن‌گاه می‌توانید اطمینان حاصل کنید که اینترنت شما کند شده است. اگر این مشکل تنها در ارتباط با یک سایت است، این احتمال وجود دارد که سایت موردنظر به لحاظ فنی دارای اشکال است و اینترنت شما مشکلی ندارد. در این حالت کار خاصی نمی‌توانید انجام دهید و باید منتظر بمانید تا اشکال فنی سایت برطرف شود.

تنها کامپیوتر شخصی دچار مشکل شده یا همه دستگاه‌ها دچار مشکل شده‌اند؟

اگر تنها کامپیوتر شخصی دچار مشکل شده است، احتمالا راه‌حلی برای آن وجود دارد. ابتدا کامپیوتر خود را راه‌اندازی مجدد کنید، همچنین کامپیوتر را از طریق یک ضدویروس قدرتمند اسکن کنید. ممکن است کامپیوتر به بدافزاری آلوده شده و همین موضوع کندی سرعت اینترنت را به همراه آورده است. اگر کندی سرعت اینترنت روی دستگاه‌ها وجود دارد، به احتمال زیاد با یک مشکل در شبکه خود روبرو هستید، در این حالت باید به سراغ روتر خود بروید.

سرعت اینترنت خود را آزمایش کرده و آن‌را با طرحی که خریداری کرده‌اید مقایسه کنید

چرا سرعت اینترنت من ناگهان دچار افت شده است؟
قبل از آن‌که به سراغ عیب‌یابی روتر و دستگاه‌ها بروید، ابتدا یک آزمایش سنجش سرعت اینترنت را از طریق سایت‌هایی همچون Speedtest.net انجام دهید. این سایت می‌تواند سرعت واقعی را به شما نشان دهد. قبل از انجام آزمایش مطمئن شوید که در حال دانلود، آپلود، استریم کردن یا سایر فعالیت‌های اینترنتی سنگین نیستید، به واسطه آن‌که تداخل به وجود می‌آید و سرعت واقعی نشان داده نمی‌شود. پس از انجام آزمایش سنجش سرعت اینترنت، آن‌را با طرحی که خریداری کرده‌اید مقایسه کنید. در حالت عادی باید تناسبی میان سرعت اینترنت واقعی و سرعتی که ISP مدعی است آن‌را در اختیار شما قرار داده وجود داشته باشد. البته در این میان یکسری نکات وجود دارد که باید به آن‌ها دقت کنید. اگر سرعت اتصال شما مقدار کمی کند است، این موضوع ممکن است عادی باشد. شما به‌طور معمول در حال هزینه کردن برای دستیابی به بالاترین سرعت هستید اما دسترسی به سرعت توافق شده ممکن است در همه زمان‌ها امکان‌پذیر نباشد. سرعت اینترنت در ساعات شلوغ روز، زمانی که هر کاربری در حال استفاده از اینترنت است، یا ساعات میانی شب که اکثر مردم در خانه هستند کاهش پیدا کند. اما اگر کاهش سرعت تداوم پیدا کرده است، در نتیجه باید به سراغ عیب‌یابی مشکل بروید.

روتر را ریبوت کنید

چرا سرعت اینترنت من ناگهان دچار افت شده است؟
شبیه به کامپیوترهای شخصی، روترها نیز بعضی مواقع دچار مشکلات موقتی می‌شوند که همین موضوع بر کند شدن عملکرد آن‌ها تاثیرگذار است. این مشکل می‌تواند از طریق ریبوت کردن برطرف شود. اگر روتر خود را برای مدت طولانی است که ریبوت نکرده‌اید، شاید اکنون زمان مناسبی است. تقریبا چند دقیقه طول می‌کشد تا روتر پس از ریبوت شدن به سرویس‌دهنده اینترنتی متصل شود و ارتباط آنلاین دومرتبه برقرار شود. این راهکار ممکن است مفید واقع شود.

سیگنال وای‌فای را تقویت کنید

چرا سرعت اینترنت من ناگهان دچار افت شده است؟
این احتمال وجود دارد که اینترنت خوب باشد، اما سیگنال وای‌فای که برای برقراری ارتباط اینترنتی مورد استفاده قرار می‌گیرد دچار مشکل شده است. یک ارتباط وای‌فای بد شبیه به یک مشکل اینترنت است، به واسطه‌ آن‌که روی همه دستگاه‌های خانگی تاثیرگذار است. چند دلیل رایج برای بد بودن سیگنال وای‌فای وجود دارد. امواج رادیویی می‌توانند باعث به وجود آمدن تداخل شده و روی دستگاه‌ها تاثیرگذار باشند. اکثر دستگاه‌ها از فرکانس ۲٫۴ گیگاهرتز و نه ۵ گیگاهرتز استفاده می‌کنند که خود زمینه‌ساز بروز یک مشکل جدی می‌شود. این مشکل به ویژه برای افرادی وجود دارد که در یک مجتمع مسکونی بزرگ زندگی می‌کنند که انواع مختلفی از روترهای بی‌سیم در آن استفاده می‌شود. در حالت کلی شما باید تنها یک نقطه کور در خانه داشته باشید که از طریق راهکارهایی همچون یک توسعه‌دهنده وای‌فای می‌توانید این مشکل را برطرف کنید.

سعی کنید از کیفیت سطح خدمات (QoS) استفاده کنید

چرا سرعت اینترنت من ناگهان دچار افت شده است؟
ارتباط ایترنتی شما میان همه دستگاه‌هایی که در خانه قرار دارید به اشتراک‌ قرار می‌گیرد. در نتیجه هر دستگاهی روی شبکه شما می‌تواند به شکل پنهان از اینترنت استفاده کرده و باعث کندی آن شود. به‌طور مثال، اگر دو نفر اقدام به استریم کردن از یک کانال ویدیویی کنند و شخص دیگری اقدام به دانلود کردن کند، در این حالت همه این افراد به یک اینترنت کند دسترسی خواهند داشت. در این حالت می‌توانید بسته اینترنتی خود را اتقا دهید. ویژگی کیفیت سطح خدمات (Quality of Service) (اگر روتر از آن پشتیبانی می‌کند) اجازه می‌دهد تا به روتر اجازه دهید به‌طور خودکار اقدام به مدیریت و تخصیص پنهانی باند میان دستگاه‌ها و سرویس‌های مختلف کند.

اسپلیتر خود را بررسی کنید

چرا سرعت اینترنت من ناگهان دچار افت شده است؟
اگر از اینترنت کابلی استفاده می‌کنید و یک اسپلیتر دارید که به خط تلفن و روتر شما متصل شده است، ممکن است دچار مشکل شده و باعث شده باشد تا قدرت سیگنال‌های شما دچار ضعیف شوند. تقسیم‌کننده‌ها نقش مهمی بر کیفیت دارند و اگر یک مدل بد و ارزان‌قیمت را خریداری کرده باشید، کیفیت اینترنت شما بدتر از آن چیزی شود که تصور می‌کنید. تقریبا طیف گسترده‌‌ای از اسپلیترها باعث بروز این مشکل می‌شوند. اگر اسپلیتری دارید آن‌را از خط جدا کرده و روتر را به خط تلفن خود متصل کنید. بررسی کنید که ارتباط شما بدون وجود اسپلیتر چگونه عمل می‌کند. اگر سریع‌تر شده است، شما علت بروز مشکل را کشف کرده‌اید.

از DNS Server دیگری استفاده کنید

چرا سرعت اینترنت من ناگهان دچار افت شده است؟
در برخی موارد، سوییچ کردن DNS Server می‌تواند باعث افزایش سرعت اتصال شود. زمانی که به سایتی شبیه به google.com متصل می‌شوید، کامپیوتر شما به DNS Server متصل شده و درخواست آدرس آی‌پی عددی وابسته به google.com را ارائه می‌کند. جواب را دریافت می‌کند و به آدرس آی‌پی ارائه شده متصل می‌شود. آدرسی که ممکن است شبیه به ۲۱۶٫۵۸٫۱۹۳٫۷۸ باشد. به‌طور معمول DNS Server شما از سوی ارائه دهنده سرویس اینترنت آماده می‌شود. اما شما با تغییر DNS Server به DNS عمومی گوگل یا OpenDNS می‌توانید تا حدی سرعت را بهبود بخشید.


چرا صفحه نمایش گوشی‌ها این‌قدر با هم فرق دارند؟


وب سایت مجله دیجی کالا: خریداران وان‌پلاس ۵T می‌توانند رنگ کلی صفحه نمایش این گوشی را در ۵ حالت مختلف تنظیم کنند. گوگل مجبور شد برای صفحه نمایش پیکسل ۲ ایکس‌ال یک حالت مدیریت رنگ دیگر اضافه کند. با وجود این اقدامات از جانب سایر شرکت‌ها، سایت تخصصی DisplayMate اعلام کرده که صفحه‌نمایش آیفون ۱۰ از لحاظ دقت نمایش رنگ بهترین عملکرد را دارد. اما چرا رنگ صفحه نمایش گوشی موبایل ناگهان این‌قدر اهمیت پیدا کرده است؟ در ادامه با ما همراه باشید تا توضیحاتی را راجع به این موضوع ارائه دهیم.

بخش اعظمی از سروصدای پیرامون موضوع «مدیریت رنگ» (color management)، به دلیل حرکت تدریجی از ال‌سی‌دی به سمت اولد است. هردوی این تکنولوژی‌ها سابقه‌ی زیادی دارند، ولی حالا با توجه به استفاده‌ی اپل و ال‌جی از نمایشگرهای اولد، استفاده از این فناوری روزبه‌روز بیشتر از گذشته خواهد شد.

ما در اینجا قصد نداریم در مورد مزایا و معایب ال‌سی‌دی و اولد صحبت کنیم. اما ازلحاظ مدیریت رنگ باید بدانید که معمولا صفحه نمایش اولد طیف وسیع‌تری از رنگ‌ها را پوشش می‌دهند و این یعنی رنگ‌ها به‌صورت زنده‌تر و اشباع‌تر به نمایش درمی‌آیند.

 

 چرا صفحه نمایش گوشی‌ها این‌قدر با هم فرق دارند؟
این موضوع منجر به کشمکش بین طرفداران رنگ‌های روشن و شفاف و طرفداران رنگ‌های طبیعی شده است. بیشتر کاربران رنگ‌های زنده و روشن را ترجیح می‌دهند، اما اهمیت استفاده از رنگ‌های طبیعی مثلا در هنگام عکاسی یا خرید اینترنتی یک لباس مشخص می‌شود.

به همین خاطر است که هر روز تعداد بیشتری از گوشی‌ها، حالت‌های مدیریت رنگ مختلفی را برای نمایشگرهایشان معرفی می‌کنند؛ تقریبا همان کاری که انواع و اقسام تلویزیون‌ها انجام می‌دهند. اما قبل از انتخاب یک حالت مدیریت رنگ، بهتر است در مورد موضوعاتی مانند «محدوده‌ی رنگ» (color gamut) و «فضای رنگی» (color space) اطلاعاتی را کسب کنید.

انواع محدوده‌ها و فضاهای رنگی

رنگ‌های موجود در گوشی‌ها، مانیتورها و انواع و اقسام گجت‌ها توسط دو مفهوم محدوده‌ی رنگ و فضای رنگ کنترل می‌شوند که تا حد زیادی به هم ربط دارند. در حقیقت ارتباط بین آن‌ها آن‌قدر نزدیک است که در بیشتر موارد از آن‌ها به‌عنوان یک مفهوم یکسان یاد می‌شود. اما آن‌ها به‌هیچ‌عنوان مفهوم یکسانی نیستند.

 

 چرا صفحه نمایش گوشی‌ها این‌قدر با هم فرق دارند؟

به نحوه‌ی سازمان‌دهی رنگ‌ها، فضای رنگی گفته می‌شود. احتمالا پیش از این نام‌هایی مانند sRGB، Adobe RGB، rec. 709 و DCI-P3 به گوشتان خورده است. برخی از این فضاهای رنگی از طریق ریاضیات و به‌صورت دقیقی توسعه پیداکرده‌اند (مانند مواردی که ذکر کردیم) و توسعه‌ی برخی از آن‌ها به‌صورت سلیقه‌ای انجام گرفته که به‌طور مثال می‌توانیم به فضای رنگی Pantone اشاره کنیم. در هر فضای رنگی یک طیف رنگ هم وجود دارد که گستره‌ی رنگ‌هایی است که در عمل در این فضای رنگی وجود دارند. به همین خاطر است که این دو مفهوم ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند.

اگر بخواهیم به‌صورت ساده‌تری توضیح دهیم، بهتر است که فضا و محدوده‌ی رنگ را به‌عنوان یک جعبه‌ی مداد شمعی در نظر بگیرید. همان‌گونه که جعبه‌ی مداد شمعی تمام رنگ‌های جهان را به تعداد انتخاب شده‌ی مشخصی کاهش می‌دهد، فضا و محدوده‌ی رنگ هم چنین کاری را در مورد تصاویر و صفحه نمایش (و بسیاری از حوزه‌های دیگر) انجام می‌دهد. هرچه محدوده‌ی رنگ بزرگ‌تر باشد، یعنی برای هر رنگی به مداد شمعی‌های بیشتری دسترسی داریم و این یعنی رنگ‌های غلیظ‌تری در دسترس هستند.

در گذشته، صفحه نمایش گوشی‌ها فقط از یک فضا و محدوده رنگ ثابت بهره می‌بردند، اما حالا تعداد زیادی از گوشی‌ها در حال افزودن حالت‌های رنگ متنوعی هستند؛ بخش اعظمی از این گرایش، به دلیل روند صعودی استفاده از صفحه نمایش اولد است. در این حین، توجه اپلیکیشن‌ها و سیستم‌عامل‌های گوشی‌ها هم نسبت به این موضوع جلب شده است.

رنگ در صفحه نمایش گوشی شما

 

 چرا صفحه نمایش گوشی‌ها این‌قدر با هم فرق دارند؟
تمام این مفاهیم عنوان‌شده چه تأثیری در عملکرد گوشی شما دارند؟ در صفحه نمایش گوشی، عوامل زیادی نحوه‌ی نمایش رنگ‌های قرمز، آبی و سبز را کنترل می‌کنند. ازجمله‌ی این عوامل تأثیرگذار می‌توانیم به تنظیمات روشنایی صفحه نمایش، نور محیط و فضای رنگی (و محدوده رنگ) صفحه نمایش اشاره کنیم.

گلکسی نوت ۸ از گوشی‌هایی محسوب می‌شود که از چندین حالت مدیریت رنگ پشتیبانی می‌کند و کاربر می‌تواند حالت مورد نظرش را از بین آن‌ها انتخاب کند. اگر گوشی شما چنین امکانی را داشته باشد، در بخش صفحه نمایش که در قسمت تنظیمات قرار دارد، می‌توانید آن را پیدا کنید. اگر هم گوشی شما چنین امکانی را نداشته باشد، پس گزینه‌های مربوط به حالت رنگ را در این بخش رؤیت نخواهید کرد.

 
با انتخاب هرکدام از این گزینه‌ها، می‌توانید فضا و محدوده رنگ مشخصی را تعیین کنید. در خصوص نوت ۸، انتخاب حالت Basic به‌منزله‌ی انتخاب فضای رنگ قدیمی و همه‌گیر sRGB است که سال‌ها پیش توسط مایکروسافت و اچ‌پی توسعه پیدا کرد. با انتخاب حالت AMOLED Cinema فضای رنگی صفحه نمایش به استاندارد DCI-P3 تغییر می‌یابد. محدوده رنگ این استاندارد ۲۶ درصد بزرگ‌تر از sRGB است و برای محتوای ۴K مورد استفاده قرار می‌گیرد.

گوشی‌های دیگری هم این مسیر را در پیش گرفته‌اند. به عنوان مثال وان‌پلاس ۵T به کاربرانش اجازه می‌دهد از بین ۵ حالت مدیریت رنگ، یکی را انتخاب کنند که sRGB و DCI-P3 هم در بین آن‌ها دیده می‌شود. آیفون ۱۰ هم از استانداردهای sRGB و DCI-P3 پشتیبانی می‌کند. البته در iOS امکان انتخاب دستی حالت مدیریت رنگ وجود ندارد و این حالت‌ها با توجه به نیازهای اپلیکیشن تغییر می‌کنند.

اندروید اوریو اولین نسخه‌ی اندروید است که به‌غیراز sRGB، از فضاهای رنگی دیگر هم پشتیبانی می‌کند؛ البته این تغییر حالت فقط برای اپلیکیشن‌هایی است که این تغییر را درخواست می‌کنند. یکی از شکایت‌های کاربران از گوشی پیکسل ۲، مربوط به بی‌روح بودن رنگ‌های صفحه نمایش این گوشی در مقایسه با گوشی‌های رقیب بود. این گوشی با وجود این که از استاندارد DCI-P3 پشتیبانی می‌کند، اما صفحه نمایش به‌صورت پیش‌فرض از استاندارد sRGB بهره می‌برد و برای نمایش در حالت DCI-P3، اپلیکیشن‌ها باید چنین مورد به‌خصوصی را از سیستم‌عامل درخواست کنند.

گوگل به‌روزرسانی جدیدی را برای پیکسل ۲ عرضه می‌کند که به کاربران اجازه می‌دهد برای تمام اپلیکیشن‌ها از استاندارد DCI-P3 استفاده کنند؛ اما در همین حین گوگل هشدار داده که شاید برخی از رنگ‌ها با دقت کمتری به نمایش دربیایند؛ این یعنی شاید برخی از رنگ‌ها پررنگ‌تر از چیزی که باید باشند به نظر برسند.

کنترل رنگ صفحه نمایش

در این زمینه باید یک موضوع دیگر را هم مدنظر قرار داد: کالیبره کردن صفحه نمایش. این لفظ به معنای تنظیم صفحه نمایش برای نمایش رنگ‌ها است و عوامل مختلفی را در برمی‌گیرد که فضای رنگی فقط یکی از این عوامل محسوب می‌شود.

چرا صفحه نمایش گوشی‌ها این‌قدر با هم فرق دارند؟

اگر به بررسی‌های دقیق و جامع گوشی‌های هوشمند دقت کرده باشید، در بخش مربوط به دقت رنگ، احتمالا در مورد فضا و محدوده‌ی رنگ هم به اطلاعاتی برمی‌خورید. اگر شرکت سازنده در این زمینه درست عمل کرده باشد، صفحه نمایش گوشی باید بتواند رنگ‌ها را به همان صورتی که تولیدکننده‌ی محتوا مدنظر داشته، نمایش دهد.

برای همین، اگر رنگ سفید در نمایشگرهای مختلف جلوه‌ی متفاوتی داشته باشد، مقصر اصلی تنها فضای رنگی نیست و به نحوه‌ی ساخته‌شدن صفحه نمایش و تصمیم‌های شرکت سازنده هم ارتباط دارد. سایت تخصصی DisplayMate در این زمینه آزمایش‌های تخصصی مختلفی را انجام می‌دهد. اگر به این مباحث علاقه دارید، می‌توانید به این سایت سر بزنید.

هرکدام از سازندگان، نوآوری‌های اختصاصی زیادی را در زمینه‌ی بهبود دقت رنگ معرفی کرده‌اند. البته مانور زیادی در مورد این نوآوری‌ها صورت نمی‌گیرد و معمولا نشانی از آن‌ها در لیست مشخصات گوشی‌ها ثبت نمی‌شود.

همان طور که متخصصان سایت DisplayMate اشاره کرده‌اند، مسئولیت اصلی دقت رنگ بر گردن سازندگان قرار دارد و آن‌ها باید نمایشگرهایی را بسازند که رنگ‌ها را تا حد ممکن دقیق نشان بدهد؛ همان‌گونه که اپل در مورد آیفون ۱۰ موفق به انجام چنین کاری شده است. اگر مثلا محتوا یا اپلیکیشن خاصی بخواهد رنگ‌هایش را با استاندارد sRGB یا DCI-P3 نشان دهد، صفحه نمایش باید طوری کالیبره شده باشد که بتواند رنگ‌های آن‌ها را به‌صورت دقیق نشان دهد.

با وجود تمام این حرف‌ها، رنگ یک امر سلیقه‌ای و شخصی محسوب می‌شود. بیشتر افراد طی مرور زمان به رنگ‌های صفحه نمایش گجت خود-فارغ از دقیق بودن یا نبودن آن‌ها عادت می‌کنند. فضای رنگی، طیف رنگ، کالیبره کردن و دیگر مشخصه‌ها بیشتر در زمان خرید گجت جدید اهمیت پیدا می‌کنند؛ زیرا به‌هرحال قرار است که مدت زیادی را صرف تماشای صفحه نمایش آن کنید.


چرا یکی موفق می شود و دیگری، نه؟


مجله پنجره خلاقیت: وقتی حرف از موفقیت می زنیم، اول، همه اش به سمت پول و مسائل مادی می رود، دوم به سراغ پول هم که می رود، درست نمی رود؛ اگر منظور از موفقیت در مسائل مالی، توانایی ایجاد پول است، بگوییم آن فرد، چه مسیری را طی کرده است؟ چه ویژگی هایی دارد که توانایی ایجاد پول را پیدا کرده است؟ یکی دیگر از موارد، الگوسازی است؛ گاهی کتاب ها را می خوانیم اما الگوهای اشتباهی را از آن می سازیم؛ الگوهایی را براساس باورها و نگرش خودمان از آن می سازیم. لازم است که مقداری بدون پیش داوری جلو برویم.

 

 پس یکی از موضوعات این است که واقعا نگرش ما به این مسئله  چیست؟ دوم این است که الگویمان را براساس چه چیزی می سازیم؟ موضوع سوم این است که من می گویم بنیاد هستی یک آدم چیست؟ وقتی به همکارانم نگاه می کردم که مثلا یک نفر بیشتر در حوزه فروش فعالیت می کند و با عملکردش، نتیجه خوبی می گیرد، یک نفر دیگر با همین عملکرد، فرمول ها، تکیه کلام ها، نتیجه خوبی نمی گیرد، دیدم که بُعد سومی وجود دارد، اسم آن بُعد سوم را هم «هستی» آن آدم می گذاریم هستی این آدم نمی تواند یک فروشنده باشد، اصلا فروشندگی را به عنوان یک شغل قبول نکرده است. اگر به او بگویند تو فروشنده هستی، خوشحال نمی شود. اگر بگویند بازاریاب هستی، ناراحتی می شود.

 

 چرا یکی موفق می شود و دیگری، نه؟

وقتی این موضوع را قبول نکرده است، هرچقدر هم عملکرد خوبی داشته باشد، نتیجه خوبی نمی گیرد. ولی وقتی کسی از این که به او بازاریاب بگویند، خوشحال می شود، معلوم است که نتیجه خوبی می گیرد. این موضوع به نظرم در هم تنیده چند موضوع است. البته عوامل دیگری هم موثر هستند؛ مثلا شانس. بعضی ها را می بینی که در این مسیری که امسال رفته اند، موفق می شوند، فرد دیگری اگر الان این مسیر را برود شکست می خورد و چند وقت بعد موفق می شود. موضوع بعدی این است که شما نباید موفقیت را صرف نتیجه بدانید؛ خود این موضوع می تواند بسیاری از گره های ذهنی ما را باز کند. ما موفقیت را صرفا به نتایج نسبت می دهیم؛

 

«چون این نتیجه را به دست آورده ام، موفقم یا نه؟!» نتیجه خیلی مهم است، ولی این که بخواهید تمام موفقیت ها را با نتایج بسنجید، اشتباه است. شما چند آدم موفق را در دنیا می شناسید که در سنین بالا موفق شده اند؟ در سنین بالا توانسته اند برندهای بزرگی را به وجود بیاورند؟ مثلا ری کراک وقتی مک دونالد را خرید، بالای ۵۰ سال سن داشت؛ یا سرهنگ ساندرز که کنتاکی را درست کرد، بالای ۷۰ سال داشت. فردی مانند بیل گیتس هم داریم که در سنین جوانی به موفقیت می رسد. مهم این است که یاد بگیریم نتیجه فقط موفقیت نیست، همین که داریم به سمت آن حرکت می کنیم، مهم است؛ مسیر مهم است.

اصلا من که دارم در این مسیر حرکت می کنم، موفقم. مقایسه کردن سم است؛ مدام بیاییم خودمان را با دیگری از نظر نتیجه مقایسه کنیم، می تواند عوارض جدی ای داشته باشد. گاهی وقت ها، وابستگی به یک نتیجه، نتیجه عکس می دهد؛ وقتی همه چیز برایت یک نتیجه خاص می شود. مثلا من دیده ام که از نظر ذهنی و کائنات، این نتیجه برعکس می شود. زوج هایی را دیده ام که وابستگی جدی داشته اند که حتما بچه دار شوند، و هر کاری کرده اند، بچه دار نشده اند. ولی به محض این که از این موضوع که حتما بچه دار شوند، فارغ شده و بچه ای را به سرپرستی قبول کرده اند، خدا به خودشان هم بچه داده است. واقعا همه چیز را، نتیجه ندانیم. موفقیت را هم باید طوری برای خودت اندازه بگیری. چگونه بفهمیم که از نظر دیگران یا خودمان، موفق شده ایم؟

 

به نظر من ببین چقدر رشد کرده ای؟ توانایی هایت چقدر بیشتر شده است؟ اگر در مورد پول است، به جای این که مقدار پول برایت مهم باشد، ببین توانایی ایجاد پول چقدر برایت بیشتر شده است؟ اگر کارآفرینی است، چقدر توانایی شرایط کارآفرینی برایت بیشتر شده است؟ شدیدا معتقدم که خیلی چیزها دست خداست و دست ما نیست؛ ولی این قدر می فهمم که کسانی که بیشتر تلاش و حرکت کنند، موفقیت بیشتری را در طول زمان خواهندداشت. کسانی که بیشتر حرکت کنند، خدا هم برکت بیشتری به آنها می دهد. بعضی وقت ها، هزار بار برای موضوعی تلاش می کنیم که بشود، نمی شود که نمی شود؛ بعضی وقت ها هم می شود. یاد این جمله معروف در عرفان افتادم که می گوید: «رسیدن، به عشق است، نه به تلاش؛ اما بعد از تلاش.»


چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟


برترین ها – ترجمه از حمید گنجی: اگر نگاهی به قیمت گوشی‌های هوشمند موجود در بازار بیاندازید، متوجه خواهید شد که قیمت این دستگاه‌ها شاید فراتر از توان شما برای خرید باشد. برای خرید یک گوشی هوشمند باید تحقیقی درست و جامع را انجام دهید تا درنهایت به بهترین گزینه ممکن برسید. برای انجام این تحقیق شما ممکن است نقد و بررسی‌ها را چک کنید، مشخصات را بخوانید و شاید محصول موردنظر خود را با سایر گوشی‌های هم‌رده مقایسه کنید. تمام این موارد خوب هستند.

 

 چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟

اما وقتی‌که این‌همه زمان را به مقایسه برای خرید یک گوشی هوشمند اختصاص می‌دهید، آیا واقعا ارزشش را دارد که برای خرید این گوشی عجله کنید و حتی جلوی مرکز فروش آن شب را به صبح برسانید؟ در مورد این قضیه با خود فکر کنید. احتمالا پاسخ شما منفی است. هرچند که حس اولین بودن در خرید یک گوشی هوشمند شاید برایتان جالب‌توجه باشد، اما آیا بهتر نیست که کمی صبر کنید؟ تولید‌کنندگان گوشی‌های هوشمند هنوز هیچ دلیل موجهی را به ما ارائه نداده‌اند که ما باید برای محصولاتشان بی‌قراری کنیم.

نمایشگرهایی که به‌خوبی کار نمی‌کنند

گوشی گوگل پیکسل ۲ را حتما می‌شناسید. این گوشی از بدو عرضه تا به امروز با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم کرده است که ازجمله مهم‌ترین این مشکلات می‌توان به نمایشگر اشاره کرد. نمایشگر گوگل پیکسل ۲ در همان روزهای اولیه عرضه با مشکلاتی از قبیل پیکسل‌های سوخته، حساسیت پایین نمایشگر و لبه‌ها و بسیاری مشکلات دیگر مواجه بود. کمپانی گوگل تمام سعی خود را به کار گرفت تا این مشکلات را مرتفع کند و اکنون می‌بینیم که این مشکلات تا حدود زیادی برطرف شده‌اند. اما آیا بهتر نبود که در ابتدا یک محصول خوب و بی‌نقص را خریداری می‌کردیم تا اینکه چشم‌انتظار گوگل برای ارائه آپدیت رفع مشکلات بمانیم؟

 

 چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟

به‌صورت طبیعی، چنین مشکلاتی نباید در یک گوشی هوشمند در همان ابتدای عرضه وجود داشته باشد، اما دیدیم که این‌گونه بود. واقعیت این است که برخی از گوشی‌های هوشمند کمی زودتر از موعد خود به بازار عرضه می‌شوند و به‌اصطلاح خودمانی ناپخته هستند. آن داستانی که همیشه اتفاق می‌افتد این است که مشتریان متوجه مشکلات موجود در یک دستگاه می‌شوند و شرکت‌ها نیز وعده می‌دهند که این مشکلات را حل خواهند کرد. این تئوری هم خوب است و هم بد. اما با توجه به قیمت‌های بالای گوشی‌های هوشمند، آیا بهتر نیست که صبر کنیم و یک گوشی بدون نقص را از جعبه بیرون بیاوریم؟

اما این سخت‌افزار گوشی نیست که همیشه دچار مشکل می‌شود و گاهی نرم‌افزار دستگاه نیز از همان ابتدای عرضه با مشکلاتی مواجه است. بیایید در مورد بیکسبی سامسونگ صحبت کنیم. سامسونگ چنان بسیار به دستیار صوتی اختصاصی‌اش افتخار می‌کرد که یک دکمه سخت‌افزاری مخصوص این دستیار صوتی را در گلکسی اس ۸ و ۸ پلاس قرار داد. اما این گوشی به بازار عرضه شد، دستیار صوتی بیکسبی فقط در کره‌جنوبی قابل‌استفاده بود. برای سامسونگ چند ماه زمان برد که به‌تدریج این دستیار صوتی را در سایر کشورها فعال کند. اما سامسونگ وقتی این کار را انجام داد که کاربران مختلف با عصبانیت در حال گوگل کردن این سوال بودند که چگونه می‌توانند دکمه بیکسبی را تغییر کاربری دهند، حتی بعدازاینکه این دستیار صوتی در کشورشان نیز عرضه شده بود.

 

 چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟

در اینجا تمامی مشکلات را باید به گردن سامسونگ انداخت و خریداران اولیه این گوشی‌ها نباید مورد سرزنش قرار بگیرند. اما این یک ریسک بزرگ برای خریداران اولیه بود. هر جور که حساب کنید، بیکسبی حداقل در مقایسه با الکسا یا گوگل اسیستنت، یک دستیار صوتی خیلی خوب است. اما خریداران اولیه خانواده گلکسی اس ۸، به دلیل اشتباه سامسونگ مطمئنا شانسی عرض‌اندام به این دستیار صوتی نخواهند داد.

 


کاهش قیمت


کاهش قیمت شدید گوشی‌های تازه عرضه شده به بازار نیز موضوع عجیب و جدیدی نیست. برای مثال، گوشی اسنشال فون به تازگی کاهش قیمتی در حدود ۲۰۰ دلار را تجربه کرده است. کمپانی اسنشال برای راضی نگه داشتن خریداران اولیه‌اش، کدهای تخفیف ۲۰۰ دلاری ارائه داد. سایر شرکت‌ها نیز پیشنهادهایی این‌چنینی را به مشتریان خود ارائه داده‌اند اما هیچ شرکتی مجبور به این کار نیست و شما نیز به‌عنوان مشتری خیلی نباید روی ارائه تخفیف‌هایی این‌چنینی حساب باز کنید.

 

 چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟

فروش گوشی‌هایی که توانایی رقابت با محصولات اپل و سامسونگ را ندارند می‌تواند به یک دردسر برای کمپانی سازنده تبدیل شود. یکی از آسان‌ترین روش‌ها برای افزایش فروش این است که تخفیف‌هایی را بعضا هرچند کوتاه مدت به مشتریانشان ارائه دهند. اما تکلیف کسانی که پیش از ارائه چنین تخفیف‌هایی گوشی را با قیمت بالاتر خریداری کرده‌اند چه می‌شود؟ این یک ریسک است، هرچند برخی ممکن است استدلال کنند که این ریسک ارزشش را دارد. اما ازآنجایی‌که این کاهش قیمت‌ها یک امر همیشگی است، شاید این ریسک چندان هم ارزشش را نداشته باشد.

 


تست کنندگان بتا


گوشی‌های هوشمند حتما قبل از عرضه باید تست شوند و البته تست نیز می‌شوند. اما دیدن ده‌ها و صدها ویدئوی نقد و بررسی یک گوشی و اینکه این محصول تحت شرایط مختلف چگونه کار می‌کند لذت خاض خودش را دارد. شرکت‌های سازنده گوشی‌های هوشمند برای فهمیدن مشکلات گوشی‌های خود در شرایط پیش‌بینی‌نشده به خریداران اولیه متکی هستند. بنابراین خریداران اولیه نزد شرکت‌ها جایگاه خود را دارند و نقد وبررسی کنندگان نیز همین‌طور.

 

 چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟

نقد و بررسی‌ها عالی هستند، اما به‌عنوان یک نقد و بررسی کننده به شما می‌گویم که گوشی‌های هوشمند تازه خریداری شده در ۴۸ ساعت یا یک هفته اول هیچ مشکلی را از خود بروز نمی‌دهند. یک گوشی برای کار کردن در شرایط واقعی زمان زیادی را طلب می‌کند. یک گوشی هوشمند در روزهای اولیه کاملا بی‌نقص و مانند یک قهرمان است، اما وقتی کم کم اپلیکیشن‌ها نصب می‌شوند و از گوشی استفاده می‌شود، اوضاع دیگر مثل روزهای اول پیش نمی‌رود.

 

برای مثال، شاید نگهداری شارژ باتری دیگر مانند روزهای اول نباشد. نقد و بررسی کنندگان اولیه یک گوشی هوشمند همیشه نمی‌توانند تصویری کلی از یک محصول را به مخاطب ارائه دهند. به همین خاطر است که نقد و بررسی‌ها در طول زمان به‌روزرسانی می‌شوند.

 


اسیر جو نشوید!


گرفتار شدن در دام معرفی یک گوشی جدید آسان است. وقتی‌که دوست شما یک گوشی جدید را در همان ابتدای عرضه خریداری می‌کند، شاید شما هم تشویق به این کار شوید. اما پای مقدار زیادی پول در اینجا درمیان است. بنابراین شما می‌خواهید مطمئن شوید که نه تنها بهترین گوشی ممکن را خریداری کرده‌اید، بلکه این خرید را نیز در زمان درست انجام داده‌اید. بنابراین این مورد اهمیت دارد که قبل از خرید یک گوشی، تصویری کلی از آن به دست آورید.

 

 چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟

برای مثال، به تاریخچه گوشی‌های هوشمند و به‌خصوص قیمت آن‌ها نگاه کنید. ما می‌دانیم که برخی از شرکت‌ها عادت دارند بعد از چند هفته، قیمت محصولات خود را کاهش می‌دهند. همچنین برخی شرکت‌ها نیز بعد از عرضه یک گوشی، مجددا شش ماه دیگر یک گوشی جدید را به بازار عرضه می‌کنند. نمونه‌های ارتقا یافته ممکن است فقط در برخی ویژگی‌های کوچک با نمونه قبلی خود تفاوت داشته باشند. بنابراین لازم است که قبل از خرید از یک برند، تاریخچه عرضه محصولات آن را بررسی کنید.

 


مراقب باشید


خریداران اولیه یک گوشی باید بدانند که اولین بودن در خرید محصولات یک شرکت ممکن است ریسک‌هایی را به دنبال داشته باشد. زیرا یک محصول در همان ابتدای عرضه ممکن است با مشکلاتی مواجه باشد و در طول زمان مشکلات آن برطرف شوند.انسان‌ها به طور طبیعی دوست دارند که بروزترین و بهترین وسیله موجود را خریداری کنند و بعدازآن احساس نارضایتی می‌کنند. اما وقتی‌که قیمت یک گوشی تا چند صد دلار کاهش یافته است، این پشیمانی سودی برایتان ندارد.

 

 چرا نباید یک گوشی را در ماه اول عرضه خریداری کنید؟

نظر شما چیست؟ شما نیز معمولا عادت دارید که یک گوشی را در همان روزهای اولیه عرضه خریداری کنید؟